نام : اجتماع نقیضین
ژانر: فلسفی، تراژدی، اجتماعی، عاشقانه
نویسنده: نویسنده دمیورژ(آرمیتا حسینی)
مقدمه
تضادهای بسیاری
قلموی تیز
در صورت جهان میکشند
کشیدنی که
سرسره میکند
هردو سوی جهان را
اما
آیا پارادوکس اساسا ممکن است؟
پارادوکس میتواند
مرگ را از ما دور کند
در عین حال که پایش
روی گلوی
زندگی ماست؟
نام اثر: حماقت
نویسنده: فاطمه فرخی
ژانر: اجتماعی، جنایی
خلاصه: درمورد دو تا دختر دبیرستانی هستش که بعد از مدرسه بدون خبر دادن به والدینشون مشغول گشت و گذار میشن و طی همین، اتفاقهایی براشون رخ میده... .
نام رمان: خانه رویاهای سفید
نام نویسنده: آی-جیا
ژانرها: عاشقانه، اجتماعی
ناظر: @Laluosh
خلاصه:
خانه رویاهای سفید، رویاهای کودکانی را رقم میزند که هر روز چشم به انتظار یک خانواده ماندهاند؛ کودکانی که امید به یک آینده روشن دارند.
ریحانه! دختربچه شش ساله بیپناهی که در اوج شادی خانوادهاش را...
نام داستان: عجز
نویسنده: Serino
ژانر: اجتماعی
خلاصه: پدر و پسر مکالمهای را با هم شروع میکنند. ناگهان پسر تصمیم میگیرد همه چیز را به پدرش بگوید. همهی حقیقت را راجب خودش.
حقیقتی که ابرازش برابر با اعتراف به تسلیم شدن بود.
نام داستان: دروغهای کریسمس
نام نویسنده: سوما غفاری
ژانر: اجتماعی
خلاصه: جین رز، گمان میکرد میتواند تا ابد زندگی درب و داغان و رو هوایش را ادامه داده، آن را از دخترش و همهی افراد زندگیاش پنهان کند. اما وقتی به کریسمس نزدیک شدند، جین نتوانست پیشنهاد تعطیلات در خانهی والدینش را نادیده...
داستان کوتاه: من تو را آرزو دارم
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده: آنالیS
خلاصه: امین که از بچگی مورد خشم اطرافیانش قرار گرفته و از لحاظ روحی، کمتر کسی میتونه با اخلاقیاتش کنار بیاد حالا اگر کسی پیش روش قرار بگیر و التیام بخشِ زخمهای روحیش بشه چه اتفاقی میتونه رخ بده!
نام رمان: افکار بیریشه
نویسنده: maleficent
ناظر: @FAZA-F
ژانر: اجتماعی
خلاصه: من هر چه سنم بیشتر میشد، بیشتر به افکار و تصمیماتم مطمئن بودم؛ اما زندگی همیشه یک قدم از من جلوتر بود و مرا در دام شکست و دلتنگی میانداخت. اسم من، شنایا یعنی همهچیزدان؛ اما من هر چه بزرگتر میشوم فکر اینکه هیچ...
عنوان: جانشین
نویسنده: hiraeth
ناظر @نویسنده قاتـــل:)
ژانر: اجتماعی، عاشقانه، تراژدی
خلاصه: بالاخره چه کسی میتواند از زیر چشمان تیز بین و سخت پسندش عبور کند و موفق شود، چه کسی میتواند از پس پسرِ پاشا رستمی برآید و به سرانجام مناسبی برسد؟ سرانجام این جانشینِ سختکوش چیست؟
بهنام صاحب قلم
نام اثر: از گودال تقدیر برگشته
نویسنده: MAHDIEH.A
ناظر: @Johnny Romanik
ژانر: اجتماعی، تراژدی، عاشقانه
خلاصه: ما زنها گاهی نیاز داریم نق بزنیم، اشک بریزیم، زمین بخوریم، بسازیم و بمانیم پای شکستههای دلمان. ما زنها نیاز داریم بزرگ شویم اما بچگی هم کنیم. غرور داشته باشیم اما...
"به نام چاشني بخش زبانها"
نام: افكار چراغاني
دلنويس: ر. دوست حسيني
ژانر: اجتماعي _ تراژدي
مقدمه:
همهچیز از يکجرقه آغاز ميشود.
افكار و احساسات خوب، مثل يک ميدان مغناطيسي ميماندكه هرچه
دورتر شوي، جاذبه آن هم زيادخواهد شد.اگر قلب مهربانت را از حصار
زنجيرهاي غم،كينه و دشمني،...
اسم رمان: سفارت بهشت
نویسنده: ط.اسایش
ناظر: @seon-ho
ژانر: تراژدی، اجتماعی، عاشقانه
خلاصه: خواهر و برادری، بعد از چند سال متوجه میشوند خواهر و برادر واقعی نیستند و به اجبار از هم جدا میشوند اما پایان داستان به اینجا ختم نمیشود و علاقه دیگری بین آنها شکل میگیرد، علاقهای نه از جنس خواهر و...
نام داستان : لیمو عمانی
نویسنده : محمد امین (رضا)سیاهپوشان،پرند یادگاریان
ژانر : عاشقانه ، اجتماعی ، فانتزی
مقدمه :
بوی خوش زندگی از گوشه گوشه حیاط خلوت خاطراتم در مشامم می پیچد....
من م×س×ت از بوی خوشش در خلصه می روم و لبخند مهمان لبان من میشوند.
بوی اقاقیا و صدای جیر جیر جیرجیرک ها لذتبخش...
اسم رمان: دهکده غم
نویسنده: بهزاد سیدمحمدی
ژانر: اجتماعی، ماجراجویی
ناظر: @AYSA_H
موضوع از این قرار که یک نویسنده جوان برا نوشتن کتابی درباره انسانیت به کوچه خیابان میره و از مردم درباره رسیدن یک انسان به درجهی از انسانیت پرس و جو میکنه ولی خب اون نتیجه دلخواهش نمی رسه که بعد چند وقت متوجه میشه...
نام رمان : شهلای عشق
نویسنده : مهسانوری
ژانر : اجتماعی، عاشقانه
ناظر: @پرنسس کوشولو🦋💫
خلاصه : این داستان مرتبط با دختریست به نام شهلا ک شاهد عروسی عشق قدیمی اش با خواهرش است اما این میان پای برادرشوهر خواهرش هم وسط می اید ....
مقدمه :
نمی دانم چرا اما کجا ؟
تا به خود امدم مریضت شدم
تو...
عنوان دلنوشته: متروپل ویران شده!
نام نویسنده: مبینا عباسی
ژانر: تراژدی، اجتماعی
مقدمه: تقدیم به چه کسی کنم؟ به مردمانی که 8 سال جنگیدند؟ به مردمانی که برای ما کشته و شهید دادند بازهم بگویم کاکو جان غصه نخور شهید شدند؟ نه!نه! این سهم آبادان نبود و سهم ایران بی کفایتی نیست... آبادان، با غم مردم...
نام رمان: عشق 15 ساله من
نویسنده: دلوین 67
ناظر: @Laluosh
ژانر: عاشقانه
خلاصه: پادرا یه پیر مرد 80 ساله است که نوه هاشو یه روز دعوت میکنه و داستان اشنایی خودشو با دلوین که همسرشه تعریف میکنه براشون
نام دلنوشته: ما خانواده نیستیم
نویسنده: A.R.S
ژانر: اجتماعی
مقدمه: زمانی که از خواب بیدار گشتم خودم را در دنیایی دیدم که آدمهایش توان ادراک آنچه را که بایستی پیش از من دریافت میکردند، نداشتند و این جهل و نادانیشان مرا به قدری رنجاند که توصیفش فراتر از زبان و حتی درک است! آن گاه بود که کودک...
نام دلنوشته: بیقانون
ژانر: نامعلوم
دلنویس: آرمیتا حسینی
مقدمه:
قانون چیست؟!
یک مشت سند مکتوب که بال پرواز را میشکند.
مرز!
جدایی!
قانون!
بایدها و نبایدها!
اصولاً هر انسانی اگر بداند انسانیت چیست، تمام بایدها و نبایدها
را حفظ میکند،
اما موضوع این است که
قانون فقط یک...