سلام . من یه رمان میخوندم که پسره برای انتقامی از بابای دختره که اشتباهی شنیده و اصلا اتفاقی نیوفتاده خودش خبر نداره دخترشو میبره تو یه عمارت بعد به خانواده دختر میگه دخترتون با یه پسر رفته تو کلبه و الانم سوخته بعدش میاد دختر رو تو عمارت شکنجه میده ولی بعد یه تایمی داییه پسره میاد دخترو نجات میده و اونو میبره و باهاش ازدواج میکنه بچه دار میشن که بعد یه تایمی داییه میمیره و پسره میفهمه جریان چیه پشیمون میشه برمیگرده و با دختره ازدواج میکنه