دلنوشته: من گریان و فریاد تو
ژانر: تراژدی، اجتماعی.
نویسنده: ناامیدی در میان امید
مقدمه: نمیدانم چرا دستم را نمیگیرد! من که از همان بچگی صدایش میزدم. حال که آمده است، باز هم من را تحویل خدایم نمیدهد. به او گفته بودم من متعلق به این گیتی خدایت نیستم، گفته بودم خانوادهام من را درک نمیکنند؛ اما انگار نمیفهمد که چه میگویم. من را باش که فکر میکردم صدایش میزنم و او بیدرنگ، دستم را خواهد گرفت!
آخرین ویرایش توسط مدیر:
