اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام مجموعه شعر مرز حسرت| تاوان

نام مجموعه شعر: مرز حسرت
شاعر: تاوان
قالب: غزل و دوبیتی و چهاربیتی و قطعه
مقدمه:
من چه کردم که نصیبم جز جدایی هیچ نبود
در دلم جز درد و رنج هم قدر یک دنیا نماند
اشک چشمانم ز بس که گریه کردم تا سحر
خشک شده و قطره‌ای در چشمانم حالا نماند
 
صدایت کردم امشب
میان روهایایم
چه گویم از حال دل
که از اشک خیس آبم
منو می‌کشه ماتم
این غم‌های روز افزون
چه دلگیره جدایی
امان از چرخ گردون​
 
بیش از این تابم نده در بین بیچارگی
تا همین جایش بسی دشوار بود ایستادگی
شب‌ها بیداری و اشک و روزها فکر و خیال
نهایت دیوانگی‌ست با این وضع دلدادگی
 
ای که هستی، یاد تو با این جان آمیخته شده
عشق تو چون درس شیرینی به قلب دیکته شده
گیتی از بود تو آن چنان به وجد آمده که
تا سراپرده‌ی او ز عشق به هم ریخته شده
ماه من، ای راه من، ای همدم و همراه من
هستی ز زیبایی‌ات، صد بار فرو ریخته شده
در وصف کمالات و جمالاتت من مدهوشم
انگاری جان من و جان تو هم‌زیسته شده
وجودت باران جان‌بخشی به صحن هستی‌ست
از دل کویر ز تو غنچه بر انگیخته شده
 
آن چه خوبان همه دارند تو یک جا داری
بی‌سبب نیست که در کنج دلم جا داری
قبل تو عشق در این ذهن فقط فرضیه بود
اما اکنون صدر فرضیه‌ها جا داری
شمع و پروانه، گل، غنچه، من دیوانه
در تمام این مجموعه‌ها جا داری
قبل تو عشق در این مجموعه‌ها زنجیر بود
اما اکنون تو به جای آن جا داری


*تضمین: بیت اول:
آن چه خوبان همه دارند تو یک جا داری
بی‌سبب نیست که در کنج دلم جا داری
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
4
بازدیدها
535
پاسخ‌ها
2
بازدیدها
352
پاسخ‌ها
17
بازدیدها
1K

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا