اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

متن بهار

تو اگر بهار را صدا کنی، ‎می آید! ‎
حتی اگر دلش؛ ‎جا مانده باشد میان برف‌ ها…
 
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکباره آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است
 
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سفید برگ های سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای م×س×ت نرم نرمک رسیده اینک بهار خوش به حال روزگار… .
 
هوا عجیب بوی بهار گرفته است
دستم را بگیر
و برای لمس احساسی‌ ترین باران به خیابان ببر خیالت راحت، این باران
از آسمان اردیبهشت می‌ بارد
خیسمان نمیکند عاشق‌ ترمان می‌ کند !
 
هر گوشه سررسید من یعنی تو ایام خوش سعید من یعنی تو ای در تو خلاصه عشق، هستی، فردا لبخند بهار و عید من یعنی تو
 
از وقتی آمده ای تقویم خانه مان به هم ریخته هر روز بهار را نشان می دهد
 
با من به دشت بیا و زیر باران، کنار درختان بهاری قدم بر دار، این هدیه ی ابدی خداوند برای ماست
 
بهار، زندگی جدید و زیبایی را بر زمین ارزانی داشته است
 
شیشه عطر بهار … لب دیوار شکست ! و هوا پر شد از بوی خدا و من اینگونه دعایت کردم که خدا در همه جا باز کنارت باشد …
 
نوبهار است
در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
308
پاسخ‌ها
22
بازدیدها
992
پاسخ‌ها
8
بازدیدها
936

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا