نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
عنوان فیالبداهه: مسافرکوچولو
نام نویسنده: مهدیه سادات شهیدی
ژانر: تراژدی
مقدمه:
بعضی اتفاقات
زخم ایجاد میکنند
زخمی درون قلب
بسیارعمیق
زخمی جانسوز
غیر قابل بهبود
گذر زمان
فقط مسکن است
نه درمانگر.
پس از ارسال حداقل پانزده پارت از فی البداههی خود، میتوانید طبق قوانین تاپیک زیر برای اثر خود درخواست جلد دهید. درخواست جلد
با اتمام فی البداهه خود، برای درخواست نقد و تعیین سطح اثرتان، از طریق لینک زیر اقدام کنید. درخواست نقد و بررسی
پس از اتمام تایپ فیالبداههتان، در تاپیک زیر اعلام کنید. تاپیک اعلام پایان
شما میبایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید. درخواست رصد
برای انتقال و یا خروج از متروکه، از طریق لینک زیر اقدام نمایید.
بهترین حال جهان را داشتم
دیگر غصه معنایی نداشت
چیزی مثل عطر بهشت
لمس ابریشم
درخشش مهتاب
نسیم خنک
صدای دریا
بوی نم خاک
قطرات باران
آری همه حس های ناب دنیا در او جمع شده بود.
به قدری خرسند بودم
که زبان از بیانش قاصر است
به انتظار نشسته بودم
انتظاری به شیرینی عسل
قشنگترین روزهای عمرم بود
دردهایش مرحم بودند
بر دل بیتابم
عشقش بقدری بود
که هر سختی را سهل میکرد
به راستی که او قند روزهای تلخم بود.
صدای ضربان قلبش بود
زیباترین موسیقی جهان
او موجودی زنده بود
در مخیله ام نمیگنجید
درشوک بودم
لحظه شماری برای حرکتش آغاز شد
روی زمین بند نبودم
رویا بافی شروع شد
هرشب با هزاران امید و آرزو
شب را صبح میکردم
هفته های آخر
انتظار را سخت تر کرده بود
دل نگرانی ها شدت گرفته بود
نبرد سختی بود
قدرت افکار مزاحم
دربرابر امیدها
باید صبر پیشه کرد
زمان همه چیز را حل خواهد کرد
محکوم به صبربودم
صبری جانکاه
بالاخره به پایان رسید
باتمام سختیهایش
دردهایش
چشم انتظاریهایش
سبکبال تر از همیشه بودم
ماموریتم را به پایان رساندم
تجربه حسی جدید
حسی ناب
حسی مادرانه
آری، مادرانه!
اولین نگاه
اولین آغوش
اولین ب×و×س×ه
فراموش نشدنیست
حتی اگر قرارباشد
بارها تجربه اش کنی
اما اولین بار
چیز دیگری ست!
سراسر شور و شعف هستی
گویی وارد دنیایی دگر شده ای
حس عجیب و غریبی
میهمان قلبم شد
حس مادرانه
پر از مهر و عطوفت شدم
لبریز از عشق
عشقی عمیق و واقعی
حس تملک به او
آتش عشقم را فوران میکرد
او برای خودم بود
متعلق به من (مادرش)