اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

شاعران غیر پارسی

  1. CANDY

    شعر اشعار ماسیمو بونتمپلی

    در روزی درخشان از تابش خورشید لبریز از رویا و آرزو مملو از نسیمکی که از پنجره می آمد، م×س×ت رایحه گلهای باغ در فضایی آرام احساس خوشبختی می کردم خوشبخت بخاطر افسون طبیعت. پر می گشایم در برابر آینه، گیسوانم را می آرایم و چهره ام را. به آرامی آواز می خوانم خورشید آتشگون اندک اندک غروب می کند شب به...
  2. CANDY

    شعر اشعار آلدا مرینی

    عشق ، ریسک کردن در پس خوردن است زندگی کردن ، ریسک کردن در مردن است امیدوارم بودن ، ریسک کردن در ناامید شدن است امتحان کردن برای انجام کاری ، ریسک کردن در شکست خوردن است ریسک کردن یک نیاز است و تنها کسی که جرات ریسک کردن دارد یک انسان آزاد است
  3. CANDY

    شعر اشعار چزاره پاوزه

    مرگ خواهد آمد و با چشمان تو خواهد نگریست مرگی که از صبح تا شب با ماست، بی‌خواب و گنگ مانند افسوسی‌ قدیمی یا رذیلتی‌ جاهلانه. چشمانت واژه‌ای تهی خواهد بود، فریادی فرونشانده و سکوتی. بدین‌‌سان هر روز صبح می‌بینی‌اش وقتی تنها خم می‌شوی رو به آینه، آی امید گرامی ما نیز آن روز خواهیم دانست که زندگی و...
  4. CANDY

    شعر اشعار پیر پائولو پازولینی

    وقتی که صبح‌دم در آب چشمه‌ها تن می‌شوید، شهر من میان تصاویر ساکن ناپدید می‌شود. آواز دوردست غوک‌ها، نورِ ماه و گریه‌ی غم‌گین جیرجیرک‌ها را به یاد دارم. دشت‌ها ناقوس‌های نماز شبانه را بلعیدند اما من در برابر صدای آن ناقوس‌ها غریبانه جان سپردم احساس می‌کنم: لطافت از میان کوهستان‌ها به من باز...
  5. CANDY

    شعر اشعار فدریکو گارسیا لورکا

    در سرتاسر آسمان تنها یک ستارهٔ‌گُشْن است. لبریز از احساس و دیوانه از عشق با ذره‌هایی از غبار و گرده‌هایی از طلا. برای دیدن قامت خود، اما دنبال آینه‌ای می‌گردد! آی ای نرکس مغرور نقره فام، بر فراز آب‌ها! در سرتاسر آسمان تنها یک ستارهٔ‌گشْن است!
  6. CANDY

    شعر اشعار فدریکو گارسیا لورکا

    پس از باران، در میان گرگ و میش، بال گشوده‌ی چشم انداز ریل آهن، اریب افتاده بود بر افق قوسی بزرگ به سبز رنگی غروب به یاد می‌آورم آن نیم روز که به نظاره نشستم نوگلی نحیف هنوز سفید اما مرده در شکوفه‌ی گرم خویش؛ دشمن تنها دشمن خانگی است و من بهت زده کدام تشریح ترمیم می‌بخشد زخم‌هامان گام‌های بلند...
  7. CANDY

    شعر اشعار خوزه آنخل بالنته

    سایه‌ها از درونم سر بر می‌کشند. شب برافراشته می‌شود، آرام آرام. خورشیدی تاریک، تشعشعش فروکاسته می‌شود. و دَوَران، ما را به خود می‌خوانَد، ورای زمان. با من بگو، آنگاه که بر کرانه‌ی آب ها نشسته‌ام، نظاره‌گرِ سایه‌هایی که به سراغم می‌آیند، با من بگو، آیا خاطراتِ محو ناشدنی‌ات نیز از بین خواهند رفت
  8. CANDY

    شعر اشعار پل ورلن

    آسمان بر فراز بام چقدر آبی، چقدر آرام است! درختی بر فراز بام شاخه اش را می‌جنباند. ناقوس در آسمان پیش چشم آرام، آرام طنین می‌اندازد پرنده ای بر درخت پیش چشم آواز حزن انگیز خود را سر می‌دهد. خدای من، خدای من! زندگی اینجاست بی آلایش و آرام این هیاهوی آرام بخش از جانب شهر می‌آید. هان با...
  9. CANDY

    شعر اشعار گیوم آپولینر

    سبزه زهرآگین ولی زیبا بُوَد در پاییز گاوها حین چرا در آنجا نرم نرمک سَم به جسم خویشتن اندرکنند گل حسرت آبی و یاسی رنگ گل دهد در آنجا، چشم‌های تو به رنگ آن گل نیلگون همچو کبودی شان اند و به ماننده‌ی این پاییزاند ذره ذره می‌شود مسموم بهر چشم‌هایت عمر من کودکان مدرسه سر می‌رسند با غوغا...
  10. CANDY

    شعر اشعار پل الوار

    کجایی تو مرا می‌بینی می‌شنوی مرا به جا می‌آری منِ زیباترینْ منِ تنها موج رودخانه را چون کمانچه برمی‌گیرم می‌گذارم بگذرند روزها می‌گذارم بگذرند ابرها زورقها ملالْ نزدِ من مرده‌ست مرا تمام طنینهای کودکیْ گنجهای من با خنده در گلوست چشم‌اندازِ من سعادتی‌ست بس بزرگ و رخسار منْ جهانی روشن آن‌جا همه...
  11. CANDY

    شعر اشعار الن برن

    بگذار دوست بدارمت. تو مانع نخواهی شد که اسب مغرور یالش را تکان دهد ماسه‌ها را لگدمال کند و در باله‌ی خشمش هر کجا که خواست برود. دوستت دارم. عشقم شانه‌های ظریفت را بامهربانی میان گردبادش می‌گیرد شنلی می‌شود که تو را با خود ببرد خشن‌تر از باد سیاه‌تر از درونش. پرزی ریز در مشتِ هذیان از خوشی...
  12. CANDY

    شعر اشعار سعدی یوسف

    حالا چگونه گام‌هایم را به او برسانم؟ در کدام سرزمین ببینمش؟ و در کدام کوچه ‌ها بجویمش؟ در کدام شهر؟ و اگر خانه‌اش را یافتم -به‌فرض که پیدا کنم- زنگ در را آیا خواهم زد؟ چگونه جواب دهم؟ و چگونه در صورتش خیره شوم؟ چگونه لمس کنم شـ×ر×ا×بِ رقیقِ میانِ انگشتان را چگونه باید سلام کنم و درد...
  13. CANDY

    شعر اشعار دریتا کومو

    تنهایی زل‌زدن از پشت شیشه‌ ای‌ است که به شب می ‌رسد . فکر کردن به خیابانی‌ است که آدم‌هایش قدم‌ زدن را دوست می‌دارند آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند، اما خواب نمی‌‌بینند. آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌ شب از خانه بیرون می‌ زنند...
  14. CANDY

    شعر اشعار ادوارد حق وردیان

    زمستان را دوست ندارم وقتی بهار است. زمستان را دوست ندارم وقتی تابستان است. زمستان را دوست ندارم وقتی پاییز است. زمستان را دوست ندارم وقتی زمستان است. در باغ خشکیده قدم می‌زنم و صدای قبرها را می‌شنوم
  15. CANDY

    شعر اشعار ربکا ندیوزی

    سنگ، ستاره تابان سنگ زیبا و گران تو پنهانی بر زمین گرانقدر سنگ بی‌بدیل، نامکشوف در میان گنجینه‌های جهان هیچ کست از جا نمی‌تواند کند سنگ زیبای تابان می‌درخشی در گرد و غبار بیابان انگار که در دریای خروشان جایی به دید نمی‌آیی دریا بر سرت گذشته‌ست ریگ بیابان بر تو غلتیده‌ست سخت گرانی هیچ کست از جا...
  16. CANDY

    شعر اشعار فریدریش هولدرین

    کجایی آخر، ای جوان، که همواره سحرگاهان بیدارم می‌کنی، کجایی آخر تو ای روشنایی؟ قلبم بیدار است، اما شب همیشه با جادوی مقدس خود می‌گیردم و می‌بندد. در دمدمه‌ی صبح گوش می‌دادم، خوشحال چشم به راهت بر آن تپه، و نه هرگز بیهوده. هیچ گاه پیکهایت، آن نسیمهای نوشین، مرا نمی‌فریفتند، چون همواره خود...
  17. CANDY

    شعر اشعار رابینرانات تاگور

    اینگونه به نظر می‌رسد که تو را به شکل‌ها و دفعات بی‌شماری دوست داشته‌ام. از این زندگی تا زندگی بعد، از این سن تا سنین بعدی، برای همیشه قلب طلسم شده من همچو گردنبندی از نواها را ساخته و بازسازی کرده است، که شما آن را به عنوان یک هدیه به دور گردن خود به شکل‌های گوناگون آویخته‌اید. از این...
  18. CANDY

    شعر اشعار مایکل دریتون

    از آنجا که هیچ کمکی وجود ندارد، بیاید همدیگر را ببوسیم و همکاری کنیم و من خوشحالم، که با تمام وجودم خوشحالم، به این دلیل که من خودم به راحتی می‌توانم آزاد باشم بیایید با هم برای همیشه دست بدهیم پیمان‌ها را فسخ کنیم و هر زمان که دوباره یکدیگر را ملاقات کردیم گویی به نظر رسد که هیچگاه...
  19. CANDY

    شعر اشعار مگی اسمیت

    عمر کوتاه است، اگرچه فرزندانم را از آن دور بدارم عمر کوتاه است، و من به وسیله هزار راه و روش غیر معقولِ دلنشین، عمر خود را کوتاه کرده‌ام تا فرزندانم را از هزار مسیر دلنشینِ غیرمعقول دور نگه دارم. دست کم نیمی از جهان وحشتناک است و این یک تخمین محافظه‌کارانه است اگرچه حتی فرزندانم را از...
  20. CANDY

    شعر اشعار آندره مارول

    اگر وقت کافی و دنیای ابدی داشتیم، اگر این بانوی عشوه‌گر، بی‌گناه بود می‌نشستیم و فکر می‌کردیم که کدامین راه برای قدم زدن و سپری کردن برای روز طولانی عشقمان بهتر است… تو به دنبال یاقوت در ساحل گنگ هند می‌گردی و من در کنار رود هامبر عجز و ناله می‌کنم. من تو را ده سال قبل از حضرت نوح دوست...
عقب
بالا