اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
  1. Maedeh

    متروکه داستان ابلق | Maedeh

    نام داستان: ابلق نویسنده: Maedeh ژانر: اجتماعی، فرهنگی خلاصه: در جهانی که ما زندگی می کنیم، انسان های بی شماری وجود دارند. هیچکس شبیه دیگری نیس... رنگ پوست، رنگ مو، رنگ چشم، نوع صورت و...! آنقدر تفاوت های زیادی به چشم میخورد که برای شمردن آن ها، کلی زمان لازم است. حتی در شبیه ترین انسان ها از...
  2. Hope.sk

    متروکه فن فیکشن‌ رویای تاریک | airis.black

    نام فن‌فیکشن: Dark Dream نام نویسنده: airis.black ژانر: فانتزی، هیجانی، درام خلاصه: دختری عجیب‌ به نام رجینا که آرزوش رهایی‌ از یتیم‌ خانه‌ای هست که توی اون اسیر شده توسط خانواده‌ای جادوگری به سرپرستی‌ گرفته میشه. رجینا لوپین بر عکس برادرش توی گروه اسلیترین می‌افته‌ و مرگ‌خوار میشه و تبدیل به یه...
  3. Panic_315

    متن فلورانس نایتینگل

    فلورانس نایتینگل پرستاری بود که در قرن 19 جان انسان‌های زیادی را نجات داد. نام او از نام شهری به نام فلورانس در ایتالیا گرفته شده بود؛ شهری که والدینش پس از ازدواج در سال 1818 به آنجا رفتند. خانواده‌اش ثروتمند بودند و در انگلستان دو خانه و همچنین خدمتکار داشتند. فلورانس در زمانه‌ی خود زنی...
  4. دمیــــــورژ

    متروکه داستان قرص انیمه | آرمیتا حسینی

    اسم: قرص انیمه ژانر: تخیلی، عاشقانه نام نویسنده : قلم سرخ(آرمیتا حسینی) خلاصه: اولش که شبیه اسمارتیس بود، بعد از آن فهمیدم که قرص‌هایی هستند درون جعبه‌های رنگی ، وقتی کنار کتاب پیدایشان شد، آنها را برداشتم. دقیقا هر زمان که آن صدا ظاهر می‌شد، چند جعبه قرص پیدا می‌کردم، اما از وقتی آن را...
  5. Panic_315

    متن داستان پادشاه پرندگان

    یکی بود یکی نبود ، در یک جنگل سرسبز و پر از دار و درخت که حیوانات زیادی اونجا کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردن، گروهی از پرنده های زیبا و آوازه خوان هم بودن که سال های زیادی بود توی جنگل سرسبز و قشنگ قصه ی ما زندگی می کردن. با بیشتر شدن تعداد پرنده ها مشکلات اونا هم مثل ساختن لونه روی درخت...
  6. Panic_315

    متن داستان لانه ی تو تو

    یکی بود یکی نبود ، یک روز توتوی پرنده به فکر ساختن یک لونه ی قشنگ برای خودش افتاد.اون شروع به پرواز کرد و بعد از مدتی گشتن باغی رو در ساحل رودخونه ای در کنار جنگل قصه ی ما پیدا کرد.توتو از دیدن انواع مختلفی از گیاهان و درختان و حیوانات و پرندگان توی باغ حسابی خوشحال و شاد شد.توتو با ساکنان اون...
  7. Panic_315

    متن داستان کوتاه بره ابر سفید

    یک بادبادک بود که دنبال دوست می‌گشت. یک روز توی فیس بوک با یک باد آشنا شد. از آن روز به بعد باهم چت کردند. یک روز گذشت، دو روز گذشت، روز سوم باهم قرار گذاشتند، کنار یک ابر پنبه‌ای سفید که شکل بره بود یکدیگر را ببینند. بادبادک خیلی خوش‏حال شد. حمامی رفت. سر و رویی شست. مویی شانه کرد. ابرویی کمان...
  8. . MaHta .

    آموزش انواع مختلف شخصیت‌ها

    در هسته اصلی همه داستان های عالی مجموعه ای جذاب از انواع شخصیت ها نهفته است. یک شخصیت اصلی باید سه بعدی و جذاب باشد. آنها باید شخصیت هایی پویا باشند که خوانندگان بتوانند روزها را با آنها سپری کنند و خسته نشوند. شخصیت های فرعی از دستیارها (sidekick) گرفته تا معشوقه ها (love interests) تا شخصیت...
  9. . MaHta .

    آموزش سفر قهرمان (Hero’s Journey) چیست؟

    سفر قهرمان یک الگوی معمول داستانی یا قالب داستانی است که به قهرمانی می‌پردازد که به یک ماجراجویی می‌رود، درسی می‌گیرد، با این دانش تازه کسب کرده به یک پیروزی می‌رسد و سپس با تغییری در شخصیت خود به خانه برمی‌گردد. سفر قهرمان را می‌توان در سه مرحله اساسی خلاصه کرد: ۱. جدایی یا عزیمت. قهرمان جهان...
  10. tor_anj.kh

    تمام شده بنر معرفی داستان اتفاقی

    نام داستان: اتفاقی نویسنده: نفس (nfs_nm) ژانر: عاشقانه تگ: طلایی خلاصه: ای سرنوشت! چه در فکر داری برای ماه کوچک این داستانت؟ دره‌ی مهیب عمیق‌تر خواهد شد، یا بعد از این همه سقوط، بالاخره به کوه بلند و قله‌ی خوشبختی صعود می‌کند؟ نویسنده: @nfs_nm نگارگر: @ara.pr.o.o
  11. Panic_315

    متن داستان روزی که خورشید خانم قهر کرد

    خورشید خانم تازه از خواب بیدار شده بود. موهای طلایی رنگ و پرنورش را شانه زد و به زمین نگاه کرد. بچه ها دستهایشان رابه هم گره کرده بودند و میچرخیدند. گلها و درختان سرسبز، شبنم روی برگهایشان را نوازش میکردند. پروانه ها خنده کنان دور گلها پرواز میکردند و بالاخره همه و همه شاد و خوشحال بودند. خورشید...
  12. ARA

    مصاحبه مصاحبه افتخاری با نویسنده ayda.bn | خبرنگار hana81

    عرض سلام و خسته نباشید. نویسنده‌‌ی عزیز @ayda.bn به ما افتخار داده، مصاحبه‌‌ی کوتاهی با خبرنگار توانمند تیم @hana81 داشتند. خبرنگار مذکور، متن مصاحبه رو ارسال خواهند کرد. °مدیریت تالار اخبار°
  13. Panic_315

    متن داستان خاله سوسکه

    یکی از زیباترین و جذاب ترین قصه های دوران کودکی همه ما، قصه خاله سوسکه است که بارها شنیده ایم اما از آن خسته نشده این و همچنان مشتاق شنیدن آن هستیم. در این مطلب می توایند این قصه زیبا را مطالعه نموده و همچنین برای کودکانتان بخوانید. داستان خاله سوسکه داستانی در را*بطه با زندگی سوسک جوانی است که...
  14. Panic_315

    متن داستان محرم

    کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه های چادری بخوابند. آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند. بچه ها دوست داشتند مثل بزرگتر...
  15. Panic_315

    متن داستان کودکانه چوپان دروغگو

    روزی روزگاری پسرک چوپانی در دهکده‌ای زندگی می‌کرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه‌های سبز و خرم نزدیک ده می‌برد تا گوسفند‌ها علف‌های تازه بخورند. او تقریبا تمام روز را تنها بود. یک روز که حوصله اش خیلی سر رفته بود از بالای تپه چشمش به مردم ده افتاد که کنار هم در وسط ده جمع شده...
  16. Panic_315

    متن داستان کودکانه یک کلاغ چهل کلاغ

    ننه کلاغه صاحب یک جوجه شده بود . روزها گذشت و جوجه کلاغ کمی بزرگتر شد . یک روز که ننه کلاغه برای آوردن غذا بیرون میرفت به جوجه اش گفت : عزیزم تو هنوز پرواز کردن بلد نیستی نکنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری و ننه کلاغه پرواز کرد و رفت . هنوز مدتی از رفتن ننه کلاغه نگذشته بود که جوجه کلاغ...
  17. آلباتروس

    انتشاریافته داستان کوتاه ماهک، دختر بی ادب | آلباتروس

    داستان: ماهک، دختر بی ادب نویسنده: آلباتروس ژانر: فانتزی خلاصه سیزده تا دوست که مثل یک خانواده در کنار هم زندگی می‌کردند؛ اما یکی از آن‌ها فرق می‌کرد. بقیه بچه‌ها زیاد دوستش نداشتند و در آخر برایش یک نقشه‌ کشیدند تا او را هم مثل خودشان کنند؛ ولی... .
  18. Panic_315

    متن داستان کودکانه سنجاب کوچولو و نی نی

    سنجاب کوچولو و نی نی یک قصه کودکانه جدید هست. یکی بود یکی نبود. در جنگل سرسبز همیشه بهار روی یک درخت بزرگ سنجاب کوچولو با پدر و مادرش با خوبی و خوشی زندگی می کردند. چند روز پیش مامان سنجابه یک نی نی کوچولو به دنیا آورده بود و حالا سنجاب کوچولو یک برادر ریزه میزه داشت. سنجاب کوچولو از این اتفاق...
  19. Panic_315

    متن قصه خورشید غرغرو

    یکی بود یکی نبود غیراز خدا هیچکس نبود. روزی بود روزگاری بود. مردی بود زنی داشت به اسم خورشید که خیلی بداخلاق بود و همه اش سر هر چیزی غر می‌زد. همه او را به اسم «خورشید غرغرو» می‌شناختند. از بس که شوهرش را اذیت می‌کرد و غر می‌زد شوهرش تصمیم گرفت تا او را نابود کند تا بلکه از غرزدن او خلاص شود...
  20. Nstrn_jz

    متروکه داستان کوتاه آفاق کبود | Arsi

    "بسم الله الرحمن الرحیم" نام داستان: آفاق کبود نام نویسنده: Arsi ژانر: اجتماعی، تراژدی ویراستار: @Nafas.h خلاصه: نبوغی که در نیمه‌ای تاریک به دست خاموشی سپرده شد، دوباره شعله می‌کشد. دستانی کوچک در تنی نفرین خوانده شده که برای نجات، قلم سرنوشت را می‌رقصانند. اشک هایی که سایه می‌شوند بر خطوط روی...
عقب
بالا