بسم الله الرحمن الرحیم
داستان من و خانواده سگها
نویسنده آتناملازاده
ژانر: تخیلی
خلاصه:
من میتونستم یک نوزاد باشم، مثل بقیه نوزادتا که توی خانواده خوبم، با پدر و مادرم بزرگ میشم. اما اینطور نشد. نمیدونم بخواد تصادف پدر و مادرم بود که سرنوشت من عوض شد یا بخاطر ثروتشون، یا بیوجدانی اقوامم اما بالاخره دنیا برای من طور دیگهای چرخید.
مقدمه:
.
من می بخشم خیلی زود ...
همیشه هم به خودم میگم مگه
کی هستی که نبخشی ...؟!
اما کاغذ مچاله مثل روز اولش
صاف نمیشه !!
تیکه های متصل شده ی شیشه
مثل روز اولش جوش نمیخوره ...
دیگه پارچه ای که وصله دارشد
مثل روز اولش یک دست نمیشه !
من می بخشم خیلی زود ...
اما مگه تیکه های شکسته ی این
شیشه رو چندبار میشه جوش زد
چند بار میشه کسی رو مچاله کرد و از نو
صافش کرد و ازش انتظار فراموشی داشت !

.
داستان من و خانواده سگها
نویسنده آتناملازاده
ژانر: تخیلی
خلاصه:
من میتونستم یک نوزاد باشم، مثل بقیه نوزادتا که توی خانواده خوبم، با پدر و مادرم بزرگ میشم. اما اینطور نشد. نمیدونم بخواد تصادف پدر و مادرم بود که سرنوشت من عوض شد یا بخاطر ثروتشون، یا بیوجدانی اقوامم اما بالاخره دنیا برای من طور دیگهای چرخید.
مقدمه:
.
من می بخشم خیلی زود ...
همیشه هم به خودم میگم مگه
کی هستی که نبخشی ...؟!
اما کاغذ مچاله مثل روز اولش
صاف نمیشه !!
تیکه های متصل شده ی شیشه
مثل روز اولش جوش نمیخوره ...
دیگه پارچه ای که وصله دارشد
مثل روز اولش یک دست نمیشه !
من می بخشم خیلی زود ...
اما مگه تیکه های شکسته ی این
شیشه رو چندبار میشه جوش زد
چند بار میشه کسی رو مچاله کرد و از نو
صافش کرد و ازش انتظار فراموشی داشت !
.
آخرین ویرایش: