عنوان دلنوشته: خواب
نویسنده: ابریشم
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
مقدمه:
حتی خواب هم در زمانی که به آن نیاز داریم در گریختن استاد می شود وقتی از بی رحمی تازیانه های روز گار به او پناه میبریم تا برای مدتی از اطراف آسوده شویم و چشم و گوشمان را ببندیم و دیگر هیچ نفهمیم که چه به سرمان می آیدو چه روزگاری را از سر گذراندیم او هم از ما فرار می کند دیگر هر چقدر هم چشمانمان را به هم بفشاریم و گوش هایمان را بگیریم حتی اگر خودمان را به کوری و کری بزنیم خواب پناهمان نمی دهد و در آخر افکار و صدای مغزمان ما را در خود غرق می کند و می بلعد و دیگر برای سیاهی به خواب نیازی نداریم.
نویسنده: ابریشم
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
مقدمه:
حتی خواب هم در زمانی که به آن نیاز داریم در گریختن استاد می شود وقتی از بی رحمی تازیانه های روز گار به او پناه میبریم تا برای مدتی از اطراف آسوده شویم و چشم و گوشمان را ببندیم و دیگر هیچ نفهمیم که چه به سرمان می آیدو چه روزگاری را از سر گذراندیم او هم از ما فرار می کند دیگر هر چقدر هم چشمانمان را به هم بفشاریم و گوش هایمان را بگیریم حتی اگر خودمان را به کوری و کری بزنیم خواب پناهمان نمی دهد و در آخر افکار و صدای مغزمان ما را در خود غرق می کند و می بلعد و دیگر برای سیاهی به خواب نیازی نداریم.
آخرین ویرایش توسط مدیر: