. . .

در دست اقدام دلنوشته تو کیستی | so why? کاربر انجمن رمانیک

تالار دلنوشته کاربران
ژانر اثر
  1. تراژدی
negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B2%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B7_4vsp.jpg


نام: تو کیستی
دلنویس: so why?
ژانر: تراژدی
مقدمه:
تو کیستی که این‌گونه برایت خرابه حالم؟
به راستی، تو چه کردی با حال ما؛ ای رفیق!​
 
آخرین ویرایش:

Romanik Bot

رمانیک بات
کاربر VIP
شناسه کاربر
235
تاریخ ثبت‌نام
2020-12-27
آخرین بازدید
موضوعات
53
نوشته‌ها
902
پسندها
7,417
امتیازها
218
محل سکونت
romanik.ir
وب سایت
romanik.ir

  • #2
screenshot-1266_eff3.png

به نام خداوند دل‌های پاک​

سلام خدمت شما دل‌نویس عزیز!​

متشکریم از شما برای انتخاب انجمن رمانیک جهت انتشار آثار ارزشمندتان.​
خواهشمندیم قبل از شروع کردن نگارش دلنوشته‌تان، قوانین مذکور در تاپیک زیر را با دقت مطالعه فرمایید!​

پس از ارسال حداقل ده پارت از دلنوشته خود، می‌توانید طبق قوانین تاپیک زیر برای اثر خود درخواست جلد دهید.
[درخواست جلد برای دلنوشته]

پس از اتمام نگارش، برای درخواست نقد و تعیین سطح اثرتان، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[درخواست نقد و تعیین سطح دلنوشته]

پس از رفع ایرادات گفته شده توسط منتقد، جهت بررسی دوباره و تعیین سطح مجدد اثرتان از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[تعیین سطح مجدد دلنوشته]

پس از اتمام نگارش دلنوشته، می‌توانید از طریق لینک زیر برای صوتی کردن دلنوشته خود اقدام کنید.
[درخواست صوتی شدن دلنوشته]

پس از اتمام نگارش دلنوشته، در تاپیک زیر اعلام کنید.
[اعلام پایان نگارش دلنوشته]

پس از اعلام اتمام نگارش برای ویراستاری و ارسال اثر شما روی سایت، طبق موارد گفته شده در لینک زیر اقدام کنید.
[درخواست ویراستاری دلنوشته]

جهت انتقال اثر به متروکه و یا بیرون آوردن اثر از متروکه، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[انتقال و بیرون آوردن دلنوشته از متروکه]

متشکریم از حضور گرم و همکاری شما در انجمن رمانیک!​

| مدیریت تالار ادبیات انجمن رمانیک |​
 

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #2
من آن‌جا بودم، در میان انبوهی از ستاره‌ها...
در میان انعکاس آرام خورشید بر روی موج‌های دریا،
من آن‌جا بودم...
من آن‌جا بودم، در میان آینه و انعکاس تصویر گرم لبخند تو،
چه دیدنی بود!
من آن‌جا بودم و تو، تو مرا ندیدی
در کنار تو می‌خندیدم، در کنار تو روی صندلی می‌نشستم و
در کنار تو با اشک‌هایت گریه می‌کردم...
من آن‌جا بودم و تو مرا ندیدی!
شاید هم دیدی، در میان ستاره‌ها، در میان امواج آرام دریا، در میان آینه،
در انعکاس صفحه‌ی تلویزیون... در اشک‌ها و لبخندهایمان،
شاید مرا دیدی؛ اما متوجه نشدی چه زود فنجان گرم
چای عصرمان سرد می‌شود و تو برای دوباره پر کردن لیوانت،
عوض کردن لباست، بستن بند کفش‌هایت و تمام روزمره‌ات باید
مرا بارها و بارها ترک کنی و نفهمی، چه زود دیر می‌شوم!
 

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #3
هوا بارانی بود، مه همه جا را گرفته بود و تو
در کنار رودخانه ایستاده بودی... ماهی‌ها برای هربار
دیدن صورت رنگ خورشیدت بالا و پایین می‌پریدند
و بارها و بارها می‌مردند. ماه آسمان را روشن کرده بود
و تو؛ بی‌حرکت ایستاده بودی...صدایت که کردم برگشتی.
لبخندی زدی، لبخند زدم...دویدن به سمت تو اولین کاری بود که
به ذهنم رسید، دستانت را که باز کردی بال‌بال زدم، باورت می‌شود؟!
اما انگار منتظر من نبودی! منتظر او بودی، همان که در آغوشت می‌خندید
و تو مرا دوباره ندیدی، قطرات باران باریدن و برای لمس لبخند تو تا خاک خود را
رساندن؛ گل‌ها را خنداندن و مانند من جان دادند حتی ماهی‌ها هم مردند
اما انگار آب رهایشان نکرد...اما تو حتی اندازه آب رودخانه هم دلت برایم نسوخت!
 
آخرین ویرایش:

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #5
ما که این همه هرس شدیم، ای کاش این بار
لااقل ما را هرس نکنند! از کجا معلوم شاید
برای دیدن دوباره‌ی نگاهت شکوفه دادم، لبخندم
شکوفه‌ای تازه شد و در هوا نسیمی خنک بارید و
به گونه‌هایت رسید...شاید این بار گلی دادم، میوه‌ای
دادم آن هم از جنس شبنم‌های برگ‌هایی نو!
شاید این‌ بار گلی دادم از جنس لبخندهای سرخوش تو...
یا شاید این بار گلی دادم، شکوفه‌ای دادم، برگی سبز روییدم؛
از جنس تو!
 

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #6
صدایت که می‌آید!
تنم که هیچ، قلبم که هیچ، روحم که هیچ، تمام حواسم که هیچ
کل وجودم و مخلفات درونش باهم از بین میروند... در آتش می‌سوزند؛
در آتش حسرت نگاه تو! و چنان بندبند وجودم به هم تاب می‌خورند که
حرفش را هم نزنم... اصلاً ولش کن! خودت چطوری؟
 

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #7
اگر نگاهت قفل نگاهم نشود چه کنم؟
بنشینم با تنهایی‌هایم لی‌لی کنم؟!
یا که بخوابم و خواب تو بینم که هر لحظه‌اش
عذاب شود؟
بی‌تو نه می‌توان نفس کشید و نه می‌توان مُرد
تنها می‌توان یک جا نشست و به یاد تو سوسن دیوار شد!
 

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #8
فریادهایی می‌زنی...
حرف‌هایی بر زبان می‌رانی...
و گاهی سکوتی می‌کنی
که بدتر از مرگ مُهر بی‌مهری
بر قلبم می‌کوبند!
 

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #9
چشمانت، رفتارت، نوع نگاهت...
همه یک چیز می‌گویند؛ اما!
اما زبانت می‌گوید دوستم داری!
 

so why?

رمانیکی خلاق
رمانیکی
شناسه کاربر
359
تاریخ ثبت‌نام
2021-02-11
موضوعات
6
نوشته‌ها
108
راه‌حل‌ها
4
پسندها
1,658
امتیازها
158
محل سکونت
جهنم

  • #10
شعله‌های نگاهت چنان
می‌سوزانند شمع جانم را که
انگار قرار است، زود به خاموشی روم!
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

بالا پایین