اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام مجموعه شعر فروهر | مرضیه کاویانی پویا

ژانر اثر
  1. تراژدی
مجموعه شعر: خاکستر فروهر
شاعر :مرضیه کاویانی پویا
ژانر :تراژدی

مقدمه: حال که رفتی و مرا کردی فراموش، چه کنم؟
دلِ تنگم بهانه‌ات را دارد، تو بگو، چه کنم؟
منِ تنها، در دلِ این تنهایی بی‌انتها، چه کنم؟
تو بگو… من چه کنم؟
شده‌ام تنها، میانِ جهانی که رنگِ خدا را از یاد برده؛
تو بگو با این دلِ بی‌تاب چه کنم؟
شده‌ام سرگردانِ تو…
من بگویم؟
یا باز هم… تو بگو، چه کنم؟
 
آخرین ویرایش:
20230912-220639-fy0b.jpg

سلام خدمت شاعر گرامی، بابت انتخاب انجمن رمانیک جهت انتشار قافیه و ردیف‌های شعرتان سپاس گزاریم

لطفا قبل از تایپ اشعارتان قوانین زیر را با دقت مطالعه بفرمایید.

قوانین ایجاد تاپیک

پس ارسال ده پارت، می‌توانید از طریق لینک زیر برای اثر خود درخواست جلد دهید.
درخواست جلد

پس از ارسال حداقل دوازده پارت، برای نقد و تعیین سطح شعرتان، از طریق لینم زیر اقدام نمایید.
درخواست نقد و بررسی

پس از اتمام مجموعه شعرتان، پایان اثر را در تاپیک زیر اعلام کنید.
اعلام پایان تایپ

شما می‌بایست بعد از تموم شدن اثرتان برای بررسی ممنوعات، درخواست رصد دهید.
درخواست رصد

در صورت علاقمندی، برای صوتی شدن اثرتان در لینک زیر درخواست صوتی شدن بدهید.
درخواست صوتی شدن

برای انتقال و یا خروج اثرتان، به لینک زیر مراجعه کرده و درخواست خودتان را ذکر نمایید.
درخواست خروج و یا انتقال به متروکه

|متشکریم بابت همکاری با انجمن رمانیک|
با آرزوی موفقیت‌های روز افزون

|کادر مدیریت ارشد رمانیک|
 
دلِ من بی‌قرار است، تاب ندارد
بی‌تو، این دل حتی مهتاب ندارد
بی‌تو، من…
منی غریبه‌ام
بی‌تو، جانی ندارم
بی‌تو، این دل چه دارد؟
بی‌تو، حتی خوابی ندارم

دلِ من سرگردان است
بی‌تو…
بی‌تابِ
غریب است
 
آخرین ویرایش:
حالِ من تو می‌دانی فقط،
این دلِ خسته را تو می‌خواهی فقط.
تو می‌دانی که این دل، گیرِ توست،
نگاهِ بی‌قرارم، در مسیرِ توست.

تو می‌خواهی همین دیوانه را،
تو می‌خوانی دلِ مجنون را.
تو که خوب می‌دانی، این همه...
قصه‌ای‌ست از دلِ عاشق برای تو،
بی‌صدا.
 
آخرین ویرایش:
نگاهت را نگیر از منِ دیوانه،
عشقت را مگیر از دلِ بی‌بهانه.
دلِ من جز تو، کسی را ندارد،
حالِ من بی‌تو، قراری ندارد.

تو که خوب می دانی ...
دلم خواب ندارد،
نمی‌دانی دلم تاب ندارد.
نمی‌دانی شبِ من بی‌تو،
چه‌ دل گیره
 
آخرین ویرایش:
دل‌ بسته‌ به یارو ، تاب ندارم،
دلِ من بی‌تو، نوایی ندارد.
سمت نگاهت، کج کنم راه،
تا شاید ، نگاه کنی به این دلِ بی پناه.

که تو اخم کنی دوباره،
و باز برنجانی دلِ تنها !..
اشک، راهِ باز کند دوباره،
تا بشوید غمِ
ما را.
 
آخرین ویرایش:
همان لحظه که رفتی، دل و جان باهم رفت.
نمی‌دانی چه کردی؟
نمی‌دانی... نمی‌دانی...

نمی‌گویم برایت، از ین زخمِ زبان‌ها،
نمی‌گویم از غمِ شب‌های تنهایی،
نمی‌گویم از دلِ بی‌کس،
نمی‌گویم از رسوایی...
گرچه خودت خوب
می‌دانی.
 
آخرین ویرایش:
زخم نزن، ای بی‌وفای من،
تو چه می‌خواهی از جان من؟
می‌خواهی در قفسم کنی،
به هوای وابستگی، در بندم کنی؟

تو چه می‌دانی از حال من؟
تو چه می‌خواهی از جان من؟
من که خود، سال‌هاست در بند توام،
من که خود، سال‌هاست زخم
خورده‌ام.
 
آخرین ویرایش:
هی طعنه زدن... طعنه زدن،
بر دلم زخم زدن... زخم زدن.
گشت بیمار، دلِ غم‌دیده‌ام،
گشت بیدار، دلِ زخم‌خورده‌ام،
گشت حیران، این دلِ رسوای من.


---
 
آخرین ویرایش:
این دل، هوای تو دارد، ای یار من،
این من، فدای تو باشد، ای جان من.
دلم نذر آن دو چشمِ روشنت،
دل که چیزی نیست...
جان دهم برایت
 
آخرین ویرایش:

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
23
بازدیدها
1K
پاسخ‌ها
4
بازدیدها
537
پاسخ‌ها
2
بازدیدها
353
پاسخ‌ها
17
بازدیدها
1K

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا