اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام دلنوشته هیلین | فرشته رحمانی

رده سنی
  1. نوجوانان
  2. جوانان
  3. بزرگسالان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. اجتماعی
نام دلنوشته: هیلین
نام نویسنده: فرشته رحمانی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی

مقدمه:

«هیلین» در زبان کرمانجی یعنی آشیانه؛ همان جایی که دل آرام می‌گیرد و واژه‌ها برای لحظه‌ای از پرواز بی‌امانشان دست می‌کشند. این دفتر، خانه‌ی کلمات سرگردانی‌ست که از ذهنم گریخته‌اند؛ مأمنی برای حرف‌هایی که گاه در دل می‌مانند و راهی به زبان نمی‌یابند.


خلاصه دلنوشته:
"هیلین" روایتی شاعرانه از پیوند عشق و زندگی اجتماعی‌ست؛ جایی میان تمنای دل و واقعیت‌های روزمره. نویسنده با زبان صمیمی و پر از تصویر، از آشیانه‌ای سخن می‌گوید که در آن واژه‌ها جان می‌گیرند، زخم‌ها التیام می‌یابند و امید دوباره ریشه می‌دواند. این دلنوشته سفری‌ست میان عاطفه و اندیشه؛ میان زخمی که عشق می‌زند و مرهمی که زندگی در دل همان زخم می‌کارد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
20230912-190802-rpnm.jpg

سلام خدمت شما دلنویس عزیز

متشکریم از شما بابت انتخاب انجمن رمانیک برای نگارش آثار ارزشمندتان

خواهشمندیم قبل از شروع دلنوشته‌ی خود، قوانین مذکور در تاپیک زیر را با دقت مطالعه کنید.
قوانین ایجاد دلنوشته

پس از ارسال حداقل ده پارت از دلنوشته خود، می‌توانید طبق قوانین تاپیک زیر برای اثر خود درخواست جلد دهید.

درخواست جلد برای دلنوشته

آموزش درخواست جلد رو در لینک زیر مشاهده کنید:
آموزش درخواست جلد برای دلنوشته​

پس از اتمام نگارش، برای درخواست نقد و تعیین سطح اثرتان، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
درخواست نقد و بررسی دلنوشته

پس از اتمام نگارش دلنوشته، در تاپیک زیر اعلام کنید.
تاپیک اعلام پایان تایپ

شما می‌بایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید.
درخواست رصد برای دلنوشته

بعد از اتمام رصد، مدیران هر تالار تاپیک‌های مربوطه رو ایجاد و نظر شما رو در پایان میپرسند و نیازی به ایجاد تاپیک‌های مختلف تا بر روی سایت رفتن اثر نمی‌باشد.

در صورت علاقمندی به صوتی شدن اثر خودتان، در لینک زیر درخواست صوتی شدن دهید.
درخواست صوتی شدن دلنوشته

آموزش و قوانین درخواست صوتی شدن رو در لینک زیر مشاهده کنید:
آموزش و قوانین صوتی شدن

جهت انتقال اثر به متروکه و یا بیرون آوردن اثر از متروکه، از طریق لینک زیر اقدام کنید.

درخواست انتقال یا خروج از متروکه

|متشکریم از حضور گرم و همکاری شما در انجمن رمانیک!

| مدیریت تالار ادبیات انجمن رمانیک |
 
وارثان سکوت


اگر جرأت پرسیدن بود،
از آن چشم های میشیِ عمیقِ متلاطم می‌پرسیدم :
که تنم را چونان جنازه‌ای بر دوش پیرزنی خمیده به کدام سو می‌کشاند؟
می‌پرسیدم کدام آرزو را بلعیده که گسِ طعمش هنوز در دهان خاموشش می‌پیچد؟

از دستانی می‌پرسیدم که غصه‌ها را وصله کرده‌اند،
پینه بر پینه، زبری بر زبری،
و هر تماس‌ سر انگشتانش، تیشه‌ای‌ست بر دیوارِ روح من.

اگر کسی قرار نبود بفهمد،
زیر این صورتکِ به غایت خندان،
چهره‌ای عبوس، انسان‌گریز و تبعیدی نقش‌آفرینی می‌کند،
می‌پرسیدم: آیا هنوز هم نبض تاریکی در بطنِ تنهایی‌اش، پرآشوب می‌تپد؟

و اگر باز هم کسی قرار نبود بفهمد...
من از او می‌خواستم برای یک‌بار هم که شده زنجیر سکوت را بگشاید،
و بگذارد واژه‌ها چون پرنده‌های زخمی از دهانش بیرون بریزند؛
شاید جهان بفهمد
ما سال‌هاست با جنازه‌ی ناگفته‌هامان زیسته‌ایم.

دریغ که ناگفته‌ها میراث شومی شدند که از سینه‌ای به سینه‌ای دیگر تبعید می‌شوند؛
و چون زنجیری پنهان، نسل‌ها را به اسارت می‌کشند.

دریغ که هر دل، پیش از آنکه فرصت گفتن یابد،
به مزار خاموشی بدل می‌شود و حقیقت، در تاریکی سینه‌ها دفن می‌گردد.
و چنین است که جهان، به گورستانی از اعترافات نگفته می‌ماند؛
قبری بر قبری،
ملالی بر ملالی،
و ما،
وارثان همیشگیِ این سکوتِ موروثی،
در کنج عزلتِ واژه‌ها، در گلو مانده‌ایم.
 
ببین حبیب،
پاییز بود، یادمه!
پشت خط موزائیکا داشت وایساده خوابمون می‌برد!
اول صبی، وسط زرد و نارنجیا یه پر نارنگی گذاشتیم گوشه لبمون، مچاله شیم، بلکه خواب از سرمون بپره،
یه وقت این یارو جدیدیه نیاد دست دلبر بگیره ببره سر رود تا زانو بمونن تو گل!
هی وایسادیم
هی چِش دوختیم که این سحر چه زاید باز!
هی رفت و اومد کردیم
نشد حبیب! قد مژه برهم زدن غافل شدیم و بین طوفان رنگ پاییز گمش کردیم.
تاخت رفتم لب رود پی دلبر که آب نبره وجودمو
داد زدم: دلبر، دلبر... نیگا دستامو
لاک زدم
قرمزه
رنگ انار اول آذر
چِش نچرخوندا!
دست تو دست یارو جدیدیه وسط آب رها کرد هرچی بودنه
رفت، عین رفتنِ جان از بدن دیدم که جانم می‌رود....
آره حبیب، پاییزه، سرده.
راستی بهت نگفته بودم تو پاییز هیچکی برنمی‌گرده؟

#چهرازی_طور

پی‌نوشت: بارون زد، شست ولی نبرد! تر و تازه‌تر تو چشام زل زد گفت هنوز گوشه‌ی دلت جام خوشه.
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
181
پاسخ‌ها
6
بازدیدها
473
پاسخ‌ها
7
بازدیدها
347

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا