به نام ایزد دانا
دلنوشته: سی فصل عاشقی
نویسنده: فاطمه سبلانی
ژانر:عاشقانه
خلاصه:
چه شد؟چشمانت قهوهاش ته گرفته عزیزم! که دیگر نمیبینی ام.
کمی مثل قدیم ندیم ها حرف بزن، من هنوز برای بهانههای صدمن یه غازِ بیدر و پیکرت، خریتی عظیم دارم که باور کنم.
یکی یکی بگو تا باز هم عشق را قافیه کنم با نام تو، چگونهاش هم بماند... .
قبای زر میخرم و سرمه به چشم و خنده لب، تا بدانی هنوز همان من دیروز- پریروزام، که حسابی سرکارش گذاشتی و خندیدی و رفتی.
راستی! چه شد که دیگر دلت زده شد؟ بازی بهتری از یک قول دو قول بازی کردن با احساسات من یافتی؟
قهوه تلخ است، با قاشق قاشق شکر باز هم همان است.
وای به حال عاشقی که رنگ آن را هم بپرستد چه برسد به قهوهی زهرماری که حتی نمیشود نگاهش کرد.
۱۴۰۴/۵/۲۱
۰۱:۴۳
دلنوشته: سی فصل عاشقی
نویسنده: فاطمه سبلانی
ژانر:عاشقانه
خلاصه:
چه شد؟چشمانت قهوهاش ته گرفته عزیزم! که دیگر نمیبینی ام.
کمی مثل قدیم ندیم ها حرف بزن، من هنوز برای بهانههای صدمن یه غازِ بیدر و پیکرت، خریتی عظیم دارم که باور کنم.
یکی یکی بگو تا باز هم عشق را قافیه کنم با نام تو، چگونهاش هم بماند... .
قبای زر میخرم و سرمه به چشم و خنده لب، تا بدانی هنوز همان من دیروز- پریروزام، که حسابی سرکارش گذاشتی و خندیدی و رفتی.
راستی! چه شد که دیگر دلت زده شد؟ بازی بهتری از یک قول دو قول بازی کردن با احساسات من یافتی؟
قهوه تلخ است، با قاشق قاشق شکر باز هم همان است.
وای به حال عاشقی که رنگ آن را هم بپرستد چه برسد به قهوهی زهرماری که حتی نمیشود نگاهش کرد.
۱۴۰۴/۵/۲۱
۰۱:۴۳
آخرین ویرایش: