اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

شعر دیوان اشعار پروین اعتصامی

لایرا

رمانیکی حامی
Thread Owner
مقام‌دار آزمایشی
رمانیکی
نام هنری
پروا
شناسه کاربر
4240
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-13
آخرین بازدید
نوشته‌ها
540
راه‌حل‌ها
2
پسندها
3,722
امتیازها
388
سن
17
محل سکونت
تاریکی
سکه
8,243
نام هنری
پروا
شعر دل


به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر
که هرکه در صف باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژده‌ی نوروز می‌دهد مارا
شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست
به جز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است
بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست
جواب داد که من نیز صاحب هنرم
در این صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست
میان آتشم و هیچگه نمی‌سوزم
هماره بر سرم از جور آسمان شرریست
علامت خطر است این قبای خون آلود
هرآن که در ره هستی است در ره خطریست
بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد
بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست
خوش است اگر گل امروز خوش بود فردا
ولی میان ز شب تا سحر گهان اگریست
از آن، زمانه بما ایستادگی آموخت
که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست
یکی نظر به گل افکند و دیگری بگیاه
ز خوب و ز شب چه منظور، هرکه را نظریست
نه هر نسیم که اینجاست بر تو می‌گذرد
صبا صباست، به هر سبزه و گلش نظریست
میان لاله و نرگس چه فرق، هردو خوشند
که گل بطرف چمن هرچه هست عشوه گریست
تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین
بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست
ز آب چشمه و باران نمی‌شود خاموش
که آتشی که در اینجاست آتش جگریست
هنرنمای نبودم بدین هنرمندی
سحن حدیث دگر، کار قصه دگریست

(شهر کامل رو ننوشتم)
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا