You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
خون بس دل که به هر رهگذری بگشایند
خط و خال تو چو از عشق دری بگشایند
ای بسا فتنه که بر هر گذر ی بگشایند
ره خوبان همگی بر گل و بر لاله شود
بس که خون دمبدم از هر جگری بگشایند
سر به پیش افکند از شرم و نهد دیده به خواب
گر سوی نرگس رعنا نظری بگشایند
چشم محبوس مرا طاق به دیدار کجاست
مگر اندر دل پر درد دری بگشایند
خیره سازند نظر را به شعاع خورشید
که ز رخ پرده بری دیده دری بگشایند
شاهدی کن سر خود خاک ره و فارغ شو
ور نه هر لحظه تو ر ا درد سری بگشایند
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
که هر رشتهای بر رشتهای هست پیوند
به تیری ز مژگان نواز این دلم را
از آن چشم سحار این جور تا چند
شکر گر مکرر کند نام خود را
شکر خنده بنما از آن لب به کل قند
گشاد دل از زلف دل بند توست
سپاریم ما هم دل خود به دلبند
مبادا دل از درد داغ تو خالی
کزین درد و داغست پیوسته خرسند
جنون ورز شاهدی گر عاشقی تو
که دیوانگی نیست کار خردمند
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
دل بی غم تو چرا نشیند
جز دل غم تو کجا نشیند
گردی که ز نعل مرکبت خاست
در دیده چو توتیا نشیند
از بهر غبار خاک کویت
دل بر گذری هوا نشیند
سروم چو کنار آب جو دید
بر گوشه چشم ما نشیند
چون درد تو شد دوای دلها
بی درد دلم کجا نشیند
بالای تو چون بلای جان است
بنشین که دمی بلا نشیند
چو سرو تو شاهدی نداری
با عشق بگو ز پا نشیند
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
دیده از دیدن تو بس نکند
با لبت دل به جان هوس نکند
گر چه عیسی دمی ولی طالع
یک دمم با تو هم نفس نکند
آنچه با ما رقیب کرد ز جور
غیر سگ با غریب کس نکند
دل بی باک ما در آن خم زلف
تیز تر رفت و رو به پس نکند
آنچه با شاهدی بکرد فراق
سوز آتش به خار و خس نکند
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
با تیر دگر جان و دلم را هوسی بود
جان و دل و دین جمله به تاراج ببردی
آن رفت که با جان و دلم دست رسی بود
تنها نه من اندر خم زلف تو اسیرم
تا بود در آن دام از این چند بسی بود
جز ناله خیال تو ندید از اثر من
پنداشت ز او از در این خانه کسی بود
در تیر فنا گم شدگان را به خیالت
یا تشنه لبی گوش به بانگ جرسی بود
گرد لب لعل تو دل شاهدی از شوق
چون خال بر آن تنگ شکر یک مگسی بود
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
چو جان خیال لبش در درون بگرداند
درون پرده دلم را به خون بگرداند
اگر چه عقل به تدبیر میکشد دل را
فسون چشم تواش با فنون بگرداند
خرد که موی شکافد به فن و دانش و هوش
قضای سابق و تقدیر چون بگرداند
طبیب درد سر خود همی دهد هیهات
که با دوار دماغ این جنون بگرداند
چو شاهدی به رخت عشق از فسانه نباخت
چگونه رخ ز غمت با فسون بگرداند
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
از هر بلا به درد دلم صد دوا رسد
هر صبح مژده میرسدم با صبا ز یار
خوش وقت آن سحر که خودش با صبا رسد
لرزد همیشه بر تن او پیرهن ز باد
ترسد که بر تنش المی از هوا رسد
گفتی ز تیر غمزه ترا هم رسد نصیب
در حیرتم که کی رسد و بر کجا رسد
گر شاهدی به تیغ جفا کشته شد چه شد
بر تربتش که زجر کنی خون به جا رسد
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
هر چه آن سرو ناز می گوید
شرح عمر دراز می گوید
پیش نازش دل شکسته ما
روز و شب از نیاز می گوید
چون حدیث از دهان او گذرد
دل سخن را به راز می گوید
حال خود را به شمع پروانه
بس بسوز و گداز می گوید
دل به تنگ است از رقیب که او
سخن رفته باز می گوید
شاهدی را دلش چو می سوزد
سوز با اهل ساز می گوید
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
جان شیرین تیره رخت از هر گذر بیرون برد
با خیالت جان من در تن بسی دل خوش بود
لیک ترسم سیل اشکش از نظر بیرون برد
می پزم سودای زهد و توبه و آمد بهار
کو می صافی که این سودا ز سر بیرون برد
پرخطر راهست راه عشق و ما بی زاد و آب
سیل اشک ما مگر هم زین خطر بیرون برد
سرخ رو گردد به نزد عاشقانت شاهدی
خون دل را دمبدم از دیده گر بیرون برد
رمانیکی کهکشانی
Thread Owner
محروم
- شناسه کاربر
-
498
- تاریخ ثبتنام
- 2021-04-28
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 4,592
- راهحلها
- 61
- پسندها
- 14,014
- امتیازها
- 1,409
- سن
- 25
- محل سکونت
-
آسمون هفتم
- سکه
-
11,512
مژهاش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
گوییا در صف عشاق بخون ریز آمد
آمد آن سرو و به گرد گل رویش خط سبز
یاسمین بین که چه خوش غالیه آمیز آمد
فتنه دور قمر آن خط مشکین بس نیست
غمزهات نیز ز هر گوشه به انگیز آمد
خیز ای بلبل وقت سحری ناله به زار
که صبا زان گل خوش بوی سحر خیز آمد
سوی شیراز بشد حافظ و شامی به هرات
شاهدی در طلب شمس به تبریز آمد