در دست اقدام دلنوشته بی قانون | آرمیتا حسینی

تالار دلنوشته کاربران
نام دلنوشته: بی قانون
ژانر: نامعلوم
دلنویس: آرمیتا حسینی
مقدمه
قانون چیست؟
یک مشت سند مکتوب که بال پرواز را می‌شکند
مرز
جدایی
قانون
بایدها و نبایدها
اصولاً هر انسانی اگر بداند انسانیت چیست، تمام بایدها و نبایدها
را حفظ می‌کند
اما موضوع این است که
قانون فقط یک مشت کلیشه قدیمیست که
از نوآوری امروز جلوگیری می‌کند و
از تغییر و تحول می‌ترسد
از مسیر جدید و سخن جدید می‌ترسد
اما من یک دختر بی قانونم

 
آخرین ویرایش:

Romanik Bot

رمانیک بات
کاربر VIP
شناسه کاربر
235
تاریخ ثبت‌نام
2020-12-27
آخرین بازدید
موضوعات
51
نوشته‌ها
483
پسندها
5,198
زمان آنلاینی
4d 8h 32m
امتیازها
218
سطح
0
محل سکونت
romanik.ir

  • #2
screenshot-1266_eff3.png

به نام خداوند دل‌های پاک​

سلام خدمت شما دل‌نویس عزیز!​

متشکریم از شما برای انتخاب انجمن رمانیک جهت انتشار آثار ارزشمندتان.​
خواهشمندیم قبل از شروع کردن نگارش دلنوشته‌تان، قوانین مذکور در تاپیک زیر را با دقت مطالعه فرمایید!​

پس از ارسال حداقل ده پارت از دلنوشته خود، می‌توانید طبق قوانین تاپیک زیر برای اثر خود درخواست جلد دهید.
[درخواست جلد برای دلنوشته]

پس از اتمام نگارش، برای درخواست نقد و تعیین سطح اثرتان، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[درخواست نقد و تعیین سطح دلنوشته]

پس از رفع ایرادات گفته شده توسط منتقد، جهت بررسی دوباره و تعیین سطح مجدد اثرتان از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[تعیین سطح مجدد دلنوشته]

پس از اتمام نگارش دلنوشته، می‌توانید از طریق لینک زیر برای صوتی کردن دلنوشته خود اقدام کنید.
[درخواست صوتی شدن دلنوشته]

پس از اتمام نگارش دلنوشته، در تاپیک زیر اعلام کنید.
[اعلام پایان نگارش دلنوشته]

شما می‌بایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید.​

پس از اتمام رصد برای ویراستاری و ارسال اثر شما روی سایت، طبق موارد گفته شده در لینک زیر اقدام کنید.
[درخواست ویراستاری دلنوشته]

جهت انتقال اثر به متروکه و یا بیرون آوردن اثر از متروکه، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[انتقال و بیرون آوردن دلنوشته از متروکه]

متشکریم از حضور گرم و همکاری شما در انجمن رمانیک!​

| مدیریت تالار ادبیات انجمن رمانیک |​
 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #2
بی قانون ساز می‌زنم
سازهای تصادفی
و زمین را به رقص در می‌آورم
از دایره کسالت‌وار بیرون می‌کشم و در کهکشان
می‌چرخانمش
زمین هم باید چرخی در دنیا بزند، در یک مدار ماندن و... صحنه تکراری دیدن، و نازکشیدن خورشیدی مغرور، کافی است
شاید تارموهای آتشین خورشید، چشمانش را کور کرده و او
عشق زمین را نمی‌بیند
و شاید برعکس! می‌بیند و قصد به آتش کشیدن زمین را دارد
ولی من... بی قانون می‌خواهم زمین را از خورشید بدزدم.
در جهان با زمین بچرخم و دامن گلگلی مادرم را دور زمین بپیچم... تا با هر رقصش، دامن پرواز کند
من ساز بزنم و
زمین برقصد
چه شاعرانه! یک من و یک زمین! و یک مدار بی قانون
 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #3
آه
اندک اندک باید زمین را برگردانم
حال شاید بهتر باشد خورشید را تکانی دهم
اما نه... بی قانونم ... ولی در تمام لحظات بی قانونی هم، عقل یک قانون برایم می‌کشد
و اگر از مدار آن خارج شوم، سوختنم در آغوش خورشید یک موضوع حتمی است!
 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #4
هرچند چه بخواهم چه نخواهم، نمی‌شود مغز را بیرون بیندازم. عقلم، عینکی چشمانش زده، عینکی که تمام جزئیات را با دل و روده بیرون می‌ریزد، و با آن عینک، دنیا را نشانم می‌دهد
چوبی در دست گرفته، و اراده‌ام را با آن، کنترل می‌کند.
آقای اراده مردی لاغر است و از چوب عقل، بدجوری می‌ترسد. پس صددرصد سرپیچی نمی‌کند
و کارهای دیگر عقل، نوشتن قانونی برخلاف قانون مردم است، و با دادن آن ورق به دست شیطنت، اندکی هم رنگ و روغن و لعاب روی ورق می‌ریزد و بالاخره، به دستم می‌رسد
و کار من، آن زمان آغاز می‌شود
 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #5
من اندکی از کشیده شدن نخم
خسته‌ام
اندکی، باید رهایم کنند
این ذهن‌های خرابه و صدساله
نور خورشید را از من گرفته‌اند
گرد و غبارشان، حلقم را می‌سوزاند
دودشان، نور را می‌خواباند
پنجره‌های آلوده به رنگ دودی
جهان بیرون را چه سیاه کرده!
ای کاش لـ*ـب ساحل بودیم
بی مرز و قانون، شالم را در دست باد می‌انداختم و
با بال‌هایش، میان امواج دریا، بالا و بالاتر می‌رفتم

 
آخرین ویرایش:

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #6
عقاید و سخنانی هستند که
مرا از قله کوه
به دره پرتاب می‌کنند
قدرتم را می‌گیرند
و مرا زیر گناهی نکرده، می‌سوزانند
اراده‌ام را به دار می‌زنند
عقلم را سست و کوچک می‌خوانند
خشمم را از زیر کشوهای به هم ریخته بیرون می‌کشند
و شهر درونم را به آتش می‌کشند
بدون آتش‌نشانی
و من هنوز در حال سقوطم
می‌خواهم با شوق، پرواز کنم و به جایی بروم
که چشم‌های تیره‌بخت، مرا نبینند
که صداهای خش‌دار، به گوشم نرسند
به جایی بروم
که تا به حال کسی نرفته
اما آنها می‌گویند (غیرممکن است
تو نمی‌توانی
مرزها نمی‌گذارند
تو دختری
تو حق نداری
تو اجازه نداری
نمی‌گذاریم بروی
تو ضعیفی
اینجا ایران است)
هنوز دارم سقوط می‌کنم


 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #7
من در سلولی تاریک
با دیوارهایی نوشته شده
با کلماتی منفور و پست
اینجا، زیرزمین گیر کرده‌ام
دلم به حال روحی که مدام خیال پرواز را می‌کشد
و افکار و ایده‌های رنگی زیادی برای کره زمین دارد،
می‌سوزد
دلم برای آدم‌هایی که ذهنشان مرده و
سیگار تنفر و بدبختی و حسادت دود می‌کنند هم،
می‌سوزد
دلم برای تاریخچه‌ای که امید موفقیت و پیشرفت در آینده دارد اما
مردمانش به گذشته‌ چسبیده‌اند هم، می‌سوزد
در تاریخ جدید، چه خواهیم نوشت؟
ترس از پیشرفت؟ و مدام پسرفت
 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #8
آه ببین
پرندگان شجاع‌تر از ما هستند
کودکان خود را رها می‌کنند به سوی آسمان
تا یاد بگیرند رسم پرواز را
رسم بازی با نیش‌های باد را
اما اینجا روی زمین
مردمانی را داریم که
فرزندان خود را
در اتاقی کوچک زندانی کرده و روی پنجره نرده زده‌اند
و هرگز به فرزندان خود، نمی‎‌آموزند که
آن بیرون باید چطور زندگی کرد
چطور گرگی را دور زد و
به میدان موفقیت رسید
آنها می‌گویند
بمان در اتاق وقتی رسیدی
تو را به شخصی می‌فروشیم تا او مراقبت باشد!
و اینگونه دختران سرزمین ما
دخترانی ضعیف و نحیف بار می‌آیند
با اراده‌ای، مریض و زمین‌گیر
با صدایی، لال و خموش
با دستی که فقط، پرچم بالای سر می‌شود برای دفاع
یاد نگرفته مشت شود روی صورت دشمن
اما اینجا دربرابر قوانین پست و به درد نخور
باید کسی باشد که شیشه قوانین دودی را بشکند!
اینجا کسی باید باشد که فریاد بزند و بگوید
تو سری خور بودن، نشانه با ادب بودن نیست
نشانه بزدل بودن است
و زیربار حرف زور نرفتن
بی ادبی نیست
جسارت است!
 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #9
قانون خودت را بنویس
دیوارهای باور خودت را بساز
بند کفش اراده‌ات را محکم ببند
دستانت را مشت کن
زبانت را تر
و مسیرت را برو
هرکس وارد مسیرت شد
بدون نگاه به این که چه کسی است
او را کنار بکش و
ادامه بده!
اینجا دنیای توست
زندگی توست
و تنها فرصت تو برای برنده شدن
بی شک که همه وقتی از تونل تاریک عقایدشان
به نور و قدرت تو نگاه کنند
حسادت می‌کنند
تو که مسئول حسادت کسی نیستی
سگ‌هایت را بفرست تا حسادت دیگران را، تیکه و پاره کنند

 

نویسنده♛غیرعادیـღ♛✐

رمانیکی متعهد
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
نویسنده ویژه
نویسنده
رمانیکی‌نویس
دل‌نویس
بازرس
ناظر
منتقد
گوینده
آموزگار
هنرجو
خبرنگار
رمانیکی‌خوان
مقام‌دار آزمایشی
کاربر ثابت
مقام خاص
منتقدیار
آزمایشی
مبلغ
مدیر
تالار گردشگری
شناسه کاربر
123
تاریخ ثبت‌نام
2020-11-05
آخرین بازدید
موضوعات
201
نوشته‌ها
2,308
راه‌حل‌ها
23
پسندها
17,155
امتیازها
588
سطح
3
مدال‌ها
15
محل سکونت
کره

  • #10
تو باید اینطور باشی
باید آنطور باشی
این سخنان را کسانی می‌گویند که خودشان
هیچ نشدند و حال می‌خواهند تو را تباه کنند
وارد قعله خود شو
پرده‌ها را کنار بکش
به عقل تعظیم کن و فرمانی که نوشته را بردار. ب*و*س*ه‌های قلب را روی فرمان
بنشان و
فرمان را به اراده خود که لباس شوالیه‌ها را پوشیده، بده
پشت میز شکلاتی خود بنشین و یک کتاب در دست بگیر
و به اسب‌ها، فرمان پرواز بده
حال چه کسی به تو می‌گوید که این باشی یا آن؟
تو این و آن را می‌سازی
نه دیگران!
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 8)

بالا پایین