رمانیک | نویسندگی آنلاین و انتشارات مجازی

رمان دوست داشتنت را کم دارم! | هانیه.پ کاربر انجمن رمانیک

نام اثر: رمان دوست داشتنت را کم دارم | هانیه.پ کاربر انجمن رمانیک

نویسنده: هانیه.پ (@نهان^^ )

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

سطح: ــــــــــ

مقدمه:
کنارم باش؛ اما در چشمانم نگاه نکن.
صورتم را غرق نگاهت کن؛ اما در چشمانم نگاه نکن.
عطر تنت را مهمان ریه‌‌‌هایم می‌کنم؛ اما در چشمانت خیره نمی‌‌شوم.
تکیه‌‌‌‌گاهم باش، من تنها هستم؛ اما در چشمانم خیره نشو.
نگاهت دیوانه‌‌ام می‌‌‌کند، نگاهم نکن.
می‌‌خواهم دوستت نداشته باشم؛ اما مگر دیدگانت می‌‌گذارند؟
و این تنها جایی‌ست که “خواستن توانستن نیست”

خلاصه:
سخت است جنگیدن با روزگار و تقدیر، تقدیری که با انتقام رقم می‌‌خورد. این رمان روایت‌‌گر زندگی دختری است که قلب پاکش را جایگاه عشق خالصش می‌‌کند؛ اما چه عشقی؟ چه علاقه‌‌ای؟ به چه کسی؟ به کسی که او را فقط با چشم کینه و انتقام می‌‌بیند؟ کسی که مرده و زنده‌‌ی دخترک برایش فرقی ندارد؟ کسی که خرد شدن احساس دیگران برایش لذت‌بخش است؟ عاقبت چه می‌‌شود؟ شهاب، پسری که با نگاهش از دور در گوش دخترک داد می‌‌زند: “دوست داشتنت را کم دارم!” به چه چیزی می‌‌رسد در حالی که نگاه عاشق دختر بدرقه کننده‌‌ی اشکان است؟! پایان این روایت به کدام عاشق و معشوق، به کدام عشق ناکامی ختم می‌شود؟ پایان راه کجاست؟

برشی از اثر:
بی‌‌‌حوصلگی، بی‌‌نهایت بهم فشار آورده بود. خودم رو روی صندلی میز کامپیوتر ولو کردم و سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم، بی‌‌‌هدف زل زدم به گوشه‌‌ای‌‌‌ترین نقطه‌‌ی سقف، نفس عمیقی کشیدم و به فکر فرو رفتم. زیر لب زمزمه کردم:
– چی‌کار کنم؟
نفس سنگینم رو فوت کردم و با یادآوری چیزی، سیخ توی جام نشستم، آره الان بهترین فرصته! گوشی رو از روی میز چنگ زدم و توی مخاطبینم دنبال شماره‌‌ی مورد نظرم گشتم. با پیدا کردن شماره؛ گزینه‌‌ی تماس رو لمس کردم. بعد از چند بوق کوتاه صدای آرومش توی گوشم پیچید.
– جانم آرام؟
لبخندی زدم و گفتم:
– سلام زن دایی، خوبی؟
با مهربونی گفت:

دانلود جلد دوم این اثر: رمان خرده علاقه | هانیه.پ کاربر انجمن رمانیک – سایت رمانیک | Romanik

 

دانلود فایل PDF: دوست داشتنت را کم دارم


10 نظر

  • اسم شخصیت های این رمان اسم واقعیشونه؟خیلی دلم میخواد باهاشون صحبت کنم دلیل خیلی چیز هارا ازشون بپرسم.

  • سلام بانو لذت بردم
    عنوان رمان برام جالب بود
    جلد زیبا بود ولی فونت میتونست بهتر باشه
    مقدمه و خلاصه عالی ولی برشی از اثر میتونست کنجکاو کننده تر باشه
    خود رمان هم که خوب و خفن قلمتون مانا

  • شما به خوبی از حس‌های فیزیکی استفاده کرده‌اید: «خودم رو روی صندلی میز کامپیوتر ولو کردم»، «سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم»، «نفس عمیقی کشیدم»، «نفس سنگینم رو فوت کردم». این‌ها به خواننده کمک می‌کند تا سنگینی و رخوت شما را حس کند.
    لحظه‌ی تغییر حالت با «سیخ توی جام نشستم» بسیار مؤثر است و تضاد خوبی با حالت قبل ایجاد می‌کند.

    شروع متن کند و سنگین است، که کاملاً حس بی‌حوصلگی و فشار را منتقل می‌کند.
    با جمله «آره الان بهترین فرصته!» ریتم متن ناگهان تند می‌شود و خواننده را همراه با شما به سمت عمل می‌کشاند.
    دیالوگ کوتاه و طبیعی است: «– چی‌کار کنم؟» و پاسخ زن‌دایی «– جانم آرام؟» بسیار گرم و صمیمی است. این نشان می‌دهد که رابطه شما با زن‌دایی‌تان یک نقطه امن و آرامش‌بخش در زندگی شماست.
    پایان‌بندی (تکلیف نهایی): «لبخندی زدم و گفتم: – سلام زن دایی، خوبی؟ با مهربونی گفت: اینو برام نقد کن» (اشاره به متن) هم خلاقانه است و هم یک پایان‌بندی جذاب برای این بخش داستانی ایجاد می‌کند.

    می‌توانید برای چند لحظه، توصیف دقیق‌تری از منبع «فشار» بیاورید، مثلاً «فشار پروژه‌ی لعنتی که هیچ‌وقت تموم نمی‌شد» یا «فکر اینکه فردا باید دوباره همون کارهای تکراری رو انجام بدم…» این کار باعث می‌شود خواننده بیشتر با وضعیت شما همذات‌پنداری کند.
    توصیف محیط: اگرچه تمرکز روی درون شماست، کمی توصیف از محیط (مثلاً نور کم اتاق، صدای خفیف تیک‌تاک ساعت) می‌تواند عمق بیشتری به سکون شما ببخشد.

اون پشت توی انجمن رمانیک کلی آدم فعال دنبال اهداف نویسندگیشون در حال فعالیت هستن!
!تو هم میتونی به جمعشون ملحق شی و بهترین خودت رو بسازی!