You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
شعر غزلیات وحدت کرمانشاهی
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

تا سر زلف پریشان تو چین در چین است
زیر هر چینی از آن جای دل غمگین است
بی مه روی بتان شب همه شب تا به سحر
دامن و دیدهام از اشک پر از پروین است
مکن از عشق بتان منع مرا ای ناصح
که مرا عشق بتان رسم و ره دیرین است
شیوه کوهکنی شیوه فرهاد بود
صفت حسنفروشی صفت شیرین است
باغ حسن تو چه باغیست که پیوسته در او
سنبل و نرگس و ریحان و گل و نسرین است
عاشق ار خواب سلامت نکند نیست عجب
عشق را درد بود بستر و غم بالین است
وحدت از صومعه گر رخت به میخانه کشید
عارف حقنگر و رند حقیقتبین است
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

محرم راز خدایی دل دیوانه ماست
مخزن گنج نهان سینه ویرانه ماست
مشعل خور که فروزان شده بر صحن سپهر
پرتوی از مه رخساره جانانه ماست
باده افروز که خورشید می عقل فروز
هر سحر جلوهگر از مشرق پیمانه ماست
برو ای زاده افسرده که در محفل دوست
ما چو شمعیم و خلایق همه پروانه ماست
ما و تسبیح شمردن ز کجا تا به کجا
زلف پرچین بتان سبحه صد دانه ماست
آنچه از زلف بتان باز کند چین و شکن
تا کمند دل عشاق شود، شانه ماست
اندر این عرض و سماوات نگنجد وحدت
قلب تو عرش من است و دل تو خانه ماست
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
روسوا نگشته حلقه زلفانت آزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
یوسف صفت نگشته به زندان غم اسیر
شاهی مصر و ماهی کنعانت آرزوست؟
نگشوده لب دمی به دعا با حضور قلب
چون عاشقان حق دل سوزانت آرزوست؟
احیا نکرده ارضی و بذری نکاشته
در باغ زندگی گل و ریحانت آرزوست؟
سامان به کس نداده به دوران زندگی
از گردش زمان سر و سامانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

زاهد نشُسته دست ز تن جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سیر گل و صفای گلستانت آرزوست؟
چون کودکان بیخبر از راه و رسم و عشق
روز وصال بی شب هجرانت آرزوست؟
بیرون نکرده دیو طبیعت ز ملک تن
اهریمنا، نگین سلیمانت آرزوست؟
از خسروان ملک بقا خلعت وجود
بی ترک برگ عالم امکانت آرزوست؟
یک ره کمر نبسته به خدمت چو بندگان
همواره قرب حضرت سلطانت آرزوست؟
وحدت خیال بیهده تا کی، عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غلمانت آرزوست؟
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت
دل بسته او گشت و روان از بر ما رفت
گویند جدایی نبود سخت ولیکن
بر ما ز فراق تو چه گویم که چهها رفت
طوفان تنوری که از او مانده اثرها
آن خون دلی بود که از دیده ما رفت
از آمدن و رفتن دلبر عجبی نیست
از راه وفا آمد و از راه جفا رفت
بودش لب لعل تو تمناگه رفتن
چونان که سکندر ز پی آب بقا رفت
تا لب بنهد بر لب بلقیس سلیمان
هدهد چو صبا بیخبر از او به سبا رفت
زاهد سوی میخانه شو و صومعه بگذار
تا خلق نگویند که از روی ریا رفت
می خوردن ما روز ازل خود بنوشتند
هان بر قلم صنع مپندار خطا رفت
مجنون صفت ار شد به سر کوی خرابات
وحدت به گمانم که هم از راه دعا رفت
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج
به تخت و تاج کیانی کجا شوم محتاج
کلاه فقر بود خود اشاره در معنی
به اینکه دور کن از سر هوای افسر و تاج
زبان حالت درویش دلقپوش این است
که راه میکده باشد مرا بهین منهاج
ز جان و تن بگذر تا رسی به کعبه دل
که این بود حرم خاص و آن مناسک حاج
نظیر جذبه و عشق است عقل و نفس و فنا
براق و رفرف و جبریل و احمد و معراج
بنای هستی ما را به می خراب کنید
که خسروان نستانند از خراب خراج
خراب باده عشقم نه م×س×ت آب عنب
حریف عذب فراتم نه اهل ملح و اجاج
چه گویمت که چه دردیست درد عشق که هیچ
ز هیچکس نپذیرد به هیچگونه علاج
چنان به موج درآمد فضای بحر محیط
که اصل بحر نهان شد ز کثرت امواج
سروش گفت به وحدت که عشق مصباح است
بود تن تو چو مصباح و دل در او چو زجاج
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد
چو شبروان سر و کارش به شام تار افتاد
هوا عبیر فشان شد مگر گذار صبا
به زیر حلقه آن زلف مشگبار افتاد
به دام زلف تو تنها نه من گرفتارم
در این کمند بلا همچو من هزار افتاد
دگر نه پای طلب دارم و نه دست سبب
که آن بماند ز رفتار و این ز کار افتاد
فغان و ناله برآمد ز بلبلان چمن
به باغ دامن گل چون به دست خار افتاد
هوای طوبیم از سر برفت خواجه، مرا
به سر چو سایه آن سرو جویبار افتاد
ز دست شاهد شیرین زبان شکر لب
به کام طبع می تلخ خوشگوار افتاد
کسی که عشق نورزید و ذوق مینچشید
در این زمانه عزیزان ز چشم یار افتاد
مگوی نکته توحید را به کس وحدت
که راه هرکس از این نکته سوی دار افتاد
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

خواجه آن روز که از بندگی آزادم کرد
ساغر می به کفم داد و ز غم شادم کرد
خبر از نیک و بد عاشقیم هیچ نبود
چشم م×س×ت تو در این مرحله استادم کرد
روی شیرینصفتان در نظر آراست مرا
ریخت طرح هوس اندر سر و فرهادم کرد
عاقبت بیخ و بن هستی ما کرد خراب
از کرم، خانهاش آباد که آبادم کرد
رفت بر باد فنا گرد وجودم آخر
دیدی ای دوست که سودای تو بر بادم کرد
بس که فرهاد صفت ناله و فریاد زدم
بیستون ناله و فریاد ز فریادم کرد
بودم از زمره رندان خرابات ولیک
قسمت از روز ازل همدم زهادم کرد
وحدت آن ترک کماندار جفاجو آخر
دیده و دل هدف ناوک بیدادم کرد
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

پیش تیر نگهش سینه سپر خواهم کرد
بهر ابروی کجش فکر دگر خواهم کرد
نکند گر نظری بر دل سودازدهام
ملک دل را ز غمش زیر و زبر خواهم کرد
یا که دیوانه صفت گیرم از آن دلبر کام
یا که از عشق و جنون صرف نظر خواهم کرد
گرچه ره دور و در این راه خطر بسیار است
به سویش با سر پرشور سفر خواهم کرد
گر بخواهد که به کویش برسد پای رقیب
ره بر او بسته و ایجاد خطر خواهم کرد
تا که گهگاه شوم بهرهور از بوی عُقار
بر در میکده گهگاه گذر خواهم کرد
میدهم جان به تمنای وصالش وحدت
هان مپندار در این باره ضرر خواهم کرد
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
- شناسه کاربر
-
36
- تاریخ ثبتنام
- 2020-09-30
- آخرین بازدید
-
- نوشتهها
- 5,234
- راهحلها
- 74
- پسندها
- 20,233
- امتیازها
- 833
- سن
- 126
- محل سکونت
-
خونمون :|
- سکه
-
5,003
- نام هنری
- تست

بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کرد
خدمتش از دل و جان در دو جهان خواهم کرد
پای بر تخت جم و افسر کی خواهم زد
سر فدا در قدم پیر مغان خواهم کرد
گرد هر گوشه ویرانه به جان خواهم گشت
کنج دل مخزن هر گنج نهان خواهم کرد
بی رخ دوست دگر خون جگر خواهم خورد
دیده را ساغر و پیمانه آن خواهم کرد
سالها در ره عشق تو قدم خواهم زد
عمرها نام تو را ورد زبان خواهم کرد
مهر روی تو همه جای به دل خواهم داد
غم عشق تو دگر مونس جان خواهم کرد
وحدتا گفت تو را از بر خود خواهم راند
گفتمش خون دل از دیده روان خواهم کرد