اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

انتشاریافته دلنوشته موژ هجران| هدیه قلی‌زاده نویسنده انجمن رمانیک

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. تراژدی
سطح اثر ادبی
نقره‌ای
اثر اختصاصی
بله، این اثر اختصاصی می‌باشد و فقط در انجمن رمانیک نوشته شده است.


نام دلنوشته: موژ هجران

نام نویسنده: هدیه قلی‌زاده
ژانر: ترژادی
توجه: این دلنوشته، بر اساس واقعیت نوشته شده است!

خلاصه:

از این تکرار ساعت‌ها، از این بیهوده بودن‌ها، از این بی‌تاب موندن‌ها، از این تردیدها، از این مرگ باورها و رویاها، بیزارم. بیزار!

مقدمه:


با یادآوری اون روزهایی که کنارت بودم،
که درکنارم بودی،
لبخند روی لبم می‌شینه.
عجیب دلتنگ اون روزهام!
اون روزهایی که بی‌دغدغه پیشت بودم.
که طنین صدای خنده‌هام آوازش همه‌‌‌جا پیچیده بود.
ای‌‌‌کاش می‌شد برگردم به همون روزها!
همون روزها.
نمی‌‌‌شه؟

قیمتش هرچیه من میدم. فقط من رو برگردونید به همون روزها!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
یه قلب.
یه قلب ساده و خوش‌رنگ
وحالا همونه که شکسته!
همونه که خرد شده!
همونه.
چه چسبی برای چسبوندن تکه‌هاش بخرم؟
اون ذره‌هایی که نیستن و گمشون کردم، جاشون رو با چی پر کنم؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
شاید اگه نباشم،
اگه برم،
اگه دیگه لبخندم رو نبینی،
اگه دیگه صدام رو نشنوی،
دلت بشکنه؛
ولی
عزیزم ببخش.
اگه نباشم،
دلتنگم می‌شی؟
 
آخرین ویرایش:
وقتی می‌فهمی که چه ادعایی می‌کردی و خودت الان به جایی رسیدی که نمی‌شناسی خودت رو، که وحشت داری از خودت! نمی‌شناسی اینی که خودت ساختی، ون‌قدری نق‌ نق می‌‌‌کنی و غر می‌‌زنی که بعد آخرش، بدونی همه‌‌اش سر اینه که تو خودت رو فراموش کردی و اون‌وقته که ذره ذره می‌شکنی!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
سخته؟
هه! مگه چیزی به نام سختی می‌مونه؟
چیزی مونده که بشکنه؟
چیزی که خرد و داغونت کنه؟
قطعاً که نه، نه!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
به این فکر می‌کنم:
لالایی‌های شبونه مامانم،
زیر کدوم بالشت جا مونده؟
شاید هنوز هم بشه که بخوابم.
خوابی که بعدش نه منی باشم،
نه خاطراتی از من!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دلم تنگه برای خنده‌هام.
خنده‌هایی که از عمق دلم زبونه می‌کشید.
مثل همونی که گفت:

- دیوانه چو دیوانه ببیند، بخندد! کاش روزی رسد که دیوانه ببینم، بخندم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اشک چشم‌‌هام رو همه دیدن و باهاش همدردی می‌کنن؛
اما چه کسی هق‌ هق‌های روح من رو شنیده که به این سو و اون سو می‌ره و باز هم به جایی نمی‌رسه و تنها دری بسته، جوابشه؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
از این شهر می‌رم!
از این هیاهوی بی‌مهری.
از این سردی بی‌پایان.
از این شهر می‌رم!
از این شلوغی پرصدا.
از این شهر می‌رم!
از این شهر خالی از تو.
از این شهر می‌رم!
از این شهر پر رنگ،
از این شهر بی‌یار.
می‌رم، یه روز برای همیشه!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
هر روز می‌میرم.
هر روز می‌شکنم.
هر روز گریه می‌کنم.
هر روز... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
لعنت به این روزها!
این روزهایی که اسم دارن، شماره دارن، تعطیلی دارن، هفته، ماه و سال هم دارن؛
اما لعنت که روح ندارن!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
184

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا