اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
به نام خداوندی که، عشقی گمشده را، در دلم نهاد!
نام اثر: گمشده جان
نویسنده:فاطمه‌قاسمی(چهرزاد)
ژانر: عاشقانه
مقدمه:
گمشده جان!
مروری کن به خاطره‌ای کهنه،که وادارات می‌دارد به تنهایی!
زمزمه کن، حرف‌ به حرف نامه‌هایم را، شاید مرا شبی به یاد آری!
نگاهم کن که آماده‌ام، اظهار کنم به پشیمانی!
آماده‌ام بگویم، نمی‌شود، نمی‌توانم. تو چون ذره‌ای از این جانی!
آماده‌ام ‌بگویم، که کیفر توبه‌ام را دادم!
تو از این گرگ عاشق چه می‌دانی؟!
رانده از تمام هم نوعان، مهر خیـ*ـانت میان پیشانی!
نگاهم کن و بگو،گمشده جان، مرا به یاد، داری؟!
 
آخرین ویرایش:
گمشده‌جان!
فقط تو حکایت نوشته‌هایم را می‌دانی؛ و همه چه بی‌رحمانه می‌گویند تکراری است. آری تکرار نبودنت؛ و دردهای تکراری من، نوشته‌های پوچی می‌سازد؛ که در باور هیچ کس نمی‌گنجد!
***
گمشده‌جان!
ضمیرتمام نوشته‌هایم، چون توشدی، تمام فعل‌های جمله‌ام نیست شد.
 
گمشده‌جان!
چگونه این لحظات پرتلاطم را تاب بیاورم، هنگامی که نمی‌دانم آوازه‌ی صدایت، در گوش کدام جهان پیچیده؟!
و برق چشمانت، دل چه کس را فروغ بخشیده؟!
چگونه آرام بگیرم و به انتظار بنشینم، هنگامی که نمی‌دانم قلم در دستت، به شوق نوای که، به رقص در می‌آید؟!
چگونه می‌توانم سربه بالین بگذارم، هنگامی که نمی‌دانم مژگانت که درهم تنیده می‌شود، رویای که پشت پلکانت نقش می‌بندد؟!
آری گمشده‌جان، دلدادگیم به تو، دل آشوبه‌ای شیرین است!
 
گمشده‌جان!
حرف‌هایم زیاد است؛ امّا بر دهانم مهر سکوت زده‌اند و برگردن احساسم، طناب دار آویخته‌اند؛ تا از تو چیزی بر زبان جاری نسازم!
گویا از تو گفتن، جرمی نابخشودنی‌ است که این چنین زنجیره‌هارا بردستانم بسته‌اند و بردهانم قیر داغ ریخته‌اند تا مبدا دیگر از تو شعری عاشقانه بنویسم و یا در وداع با آفتاب مهر از دل و جان آواز غم سر دهم.
گمشده‌جان، عدل جناب‌قاضی کجاست؟
این چه حکمی است که داد به دل عاشق من؟
من فقط در دلم تو را داشتم. او چه کرد با این دل ویران من؟!
 
گمشده‌جان!
مادرم می‌گفت شاید دلیل این‌که تمام روزهای سال چشم‌هایم به در خیره می‌شود؛ عظمت خواسته‌ای است؛ که بر بال مرغ آمین نوشته‌ام!
مرغ آمین بیا که من امروز دلم، دل‌خوشی‌های کوچک می‌خواهد!
مثلاً...
مثلاً دیدن او!
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
182
پاسخ‌ها
6
بازدیدها
489

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا