اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام دیوان شعر در اوج بهار در قعر خزان |amingarreen

رده سنی
  1. نوجوانان
  2. جوانان
  3. بزرگسالان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. اجتماعی
  3. تخیلی
  4. تراژدی
عنوان: دیوان شعر در اوج بهار در قعر خزان
شاعر: amingarreen
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، تخیلی، تراژدی

مقدمه: گر این عشق بود که ما چشیدیم
پس بدانید جام زهر سر کشیدیم
اندر این چند صباح عمر غمگین
اندازه دنیا ستم زی یارمان دیدیم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دگر نیت من بهر تو لو رفته است
دیدم یار در تاریکی شو رفته است
سال من بر من عمر گران گذرد لیکن
از تقویم گرین سال نو رفته است
 
همانا نیکوکار‌ خدا پرست آن است
که به وقت سختی حاضردرمکان است
آنی شود رستگاردراین دنیا
که همدم مرحم آرام جان است
 
مگرجزاین است که داریم طلب آخرت بخیر
حال چه فرقیست یار زیبا رو باشد یا که خیر
طلب زیبا روی دردرون کنید یاران
جزاین رستگاری نبینی ولا غیر
 
بسی ناراضی‌و گله مند ز بازی روزگار
فروختند مارا به قیمت ناچیز به بازار
گرچه انداختیم گردن روزگار‌و سرنوشت
اما روزگار بی تقصیر، آدمی مارا داد آزار
 
گفتم شوی نادمم اما تو نه
شد قلبم منهدمم اما تو نه
شدیم دائم مقدمم اما تو نه
بی تو، بازم توی همدمم اما تو نه
 
تو چه خبر داری از درون من
آهی سینه سوز آید برون من
هر دردی به جان می خریدم
نه این درد جفای روز افزون من
 
ای بی وفا یارم، دلم تورا نمی‌خواهد
بلکه تمام وجودم هردم تورا می‌خواند
از چه رو برگرداندی ز ما به چه جرمی
قول دهم که تا ابد یادت با من می ماند
 
راه حق دشوار است به جان خریدیم
حق رفتیم عاقبت چه؟ جفا را دیدیم
حال بی مأوا مانده در کار خداییم
هرچه خوبی کردیم جز بدی چیزی ندیدیم
 
نیکی آنست نرنجانی دلی
در چمن پا ننهی بر هر گلی
به نیکی‌و قدم خیر مکن دریغ
جز این باشد،نیستی اهل علی
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 2)

عقب
بالا