رمانیک | نویسندگی آنلاین و انتشارات مجازی


دانلود رمان گیلوا | مهدیه شهیدی

به نام پروردگار قلم عنوان رمان: گیلوا نویسنده: مهدیه شهیدی ژانر: اجتماعی، عاشقانه ناظر: @فاطره رصدکننده: R-M خلاصه: گیلوا، دختری از روستایی باصفا و خرم درخطه سرسبز گیلان، از میان سبزه‌زارهای انبوه سر به فلک کشیده، دختری...

دانلود دلنوشته صوتی پله‌های شکسته | آرمیتا حسینی

❬ 𝑖𝑛 𝑡ℎ𝑒 𝑛𝑎𝑚𝑒 𝑖𝑠 𝑚𝑦 𝑔𝑎𝑑❭ ↷𝗡e𝘄heart written ─━━━━⊱✿⊰━━━━─ ژانر: درام، عاشقانه، فلسفی نام دلنویس : آرمیتا حسینی نام دلنوشته: پله‌های شکسته خلاصه: در عطش قطره آرامشم پله به پله بالا می‌روم. قطره آب آرام آرام در مقابل چشمان...

دانلود دلنوشته صوتی تلاطم دریا | نادیا بیرامی

❬ 𝑖𝑛 𝑡ℎ𝑒 𝑛𝑎𝑚𝑒 𝑖𝑠 𝑚𝑦 𝑔𝑎𝑑❭ ↷𝗡e𝘄heart written ─━━━━⊱✿⊰━━━━─ 🔶دلنوشته‌‌: تلاطم دریا 🔶دلنویس: نادیا بیرامی 🔶ژانر: تراژدی، اجتماعی ​ مقدمه: نظری نیست بر حالم، ای امواج‌ِ دریا چرا؟ رها ساخت مرا ناگه طوفانِ دریا چرا؟ می‌نشیند...

دانلود رمان پناه ققنوس | ملینا نامور

نام رمان: پناه ققنوس ژانر: عاشقانه – هیجانی – طنز نام نویسنده: ملینا نامور خلاصه: داستان درباره‌ی یک نامادریه که از دختر داستان، بَنا به دلایلی نفرت داره و فکر می‌کنه پسر داستان آدم بدیه و با معرفی اون...

دانلود مجموعه دیالوگ‌نویسی قول میدم جلد دوم (سین مثل سرطان)| Mahsa83(M.M)

عنوان: مجموعه دیالوگ‌نویسی قول میدم جلد دوم (سین مثل سرطان) نویسنده: Mahsa83(M.M) ژانر: تراژدی – عاشقانه رصدکننده: R-M خلاصه: – زندگی مثل یه بازی دو سر سوخته که از هر طرف بخوای بری نزدیک پرتگاه هستی. –...

دانلود دلنوشته ماهِ کوچکم”benim küçük ayım” | هدیه قلی‌زاده

دلنوشته: ماهِ کوچکم نام نویسنده: هدیه قلی‌زاده مقدمه: لبخندی کم‌رنگ بر لبان سرخ رنگش نشاند، با طنازی طره‌ای از موهایش را پشت گوش انداخت و با همان نازِ همیشگی صدایش گفت: – الان از دستم ناراحت هستی؟ اَخمِ میان دو...

دانلود دلنوشته دردهای بی‌صدا | Leila.Kh

دلنوشته:درد‌های بی‌صدا نویسنده :Leila.kh ژانر: تراژدی ناظر: @لبخند زمستان رصدکننده: هانی جابری مقدمه:​ آدم‌ها می‌توانند چشم‌هایشان را روی حقایق ببندند؛ اما روی خاطرات نه، خاطره‌هایی که شاید کم‌ رنگ شوند، دور شوند؛ اما...

دانلود دلنوشته دریای اوهام | مینا جرجندی

دلنوشته: دریای اوهام نویسنده: مینا جرجندی ژانر: تراژدی رصدکننده: هانی جابری مقدمه: در پی پایان دادن به این اسارت و خسته از این زندان‌بان بی‌رحم، تبر به دست گرفتند و تکه‌ای از وجودم را قطع کردند! خنده‌ام پژمرده شد و...