اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام من دنبال یک رمان هستم که داستانش اینجوره :
یک دختره به اسم سارا که همون اول رمان مادرش رو از دست میده اسم مادرسش هم فاطمه بوده اسم پدرش هم رضا میخواد از ایران بره خارج پیش دختر خالش بعد که به باباش میگه بابش میگه یه شرط داره اونم اینه که اول باید ازدواج کنی اونم که قصد ازدواج نداشته تو عید میرن ترکیه دیدن یکی از فامیلاشون که اونجا از خونه میره بیرون برای اینکه سوغاتی برای دوستش عاطفه بگیره چند تا مرد میوفتن دنبالش و خلاصه دعوا و اینا یه مرده میاد نجاتش میده بعد از این دیگه برمیگردن ایران که میره دانشگاه یه پسره به اسم یاسری همش اذیتش میکنه و اینا اونجا همون مرده رو که تو ترکیه نجاتش میده رو میبینه اسم اون مرده هم امیرطاهاس بعد موضوع رو بهش میگه اونم اولش قبول نمیکنه ولی بعدش راضی میشه و باهم یه صیغه میخونن و میرن مشهد و اینا که اونجا دختره عاش امیر طاها میشه دیگه تصمیم میگیره نره خارج بعد میرن سر خاک مادر سارا
بعد سارا بهش میگه که من عاشقت شدم و اینا ولی پسره قبول نمیکنه
خواهش میکنم اگر اسم این رمان رو میدونید بگید خیلی دنبالشممم😵
نگاه خدا
 
سلام من دنبال رمانی میگردم که خانواده دختره تهران زندگی میکنن بعد دختره دانشگاه اصفهان قبول میشه و میره اصفهان با مادربزرگ و پدربزرگش و داییش زندگی میکنه. داییش هم استاده دانشگاس بعد متوجه میشه فرزندخوندگی گرفتنش و با داییه ازدواج میکنه
 
سلام من دنبال این رمانم
سالها پیش پیشگویی می کنند دختری به دنیا می آید که کل دریا به فرمان او خواهد بود
و دختری در اقیانوس آرام به دنیا آمد که اسمش را سیلای گذاشتند و این همان دختر پیشگو است
که در دنیای انسان ها اسم او را
سارا گذاشتند
سارا دختری زیباست که از هویت واقعی خود خبر ندارد و همواره به خاطر نشانی که از ده سالگی روی گردن دارد مورد تحقیر خانواده خود قرار میگیرد
و اسم مادر واقعیش آرام است
فقط تا اینجا ش یادم میاد
 
سلام من دنبال رمانیم که دختره با خانوادش تهران زندگی میکنن ولی در اصل اهل اصفهانن مادربزرگ و پدربزرگ و دایی دختره اصفهان هستن بعد دانشگاه اصفهان قبول میشه و میره خونه مادربزرگش زندگی میکنه و متوجه میشه که فرزندخوانده خانوادس و در اخر با دایی ناتنیش ازدواج میکنه
 
سلام ..من چند سال پیش یه رمانی خوندم درست یادم نمیاد ..ولی یادمه دوتا دختر بودن به اسم های دریا و بارانا که دختر عمه و دختر دایی بودن و عاشق دوتا خواننده بودن
یه بار که این خواننده ها کنسرت میزارن این دوتا برای کنسرتشون که تو یه شهر دیگه بوده میرن ولی موقع برگشت بهشون خبر میرسه که خانواده هاشون تصادف میکنند و همشون میمیرن ..اون دوتا هم یه جوری با این دوتا خواننده رو به رو میشن و بقیه داستان ..اگه شما خوندینش خوشحال میشم کمکم کنید 🙂
 
سلام بابای دختره هتل داشت دختره هم مدیریت هتلداری خونده بود اسم پسره هم انقلاب بود
 
داستان دختری هست که در گذشته پسری به همسایگیشون میاد که با پدر جانباز و مادربزرگش زندگی کنه به هم علاقه مند میشن عقد میکنن ولی دختر به خاطر آینده پسر طلاق میگیره حالا بعد از چند سال پسر برمیگرده و با دختر در یک مکان شروع به کار میکند
 
رمانی که خوندم جلد دون یه رمانی بود
پسره برای انتقام میخواست به دختره نزدیک شه ک مدارکی ک پدر دختره داشت رو بدست بیاره و پدر دختره رو بدبخت کنه
حتی اول رمان اینطور بود ک دختره با دوستاش میخواست بره مسافرت فک کنم کیش ک تو راه فرودگاه پسره عمدا باهاش تصادف میکنه و دیر میرسه و سوار یه هواپیما دیگه میشه ک پسره هم توشه
دیگه خلاصه برا دختره خاستگار میاد پسره بهش میگه باید ردش کنه دختره هم از سر لج میگه رد نمیکنم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 4, کاربران: 0, مهمان‌ها: 4)

عقب
بالا