اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

انتشاریافته مجموعه دیالوگ‌نویسی قول میدم جلد دوم (سین مثل سرطان)| Mahsa83(M.M)

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
رده سنی
  1. جوانان
سطح اثر ادبی
برنزی
اثر اختصاصی
بله، این اثر اختصاصی می‌باشد و فقط در انجمن رمانیک نوشته شده است.
inshot_x0i_k2ua.jpeg
عنوان: مجموعه دیالوگ‌نویسی قول میدم جلد دوم (سین مثل سرطان)
نویسنده: Mahsa83(M.M)
ژانر: تراژدی - عاشقانه
خلاصه:
- زندگی مثل یه بازی دو سر سوخته که از هر طرف بخوای بری نزدیک پرتگاه هستی.
- حرفت رو قبول دارم؛ اما چرا باید تاوان عشقم این همه باشه؟
- تو که می‌دونستی من تا آخر عمر فقط متعلق به گندم هستم، پس چرا دل‌باخته من شدی؟
- امیر!
- بله؟
- گندم ازم قول گرفته که بعد از اون کنارت باشم؛ حالا چه دوستم داشته باشی و چه ازم نفرت داشته باشی.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
- باز هم میگم تو گناهی نداری؛ فقط دل‌باخته آدم اشتباهی شدی.
- هیچی دست من نبود.
- می‌دونی گندم سرطان داشت و ذره‌ ذره درگیرش شد و در آخر دیگه نیست؛ اما تو مثل یه توده‌ی سرطانی داری داغونم می‌کنی. دست از سرم بردار دیگه!
- این‌قدر ازم متنفری؟
- آره!
- باشه.
- کجا میری؟
- ..‌. .
- شهلا با توام! میگم کجا میری؟
- ... .
- اَه برو به جهنم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
***
- پس این دختر کجا رفته.
(مکالمه)
- الو سلام من امیرم، شهلا پیش شماست؟
- عه سلام امیر، چطوری؟ نه این‌جا نیومده. چیزی شده؟
- نه چیزی نیست، ممنون از کمکت!
(مکالمه بعد)
- الو سلام هیما. امیرم، شهلا پیش توعه؟
- سلام امیر، خوبی؟ نه اینجا نیومده، خیلی وقته ندیدمش.
- باشه، فعلاً خداحافظ.
- فعلاً.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
***
- نزدیک نشید!
- اوه این همه عصبانیت برات خوب نیست کوچولو.
- امیر! (زیر لب)
- ببین اگه بیای جلو خودم رو از این‌جا به پایین پرت می‌کنم.
***
- من چه بلایی سرم اومده؟ توی این دو-سه هفته که شهلا خونه‌ی من بود بهش وابسته شدم؟!
- بابا چرا نمی‌خوای بفهمی؟ من یکی دیگه رو دوست دارم! نزدیک نشید وگرنه می‌پرم پایین.
- این صدا از کجاست؟!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
***
- هین!
(لیز خوردن پا و پرت شدن از ساختمان)
- یا خدا!
- امیر! (زیر لب)
- شهلا، شهلا! چشم‌هات رو نبند. خواهش می‌کنم.
- ا... امیر!
- جانم؟ ببین، به آمبولانس زنگ زدم. چشم‌هات رو نبند و باهام حرف بزن.
- جونم... درد... می‌... کنه.
- خوب میشی شهلا!
- جان ش... شهلا!
- من دروغ گفتم، ازت متنفر نیستم؛ اما نمی‌دونم چی سرم اومده. فقط می‌دونم وقتی نبودی و کسی نمی‌دونست کجا رفتی بی‌‌قراری می‌کردم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
- خیلی... دوست... دارم!
- شهلا چشم‌هات رو باز کن، مرگ امیر چشم‌هات رو باز کن! (با بغض)
***
- بیدار شو لعنتی!
- آقا لطفاً بذارید بیمار رو ببریم.
- معذرت می‌خوام.
- چه اتفاقی افتاد؟
- بحث‌مون شد و شهلا از خونه رفت، سراغش رو از دوست‌هاش گرفتم؛ اما هیچ‌کس نمی‌دونست کجا رفته. شروع کردم به گشتنِ جاهایی که ممکن بود بره، تا این‌که به این‌جا رسیدم و خب سر و صدا می‌اومد و بعد یه خانم از اون بالا به پایین پرت شد.
- ممنون از اطلاعاتی که در اختیارمون گذاشتید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
- خواهش می‌کنم.
***
شهلا یکم بخواب دیگه، این‌جوری ضعیف می‌مونی‌ها.
- من می‌خوام از این‌جا برم.
- باشه؛ اما اول باید خوب بشی.
- امیر خواهش می‌کنم.
- باشه با دکترت صحبت می‌کنم؛ اما دیگه بغض نکن، باشه؟
- باشه. امیر!
- جانم؟
- میشه برام آهنگ بخونی؟
- این‌جا؟
- لطفاً!
- عزیزم توی بیمارستانیم‌ها.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
- میشه وقتی رفتیم خونه بخونی؟
- باشه.
- هنوز به گندم علاقه داری؟
- شهلا میشه در موردش بحث نکنیم.
- باشه هر جور تو بخوای!
- ممنونم.
***
پایان
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:


عرض سلام و خسته نباشیدی ویژه خدمت شما نویسنده‌ی عزیز!
بدین وسیله پایان تایپ اثر شما را اعلام می‌‌دارم. با آرزوی موفقیت روز افزون!

مدیریت کتابدونی​
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
23
بازدیدها
969
پاسخ‌ها
4
بازدیدها
524
پاسخ‌ها
2
بازدیدها
346

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا