اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام رمان نیمه منی | زهرا.km

رده سنی
  1. جوانان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. تراژدی
  3. طنز
  4. جنایی
« به نام خالق عشق »
نام رمان: نیمه منی
نویسنده: زهرا.km
ژانر: عاشقانه، جنایی، طنز، درام

خلاصه:
••هر كس در مقابلش بود را نابود ميكرد؛ اما تنها كسی كه در مقابلش رام و مطيع ميشد كسی بود که صدايش طنين انداز قلبش بود••
 
ℙ𝕒𝕣𝕥17
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

جوابی به سوالش ندادم و رو بهش گفتم:

+من میرم دستشویی، زود میام.

سری تکون داد که از روی مبل بلند شدم و از پله های ویلا بالا رفتم.

جلوی در شیشه ای دستشویی ایستادم که صدایی من به خودش جلب کرد.

نزدیک شدم، صدا از پایین پله های میومد.

انگار سه تا دختر داشتن درباره ی چیزی حرف میزدن،

خواستم بی تفاوت از کنارش رد بشم که با شنیدن اسم اِما سر جای خودم ثابت موندم.

چرا داشتن درباره ی اِما حرف میزدن؟!

گوشام نزدیک پله ها کردم که یکی شون از صداش مشخص بود،

خود شیفته اس و لباس سفیدی پوشیده بود، گفت:

-دخترا بیاین این دختره..

کمی مکث کرد و زیر لب ادامه داد:

-چی بود اسمش؟

یکی شون که صداش کم تر از سنش به نظر می رسید و لباس سورمه ای پوشیده بود

که تا روی زانوش می رسید، گفت:

+اِما.

همون دختره دستش به کمرش زد:

-حالا هر چی باید طبق نقشه میش بریم و نذارین به ادوارد نزدیک بشه.

با کلمه ی ادوارد انگار پتکی به سرم خورد.

برای چی میخواستن اِما نزدیک ادوارد نشه؟! باید سر در میاوردم.

دختری که نفر سوم بود و موهاش گوجه ای بالای سرش بسته بود، گفت:

+الورا خیالت را..

قبل از اینک حرفش بتونه کامل بزنه، کیفم از دستم افتاد و روی پله ها صدای بلندی ایجاد کرد

که سریع از جلوی دیدشون کنار رفتم.

میدونستم میان نگاه میکنن برای همین داخل دستشویی رفتم

و سعی کردم دستام بشورم. همینطور که مشغول شستن دستام بودم،

صدای قدم هاشون شنیدم و توی دلم از یک تا سه شمردم.

به شماره ی سه که رسیدم در به شدت باز شد و باعث شد در شیشه ای

با برخوردش به دیوار صدای وحشتناکی بده!

بلند داد زد ولی حواسش بود که صداش پایین نره:

-فالگوش ایستادن کار خوبی نیست.

خودم به بی خیالی زدم و در حالی که با دست خیسم تاری از موهام

که روی صورتم افتاده بود کنار گوشم میاوردم، گفتم:

+منظورت چیه؟

به دوتا از دوستاش دستور داد که دو طرف بازوهام گرفتن.

بهم نزدیک شد و انگشتش تهدیدوار جلوی صورتم گرفت:

-خودت به اون راه نزن. به نعفته که راستشو بگی.

کیفم که توی دستش گرفته بود را بالا آورد و گفت:

-میخوای بگی این کیف مال تو نیست؟

تقلا کردم تا خودم آزاد کنم:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
ℙ𝕒𝕣𝕥18
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

+ولم کنین من کاری نکردم.

کیفم باز کرد و گوشیم از داخلش بیرون آورد و جلوی صورتم گرفت:

-قفلش باز کن، اگه صدایی ضبط کرده باشی همینجا ساکتت میکنم.

نگاه عصبی بهم انداخت

که یکی از دوستاش انگشتم به زور روی دکمه فشار داد که قفلش باز شد.

لعنت بهتون اگه دستم بهتون نرسه میدونم باهاتون چکار کنم!

همینطور در حال بررسی گوشیم بود که به چیزی رسید و گوشیم طرف دوستاش نگه داشت:

-بزار ببینم اینجا کی داریم..

نمی دونم به کی داشت زنگ میزد که بعد دو بوق تماس روی بلندگو گذاشت

که صداش توی فضا پیچید:

-چیشده بهم زنگ زدی بچه، هومم؟

دو کلمه ی آخرش جوری گفت که لپام رنگ گرفتن.

لعنتی صداشم توی این شرایط که بودم، جذاب بود!

نگاهم به آلورا خورد که با صداش غش و ضعف رفت و بدون اینکه چیزی بگه، تماس قط کرد:

-دوست پسرته؟

لبخند کجی زدم و بی اعتنا به حرفش گفتم:

+بهت ثابت شد کاری نکردم، کیفم پس بده.

یک دستش به کمرش زد.

گوشیم توی دستش گرفت و زمزمه کرد:

-ولش کنین.

دوستاش با حرفش دستام ول کردن که گوشیم از دستش گرفتم

و در حالی که داخل کیفم میزاشتم گفتم:

+من آدم ساکتی نیستم.

با یه پوزخند از دستشویی خارج شدم که چشم غره اش از چشمم دور نموند.

نباید میزاشتم بین اِما و آرین فاصله بندازه.

با دیدن اِما که پایین پله ها ایستاده بود، نزدیکش شدم که گفت:

-چقدر طولش دادی، حالت خوبه؟

آره ای زمزمه کردم و گفتم:

+شرمنده یکم طول کشید باید حال یکیو جا میاوردم.

اِما با حرفم متعجب بهم زل زد که سریع لب زدم:

+هیچی ولش کن.

آهانی مشکوک گفت و باهم از عمارت بیرون رفتیم.

با وردمون به ویلا اِما سمت آرین رفت تا مراسم شروع بشه و منم کنار یکی از میز ها ایستادم

که صدای موزیک بلند شد و اِما و آرین دست هم گرفتن و رقص تانگو رفتن.

واقعا توی اون لباس بهترین عروس دنیا شده بود!

لبخندی روی لبم امد ولی با دیدن آلورا و دوستاش لبخندم محو شد.

چه نقشی داشتن؟!

آلورا بعد از اینکه در گوش یکی شون چیزی گفت، ازشون جدا شد

و اون دوتا با هم نزدیک اِما و آرین شدن، خواستم نزدیک برم

اما نمی خواستم رقصشون خراب کنم، پس از همون دور نظاره گر شدم

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
2
بازدیدها
162
پاسخ‌ها
1
بازدیدها
35
پاسخ‌ها
0
بازدیدها
18
پاسخ‌ها
19
بازدیدها
283

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 18)

عقب
بالا