متفرقه

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #1
ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آرامگاه او در دروازه نیشابور سبزوار (اکنون معروف به فلکه زند) قراردارد.
 
نام موضوع : غزلیات حکیم سبزواری | دسته : متفرقه

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #2
الا یا ایها الورقی ثری تثوی اطلعن عنها
که اندر عالم قدسی ترا باشد نشیمنها

قداستوکرت فیمهوی العواسق عن وری صفحا
خوشا وقتی که بودت با هم آوازان پریدنها

برون آی از حجاب تن بپر بر ساحت گلشن
کنی تا چند از روزن نظر بر طرف گلشنها

تو سیمرغ همایونی که عالم زیر پرداری
چسان با این شکوه و فر گزیدی کنج گلخنها

در آن باغ ودرآن‌هامون برت حاصل ز حد افزون
ز بهر دانهٔ ای دون نمودی ترک خرمنها

تو طاوس شهی اما به چرمی دوخته از جرم
چوبینی خویش ازآنروزن کزآن برگیری ارزنها

بود هر دم چو بوقلمون ترا اطوار گوناگون
گهی انسی و گاهی جان گهی بت گه برهمنها

صبا بلغ الی سلمی من المأسور تسلیما
بگو تا چند یا تنها نشیند تن زند تنها

همه جانها بقالب ها نقوشی از پر عنقا
فروغ خوریکی باشد بود کثرت زروزنها

نهایت نیست ای اسرار اسرار دل ما را
همان بهتر که لب بندیم از گفت و شنیدنها
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #3
ای که پنداری که نبود حشمت و جاهی ترا
هست شرق و غرب عالم ماه تا ماهی ترا

از پیش تا چند گردی کو بکو و در بدر
رو بخویش آور که هست از خود باو راهی ترا

گام نه اول بره پس از خود ای سالک بره
زان نهٔ آگه که از خود هست آگاهی ترا

گر خدا خواهی تو خود خواهی بنه در گوشه ای
تا که خود خواهی شود عین خدا خواهی ترا

جام جم خواهی بیا از خود ز خود بیخود طلب
بهر دارا ساختند آئینهٔ شاهی ترا

خوشه ای از خرمنش اسرار اگر داری طمع
اشک باید ژاله سان و چهرهٔ کاهی ترا
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #4
تغییری ای صنم بده اطوار خویش را
مپسند بر من این همه آزار خویش را

هرگز نیامدی و تسلی دهم چو طفل
هردم ز مقدمت دل بیمار خویش را

پرمایه را نظر بفرومایه عیب نیست
یکره ببین ز لطف خریدار خویش را

مرغان ز آشیانه برون افتاده‌ایم
گم کرده‌ایم ماره گلزار خویش را

تا پر فشانئی نکند وقت قتل هم
بر بست بال مرغ گرفتار خویش را

مهلت نداد صرصر ایام تا که ما
در آشیان نهیم خس و خار خویش را

هرکس که برد لذت تیر تو مرهمی
نگذاشت زخم سینهٔ افکار خویش را

زاهد مگر خرام تو دیدی که داده است
بر باد دفتر و سرو دستار خویش را

اسرار آن و حسن ز بس گشته نقش دل
اسرار خوانده زین سبب اسرار خویش را
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #5
رشتهٔ تسبیح بگسستیم ما
بر میان زنار بربستیم ما

جز غمت کو بود با ما همنفس
در بروی جملگی بستیم ما

پیشهٔ ما رندی و میخواره گیست
شیشهٔ ناموس بشکستیم ما

بوالعجب بین بی می و مطرب تمام
همچو چشم مست او مستیم ما

تا گرفتار رخ و زلفش شدیم
از قیود کفر و دین رستیم ما

هستی ما از میان برچیده شد
زین سپس از هست او هستیم ما

شاهد مقصود درخود دیده‌ایم
با نگاه خویش پیوستیم ما

هرکه زخم کاری اسرار را
دیده داند صید آن شستیم ما
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #6
دل بسته نقش چهرهٔ دلدار خویش را
دارد دیار صورت دیار خویش را

هم تیره طبع خاکی و هم نور نور پاک
بنگر ز خویش نور خود و نار خویش را

پیمان همی شکستی و بیگانه خوشدی
ز اغیار فرق می نکنی یار خویش را

بر خویش بود عاشقو آیینه خانه ساخت
تا بنگرد در آینه دیدار خویش را

بیرون ز پرده نقد و متاع جهان نمود
در پرده ساخت رونق بازار خویش را

تجدید عهد بندگی خواجه خواجگی است
تا کی زیاد بردهٔ اقرار خویش را

در خویشتن بدید عیان شاهد الست
هر کو درید پرده پندار خویش را

در سرّ دل نهان بودت مهر ذات لیک
با چشم سر ندید کس انوار خویش را

اسرار خویش اگر طلبی طرح کن دوکون
جز این کسی نیافته اسرار خویش را
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #7
از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشانها
وز آن چاک گریبانیم چاک اندر گریبانها

چو یک معنی که پوشانی بگوناگون عباراتی
حجار پرتو رخسارهٔ جانانه شد جانها

مریض کشور عشقم عجب نبود اگر باشد
مرا بالین ز خاره بستر از ریگ بیابانها

نگردد گرد نعش زهرآلودم سک کویت
ز بس بر جسم بیمارم زدی پر زهر پیکانها

بخاطر آورید ای همدمان ناکامی ما را
چو بنشینید و می‌نوشید در طرف گلستانها

مرا دامان پر از آلایش و دارم امید آن
که بخشایند جرم ما طفیل پاکدامانها

چنان کارم ز عشق او برسوائی کشید اسرار
که خوانند داستان ما بدستان دردبستانها
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #8
ای قد تو سرو بوستانها
وی روی تو ماه آسمانها

گل جیب دریده تا فتاده
آوازهٔ تو بگلستانها

خوبان بجهان بسی بود لیک
آن تو کجا و آن آنها

صبری بده ای خدا به بلبل
یا مرحمتی بباغبانها

برگوی تو از سگان مائی
تا خود شنوند پاسبانها

تاب تب هجرت ای پربروی
آتش زده مغز استخوانها

ای شوخ ز جور تو صد آوخ
وی دوست ز دست تو فغانها

بی ماه رخت ز اشک شبها
تا صبح شما رم اخترانها

افسانهٔ ما هر آنکه بشنید
لب بست دگر ز داستانها

اسرار نگاهدار کاسرار
در دل دارند راز دانها
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #9
ای نام خوش تو بر زبان ها
وی یاد تو زینت بیانها

از مهر رخت چو ذره هستند
در رقص و سماع آسمانها

مرغان ترانه سنج خوانند
وصف رخ تو به بوستانها

اندر ره عشق بی سرانجام
دریاهائی است بیکرانها

ای دل بشتاب زانکه رفتند
زین کاخ مجاز کاروانها

از سروری جهان گذر کن
در باطن خود ببین جهانها

سردهنت نیافت اسرار
هر قدر شدش عیان نهانها
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #10
تا جان بتن آید بیا احوالپرس این خسته را
تا دل گشاید برگشا آن پستهٔ لب بسته را

آن سبزهٔ نورسته را تا دیدمی رستم زدین
پیوسته خواهم سجده کردآن ابروی پیوسته را

گرسوی مرغانم رهاسازدزدام از مهرنیست
ازرشک پرخواهدکشد این بال و پربشکسته را

اززهد و تقوی مشکلم نگشود ومشکل میفروش
بستاندوجامی دهداین صبحه بگسسته را

هرکیش و فن آموختم هر مشکلی کاندوختم
سیلاب عشق آمد ببرد آن خوانده و دانسته را

کالای دارائی کل جز در لباس فقر نیست
پیوند باشد با خدا درویش از خود رسته را

پائین ترین مأوا بود اسرار فرق فرقدان
از کاخ جان برخواسته برخاک او بنشسته را
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #11
آمده از خود بتنگ کو سردار فنا
نوبت منصور رفت گشته کنون دور ما

تا نکنی ترک سرپای در این ره منه
خود ره عشق است این هر قدمی صد بلا

موجهٔ طوفان عشق کشتی ما بشکند
دست ضعیفان بگیر بهر خدا تا خدا

خضر رهی کو که ما عاجز و درمانده‌ایم
کعبه مقصود دور خار مغیلان به پا

از کف من برده دل آن بت پیمان گسل
رشک بتان چو گل غیرت ترک خطا

کیش تو عاشق کشی مهر و وفا کار من
از لب تو حرف تلخ وزلب من مرحبا

گرچه نکردی قدم رنج ببالین من
لااقل از بعد مرگ بر سرخاکم بیا

سینهٔ اسرار را محرم اسرار ساز
ای تو بزلف و برخ رهزن وهم رهنما
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #12
ایزد بسرشت چون گل ما
مهر تو نهفت در دل ما

باز آی که رونقی ندارد
بی شمع رخ تو محفل ما

چون هست ندیم در بر آن گل
گل را ببراز مقابل ما

از دیده ز بسکه خون فشاندیم
در خون دل است منزل ما

صیدم کرد و نگفت چون شد
آن طایر نیم بسمل ما

ترسم که ز فیض زاهدان را
شامل شود اجر قاتل ما

یکجو مهری نگشته جز جور
زان خرمن حسن حاصل ما

از میکده گردری گشاید
نگشوده ز درس مشکل ما

اسرار ره جنون گرفتیم
کان طره شود سلاسل ما
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #13
گرمه من برافکند از رخ خود نقاب را
گوشه نشین کند ز غم خسرو آفتاب را

خال سیه مگو بر آن لعل گرانبها بود
جوهری ازل زده نقطهٔ انتخاب را

تاب و توان ربودهٔ از دل ناتوان من
تا برخت فکندهٔ سنبل پر ز تاب را

خواهی اگر تو بنگری پیش رخش فنای خلق
بین برتاب مهر او آب و جمد مذاب را

کرده نهان مه مرا غیر چوابر تیره ای
بار خدا ازاله کن از برم این سحاب را

بهر زکوة حسن خود ب**و**س**هٔ از لبش نداد
آه چه شد که محو شد نام و نشان ثواب را

لشکر غم ز هر طرف بهر هلاک بسته صف
ساقی سیم ساق کو تا بدهد شراب را

حاصل مدرسه بجز قال و مقال هیچ نیست
اسرار زین سپس کنم رهن بمی کتاب را
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #14
بشکست بسنگ کین پر ما
نامد پی رحم بر سر ما

برتارک اختران نهم گام
آید چو خجسته اختر ما

زان ابروی چون هلال گردید
چون قوس خمیده پیکر ما

طرفی ز کتاب چون نیستم
شد رهن شراب دفتر ما

چون طره چو عطر سای باشد
عودی مفکن بمجمر ما

مهر و مه گیتی آفریدند
از پرتو مهر انور ما

آمد بوجود آب و آتش
از چشم و دل پر اخگر ما

شاهیم چو ما گدای اوئیم
خاک در اوست افسر ما

دلدار برغم مدعی گفت
اسرار بود سگ درما
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #15
کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنتها
دلم صد چاک شد از بسکه خوردم تیرآفتها

سپند از انجم و مجمرزمه هرشب از آن سوزد
که سارد از رخ خوب توایزد دفع آفتها

دهید ای ناصحان پندم زهول حشر تاچندم
دمی صدبار می‌بینم از آن قامت قیامتها

عجب دارم که صورت بست درمرآت آنصورت
که بتواند کشدباآن نزاکت عکس صورتها

زنم هر لحظه اوراق کتاب دیده را برهم
که جزنقش توگرجویم بشویم زاشک حسرتها

ز صهبای شهودش جرعهٔ ساقی کرامت کن
که بر اسرار روشن گردد اسرار کرامتها
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #16
شهنشهی طلبی باش چاکر فقرا
گدای خاک نشینی شو از در فقرا

گر آرزوست ترا فیض جام جم بردن
بکش بمیکده دردی ز ساغر فقرا

بنجم ثابت و سیار گنبددوار
رسد فروغ ز فرخنده اختر فقرا

ببر بمنظر کامل عیارشان مس قلب
که خاک تیره شود رز ز منظر فقرا

همی دهند و ستانند خسروان را تاج
بود دو ک**و**ن عطای محقر فقرا

گرت بر آینهٔ دل نشسته زنگ خلاف
بکن مقابله بارای انور فقرا

مبین مرقع خاکی چه دروی اخگرهاست
نهفته اند به خاکستر آذر فقرا

چو ملک تن بود اقلیم دل قلمروشان
اگرچه تاج نمد باشد افسر فقرا

بر اهل فقر مکن فخر خواندی ار ورقی
به سینه لوحهٔ دل هست دفتر فقرا

کنند شیر فلک رام همچو گاو زمین
اگرچه مثل هلال است پیکر فقرا

گرت هوا است که عین الحیوة ظلمت چیست
سواد دیده در آن خاک معبر فقرا

مرا بدولت فقر آن دلیل روشن بس
که فخر میکند از فقر سرور فقرا

بود چو فقر سیه کردن خودی ز وجود
چو خال گونه بود زیب و زیور فقرا

ز فخر پا نهد اسرار بر فراز دوکون
نهند نام گراو را سگ در فقرا
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #17
الا یا نفس قد زموالمطا یا
خدایاده شکیبائی خدایا

چو روز وصل را آمد شب هجر
الی روحی دنت ایدی المنایا

بدل بارغم آمد کوه بر کوه
کما یعلوا هوادجها الثنایا

ز چشمم دجله‌های خون فشاندند
وناراً اضرموها فی حشایا

گرم مانده است در تن نیم جانی
الاعوجوالافدیکم بقایا

الاحبواعنا دل ادنای الورد
اعینونی علی بث الشکایا

بنال اسرار هنگام وداع است
بنا حل النوی جل الرزایا
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #18
وجودش بس ز حق دارد مزایا
غدانی مریة منه البرایا

دل از من برده شوخ مه لقائی
تناهی حسنه اقصی القصایا

بتی سنگین دلی سیمین عذاری
صبیح الوجه مرضی السجایا

ملاحتهای شیرینان پر شور
عکوس من محیاه مرایا

بفردوسم مخوان از خلد رویش
فمن خلی النقود بالنسایا

ز صبح طلعت و زلف شب آساش
غدت غدوات ایامی عشایا

سخن کوته بود در وصف قدش
مدی الاعمار لو قلنا تحایا

چو اسرار دهان و از میان داشت
فقلبی فی زوایاه جنایا
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #19
گر پریشان حالم او داند لسان حال را
ورچو سوسن لالم او داند زبان لال را

گرچه بامت بس بلند و بی پر و بالیم ما
همتی کان شمع رویت سوخت پر و بال را

ای امیر کاروان کاندیشهٔ ما نبودت
یک نظر هم میرسد افتاده در دنبال را

سنگی از طفلی نیامد بر سر ما در جنون
چرخ در دوران ما افسرده کرد اطفال را

نغمه‌ام زاری دل شربم ز خوناب جگر
بین ببزم کامرانی بادهٔ قوال را

عمر بگذشت و نگاهی بر من مسکین نکرد
جان من آخر نه انجامی بود اهمال را

هرچه پیش آید زیار اسرار نبود شکوهٔ
سوی ما نبود گذاری طایر اقبال را
 

Ares

دستیار مدیرکل+مدیر تالار ادبیات+ادیتور آز
پرسنل مدیریت
مدیرکل
مدیر تالار
ویراستار
منتقد
نگارگر
طراح
کپیست
مقام‌دار آزمایشی
سطح
5
 
2020-09-30
3,792
21
11,541
زمان آنلاینی
21d 17h 49m
113
17
خونمون :|

  • #20
الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشا
بروی ما، دری از زحمت بی منتها بگشا

رهی ما را بسوی کعبهٔ صدق و صفا بنما
دری ما را بصوب گلشن فقر و فنا بگشا

ببسط وجه و اطلاق جبین اهل تسلیمت
گره واکن ز ابرو عقده‌های کار ما بگشا

بعقد گیسوان پردهٔ عصمت نشینانت
ز لطفت برفع از روی عروس مدعا بگشا

درون تیرهٔ دارم ز خواطرهای نفسانی
بسینه مطلعی از روزن نور و ضیا بگشا

بود دل چند رنجور از خمار و بسة میخانه
بر این دردی کش دردت در دار الشفا بگشا

درون درد پردردی بده کاید عذابش عذب
ببند این دیدهٔ بدبین ما چشم صفا بگشا

از این ناصاف آب در گذر افزود سوز جان
بسوی جویبار دل ره از عین بقا بگشا

پرافشان در هوایت طایران و مرغ دل دربند
پر و بال دلم در آن فضای جان فزا بگشا

ز پیچ و تاب راه عشق اندر وادی حیرت
مرا افتاده مشکلها تو ای مشگل گشا بگشا

در گنجینهٔ حق الیقین را نام تو مفتاح
به پیر مسلک آموز و جوان پارسا بگشا

زغم لبریز و خوندل چون صراحی تا بکی اسرار
گشاده روچو جامم ساز و نطق بانوابگشا
 
موضوعات مشابه

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 2)

بالا