جاوا اسکریپت غیر فعال میباشد. برای تجربه بهتر، جاوا اسکریپت را در مرورگر خود فعال کنید.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser .
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزلهای حکمی و عرفانی نیز سرودهاست و در شعر «اسرار» تخلص میکرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آرامگاه او در دروازه نیشابور سبزوار (اکنون معروف به فلکه زند) قراردارد.
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
الا یا ایها الورقی ثری تثوی اطلعن عنها
که اندر عالم قدسی ترا باشد نشیمنها
قداستوکرت فیمهوی العواسق عن وری صفحا
خوشا وقتی که بودت با هم آوازان پریدنها
برون آی از حجاب تن بپر بر ساحت گلشن
کنی تا چند از روزن نظر بر طرف گلشنها
تو سیمرغ همایونی که عالم زیر پرداری
چسان با این شکوه و فر گزیدی کنج گلخنها
در آن باغ ودرآنهامون برت حاصل ز حد افزون
ز بهر دانهٔ ای دون نمودی ترک خرمنها
تو طاوس شهی اما به چرمی دوخته از جرم
چوبینی خویش ازآنروزن کزآن برگیری ارزنها
بود هر دم چو بوقلمون ترا اطوار گوناگون
گهی انسی و گاهی جان گهی بت گه برهمنها
صبا بلغ الی سلمی من المأسور تسلیما
بگو تا چند یا تنها نشیند تن زند تنها
همه جانها بقالب ها نقوشی از پر عنقا
فروغ خوریکی باشد بود کثرت زروزنها
نهایت نیست ای اسرار اسرار دل ما را
همان بهتر که لب بندیم از گفت و شنیدنها
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
ای که پنداری که نبود حشمت و جاهی ترا
هست شرق و غرب عالم ماه تا ماهی ترا
از پیش تا چند گردی کو بکو و در بدر
رو بخویش آور که هست از خود باو راهی ترا
گام نه اول بره پس از خود ای سالک بره
زان نهٔ آگه که از خود هست آگاهی ترا
گر خدا خواهی تو خود خواهی بنه در گوشه ای
تا که خود خواهی شود عین خدا خواهی ترا
جام جم خواهی بیا از خود ز خود بیخود طلب
بهر دارا ساختند آئینهٔ شاهی ترا
خوشه ای از خرمنش اسرار اگر داری طمع
اشک باید ژاله سان و چهرهٔ کاهی ترا
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
تغییری ای صنم بده اطوار خویش را
مپسند بر من این همه آزار خویش را
هرگز نیامدی و تسلی دهم چو طفل
هردم ز مقدمت دل بیمار خویش را
پرمایه را نظر بفرومایه عیب نیست
یکره ببین ز لطف خریدار خویش را
مرغان ز آشیانه برون افتادهایم
گم کردهایم ماره گلزار خویش را
تا پر فشانئی نکند وقت قتل هم
بر بست بال مرغ گرفتار خویش را
مهلت نداد صرصر ایام تا که ما
در آشیان نهیم خس و خار خویش را
هرکس که برد لذت تیر تو مرهمی
نگذاشت زخم سینهٔ افکار خویش را
زاهد مگر خرام تو دیدی که داده است
بر باد دفتر و سرو دستار خویش را
اسرار آن و حسن ز بس گشته نقش دل
اسرار خوانده زین سبب اسرار خویش را
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
رشتهٔ تسبیح بگسستیم ما
بر میان زنار بربستیم ما
جز غمت کو بود با ما همنفس
در بروی جملگی بستیم ما
پیشهٔ ما رندی و میخواره گیست
شیشهٔ ناموس بشکستیم ما
بوالعجب بین بی می و مطرب تمام
همچو چشم م×س×ت او مستیم ما
تا گرفتار رخ و زلفش شدیم
از قیود کفر و دین رستیم ما
هستی ما از میان برچیده شد
زین سپس از هست او هستیم ما
شاهد مقصود درخود دیدهایم
با نگاه خویش پیوستیم ما
هرکه زخم کاری اسرار را
دیده داند صید آن شستیم ما
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
دل بسته نقش چهرهٔ دلدار خویش را
دارد دیار صورت دیار خویش را
هم تیره طبع خاکی و هم نور نور پاک
بنگر ز خویش نور خود و نار خویش را
پیمان همی شکستی و بیگانه خوشدی
ز اغیار فرق می نکنی یار خویش را
بر خویش بود عاشقو آیینه خانه ساخت
تا بنگرد در آینه دیدار خویش را
بیرون ز پرده نقد و متاع جهان نمود
در پرده ساخت رونق بازار خویش را
تجدید عهد بندگی خواجه خواجگی است
تا کی زیاد بردهٔ اقرار خویش را
در خویشتن بدید عیان شاهد الست
هر کو درید پرده پندار خویش را
در سرّ دل نهان بودت مهر ذات لیک
با چشم سر ندید کس انوار خویش را
اسرار خویش اگر طلبی طرح کن دوکون
جز این کسی نیافته اسرار خویش را
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشانها
وز آن چاک گریبانیم چاک اندر گریبانها
چو یک معنی که پوشانی بگوناگون عباراتی
حجار پرتو رخسارهٔ جانانه شد جانها
مریض کشور عشقم عجب نبود اگر باشد
مرا بالین ز خاره بستر از ریگ بیابانها
نگردد گرد نعش زهرآلودم سک کویت
ز بس بر جسم بیمارم زدی پر زهر پیکانها
بخاطر آورید ای همدمان ناکامی ما را
چو بنشینید و مینوشید در طرف گلستانها
مرا دامان پر از آلایش و دارم امید آن
که بخشایند جرم ما طفیل پاکدامانها
چنان کارم ز عشق او برسوائی کشید اسرار
که خوانند داستان ما بدستان دردبستانها
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
ای قد تو سرو بوستانها
وی روی تو ماه آسمانها
گل جیب دریده تا فتاده
آوازهٔ تو بگلستانها
خوبان بجهان بسی بود لیک
آن تو کجا و آن آنها
صبری بده ای خدا به بلبل
یا مرحمتی بباغبانها
برگوی تو از سگان مائی
تا خود شنوند پاسبانها
تاب تب هجرت ای پربروی
آتش زده مغز استخوانها
ای شوخ ز جور تو صد آوخ
وی دوست ز دست تو فغانها
بی ماه رخت ز اشک شبها
تا صبح شما رم اخترانها
افسانهٔ ما هر آنکه بشنید
لب بست دگر ز داستانها
اسرار نگاهدار کاسرار
در دل دارند راز دانها
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
ای نام خوش تو بر زبان ها
وی یاد تو زینت بیانها
از مهر رخت چو ذره هستند
در رقص و سماع آسمانها
مرغان ترانه سنج خوانند
وصف رخ تو به بوستانها
اندر ره عشق بی سرانجام
دریاهائی است بیکرانها
ای دل بشتاب زانکه رفتند
زین کاخ مجاز کاروانها
از سروری جهان گذر کن
در باطن خود ببین جهانها
سردهنت نیافت اسرار
هر قدر شدش عیان نهانها
مدیرکل بازنشسته
Thread Owner
کاربر نقرهای
مدیر بازنشسته
شناسه کاربر
36
تاریخ ثبتنام
2020-09-30
آخرین بازدید
58 دقیقه قبل · مشاهده صفحه اصلی انجمن
نوشتهها
5,234
راهحلها
74
پسندها
20,233
امتیازها
833
سن
126
محل سکونت
خونمون :|
سکه
4,983
نام هنری
تست
تا جان بتن آید بیا احوالپرس این خسته را
تا دل گشاید برگشا آن پستهٔ لب بسته را
آن سبزهٔ نورسته را تا دیدمی رستم زدین
پیوسته خواهم سجده کردآن ابروی پیوسته را
گرسوی مرغانم رهاسازدزدام از مهرنیست
ازرشک پرخواهدکشد این بال و پربشکسته را
اززهد و تقوی مشکلم نگشود ومشکل میفروش
بستاندوجامی دهداین صبحه بگسسته را
هرکیش و فن آموختم هر مشکلی کاندوختم
سیلاب عشق آمد ببرد آن خوانده و دانسته را
کالای دارائی کل جز در لباس فقر نیست
پیوند باشد با خدا درویش از خود رسته را
پائین ترین مأوا بود اسرار فرق فرقدان
از کاخ جان برخواسته برخاک او بنشسته را