اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

تمام شده نقد و تعیین سطح رمان دلیما | نگین حلاف

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Nil@85کاربر Nil@85 تأیید شده می‌باشد.

مدیریت ارشد
Thread Owner
پرسنل مدیریت
فرازین
بخشدار
مدیر
منتقد
انتشاریافته‌ها
1
بخشدار
- کتابدونی
مدیر
نقد
شناسه کاربر
838
تاریخ ثبت‌نام
2021-08-28
آخرین بازدید
نوشته‌ها
1,740
راه‌حل‌ها
62
پسندها
14,145
امتیازها
650
سکه
31,311
انتشاریافته‌ها
1
لینک انتشاریافته‌ها
https://romanik.ir/3712/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86-nil85/
بخشدار
  1. کتابدونی
مدیر
نقد

8c27-fotor-1699179981401-4wgx.jpg



عنوان رمان: دلیما
نویسنده: نگین حلاف @Asteria
ژانر: عاشقانه، ماجراجویی، معمایی

خلاصه رمان: در خوشبختی زاده شدم و بدبختی، خود رختش را مهمان تنم کرد. خود امیدم را به مرگ رساندم و حال، عزاداری‌اش می‌کنم. پرواز پرنده‌ها را به یاد ندارم. لب‌هایی که به خنده گشوده شدن را ندیدم. رقص شعله‌های آتش را از یاد بردم. برخورد قطره‌های باران به زمین را فراموش کرده‌ام. همان‌گاه که قرار بود چشمانم را از زندگی ببندم و آن سرای دیگر را دریابم، او دستم را گرفت و درب زندگی‌اش را بر روی من باز کرد. دگر، من ماندم و او‌. او ماند و من.
لینک اثر:
در دست اقدام - رمان دلیما | نگین حلاف

منتقد: @Nil@85
 
راه‌حل
دلیما، نوشته‌ی نگین حلاف، رمانیه در مورد دختری یتیم که دچار یه بیماری خاص به اسم آکینتوپسیاست و بعد از اینکه پدر و مادرش رو از دست میده، کل زندگیش رو توی پرورشگاه و آسایشگاه روانی میگذرونه و من فکر می‌کنم برای استفاده از اسم همچین بیماری‌‌ای به تحقیقاتی بیش از اون چیزی که نویسنده انجام داده نیازه. به طوری که خواننده هم تصور درستی از اون به دست بیاره. متاسفانه نویسنده‌ی رمان در توصیف این بیماری موفق نبوده به عنوان مثال گاهی دختر شخصیت اصلی کوچکترین جزییات و حالات و حرکات چهره افراد طرف توجه و صحبتش رو می‌تونه ببینه و گاهی این اتفاق نمیفته و دوست نویسنده‌ی ما توضیح خاصی هم در مورد این تناقض نداده. بعد اینکه باید ببینیم واقعا اگه کسی یتیم و بیمار باشه( دچار یه بیماری خاص باشه) وقتی بزرگ شد اون رو به آسایشگاه می‌فرستن یا محل دیگه‌ای...
دلیما، نوشته‌ی نگین حلاف، رمانیه در مورد دختری یتیم که دچار یه بیماری خاص به اسم آکینتوپسیاست و بعد از اینکه پدر و مادرش رو از دست میده، کل زندگیش رو توی پرورشگاه و آسایشگاه روانی میگذرونه و من فکر می‌کنم برای استفاده از اسم همچین بیماری‌‌ای به تحقیقاتی بیش از اون چیزی که نویسنده انجام داده نیازه. به طوری که خواننده هم تصور درستی از اون به دست بیاره. متاسفانه نویسنده‌ی رمان در توصیف این بیماری موفق نبوده به عنوان مثال گاهی دختر شخصیت اصلی کوچکترین جزییات و حالات و حرکات چهره افراد طرف توجه و صحبتش رو می‌تونه ببینه و گاهی این اتفاق نمیفته و دوست نویسنده‌ی ما توضیح خاصی هم در مورد این تناقض نداده. بعد اینکه باید ببینیم واقعا اگه کسی یتیم و بیمار باشه( دچار یه بیماری خاص باشه) وقتی بزرگ شد اون رو به آسایشگاه می‌فرستن یا محل دیگه‌ای برای نگهداری از این افراد هست؟ چون مای مخاطب نمی‌دونیم پیوند از نظر روحی روانی تا چه اندازه سالمه و دلیل واقعی بودنش توی یه آسایشگاه روانی چیه؟ به نظر من که این دختر فقط جسمش دچار مشکله و دچار اختلالات روانی نشده، حتی با وجود اینکه خانواده‌‌ش رو در کودکی از دست داده یه آدم معمولی به نظر میرسه.
در مورد ⭐
مقدمه هم که اگه متعلق به خود نویسنده‌ست ارتباط تنگاتنگی با محتوای اثر داره و این خیلی خوبه. مخصوصا که زیبا هم هست( اگه متعلق به نویسنده نیست بهتره خالق اصلیش مشخص بشه)
و اما بریم سراغ ⭐
شروع رمان که بسیار جذاب و تصویریه. توصیف حیاط تیمارستان و فضای اون به خوبی احساسات و تنهایی شخصیت رو منتقل میکنه. استفاده از جزئیات مثل دیوارهای سفید، صندلی‌های پلاستیکی و باغچه‌ی گل‌های رز به خواننده کمک میکنه تا تصویر واضحی از محیط داشته باشه و به نوعی تضاد بین فضای سرد آسایشگاه و زیبایی طبیعت رو احساس کنه. علاوه بر این، اشاره به زیرکی پیوند در عبور از موانع (صندلی‌ها) نشون‌دهنده‌ی روحیه‌ی کنجکاو و مستقل اونه که می‌تونه برای خواننده جالب باشه و احتمالا یه پیش آگاهی از مشیریه که قراره ازش عبور کنه. این شروع می‌تونه زمینه‌ساز داستانی عمیق‌تر درباره‌ی تجربیات شخصیت، چالش‌ها و جستجوش برای آزادی یا هویت باشه.
به طور کلی بخش آغازین رمان، پتانسیل بالایی داره و می‌تونه خواننده رو به ادامه‌ی داستان ترغیب کنه؛ ولی مشکل این‌جاست که در متن اثر از همون ابتدای کار به هم ریختگی زمانی مشاهده میشه. فعل‌ها گاهی مناسب زمان حال هستن و گاهی گذشته که این می‌تونه یه ضعف در رمان باشه:
زیر درخت چنارم می‌نشینم و از آفتاب سوزان خودشید رهایی می‌یابم. با آن که بادهای سرد به تنم شلاق می‌زدند اما محیط اتاقم دل‌سردترم می‌کرد. علف‌های زیرم، هنوز از برف دیروز، لباسی سفیدرنگ به تن داشتند و گرمای خورشید، یکی پس از دیگری، آن لباس‌ها را آب می‌کرد
یه مورد دیگه که نویسنده به خوبی از پسش بر اومده ⭐شخصیت‌ پردازیه. خالق اثر به شخصیت‌هاش عمق و پیچیدگی داده و اون‌ها رو تخت و تک بعدی نیافریده و به این صورت راه مخاطب رو برای برقرار کردن ارتباط با افراد داخل رمان هموار کرده. در اینجا چند نکته‌ی مثبت و مهم رو که در متن دیدم باید ذکر کنم:
1.
توصیف فیزیکی و احساسی: توصیف شخصیت‌ها با جزئیات دقیق و زنده، احساسات و ویژگی‌هاشون رو به خوبی منتقل میکنه. مثلاً وصف موهای شکلاتی و پوست سفید آدونیس، تصویری واضح از اون به ما میده و به نوعی حس زیبایی و آسیب‌پذیری رو هم منتقل میکنه.
2.
گفت‌وگوهای معنادار: دیالوگ‌ها به خوبی شخصیت‌ها رو معرفی می‌کنن و نشون‌دهنده‌ی وضعیت روحیشون هستن. مثلاً وقتی پیوند درباره‌ی بیماری خودش صحبت میکنه، عمق درد و تنهاییش رو به تصویر می‌کشه. این نوع گفت‌وگوها به خواننده اجازه میده تا با احساسات و تجربیات شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری کنه.
3.
تضادها و کنش‌ها: تضاد بین شخصیت‌ها، جالب و جذابه. این تضادها باعث ایجاد تنش در داستان میشه و خواننده رو درگیر میکنه.
4. شخصیت‌های چند بعدی: هر دو شخصیت اصلی دارای ویژگی‌های مختلفی هستن که از همدیگه متمایزشون میکنه. یکی ساکت و کم حرف و مرموز و دیگری پر جنب و جوش، پر حرف، احساساتی و... این ویژگی‌ها باعث میشه که خواننده به راحتی باهاشون ارتباط برقرار کنه و در عین حال پیچیدگی‌های انسانی رو درک کنه.
و در مورد توصیفات هم باید بگم دوست ما یک فضای معلق و پر از تنش رو به تصویر کشیده و البته یه رابطه‌ی تنگاتنگ بین اشخاص و فضای رمان وجود داره که باز هم یه نقطه‌ی قوته. با این‌حال باید جزیی‌تر به نحوه‌ی توصیفات نویسنده پرداخت و موارد بیشتری رو بررسی کرد:
1.
فضاسازی قوی: به عنوان نمونه توی این قسمت:
آسمان غرش‌هایش را آغاز می‌کند؛ من نیز زیر درختی می‌نشینم و به گله‌های آسمان گوش می‌سپارم. کمی بعد، آدونیس هم کنارم جاخوش می‌کند. چشمانش به جاده است و برای آمدن دوستش انتظار می‌کشد. بدون دادن ذره‌ای اهمیت به او، چشمانم را می‌بندم و بعد از گذشت دقایقی به عالم خواب می‌روم.
آسمون و غرش‌هاش، به نحوی عالی حس اضطراب و تنش رو منتقل میکنه. این نوع توصیف‌ها مخاطب رو در فضای داستان غوطه ور می‌کنه.
2.
تجربه‌های درونی: توصیف خواب و کابوس پیوند، عمق زخمی رو که بر روح و روانش وارد شده نشون میده و مخاطب رو باهاش همدل می‌کنه. این نوع پردازش درونی شخصیت، جذابیت داستان رو افزایش میده؛ ولی همه‌ی این‌ها در ذهن و درون پیوند رخ میده و احساسات و افکارش رو در ظاهر نشون نمیده و همینه که من رو به خاطر بودنش در آسایشگاه متعجب کرده.
3.
استفاده از نمادها: شال سفید و تصاویر خونین مادر، نمادهای قوی‌ای هستن که می‌تونن معانی عمیق‌تری رو برای خواننده به همراه داشته باشن.
نقاط ضعف:
کلیشه‌ای بودن بعضی شخصیت‌ها: شخصیت عرفان ممکنه در ابتدا کمی کلیشه‌ای به نظر برسه؛ رفیق شفیقی که برای دوستش هر کاری می‌کنه و در اولین ملاقات، جلوی یه خانوم جوان سعی می‌کنه خودش رو بامزه جلوه بده. برای افزایش جذابیت، شاید بهتر باشه کمی عمق بیشتری بهش داده بشه( البته رمان هنوز تموم نشده و باید صبر کرد و دید همچین اتفاقی خواهد افتاد یا نه!)
همچنین ⭐
کشمکش و درگیری در این رمان به‌وضوح از دو جنبه‌ی درونی و بیرونی شخصیت‌ها شکل می‌گیره و میشه اینطور اون‌ها رو تقسیم‌بندی کرد:
1.
تضاد درونی: شخصیت اصلی با احساسات متناقضی روبروئه. اون در تلاش برای پذیرش خودش، بیماریش، هویتش و احساساتش نسبت به آدونیسه و این کشمکش‌های درونی احساسات عمیقش رو به تصویر می‌کشن.
2.
تنش بین شخصیت‌ها: دیالوگ‌ها و تعاملات بین شخصیت‌ها (مثل آدونیس و پیوند) تنش‌های بیرونی و عدم ارتباط رو نشان میده. این تنش‌ها به ایجاد کشمکش‌های عاطفی و اجتماعی کمک میکنه که خواننده رو درگیر داستان می‌کنه.
4.
توسعه‌ی شخصیت: شخصیت آدونیس به عنوان یک فرد پیچیده با ویژگی‌های خاص خودش، کشمکش‌های جالبی رو ایجاد می‌کنه. این فرد نه تنها به عنوان یک دوست بلکه به عنوان یک چالش برای پیوند، عمل می‌کنه.
⭐نثر و لحن رمان رو هم میشه گفت خوبه؛ اما البته اگه یه جاهایی از کلمات محاوره استفاده نمی‌شد، در بعضی قسمت‌ها فعل‌های درستی به کار برده می‌شد و نویسنده گاهی از کلمات و جملات بی معنی استفاده نمی‌کرد، خیلی عالی میشد. چون نثر، لحن شاعرانه‌ و گاه طنز آلودی داره که به جذابیت متن اضافه کرده و استفاده از تشبیهات و استعاره‌ها، مثل "خورشید، کمال‌گرایانه در وسط آسمانی بی ابر جای گرفته است"
"سرمای سوار بر باد، بی‌رحمانه به جان و تنم چنگ می‌‌اندازد و محافظ من، لباس نازکی بیش نیست"
"لامپ کنجکاوی‌ام را می‌ترکاند"
"ناگاه چه سیل عظیمی از حزن و اندوه به تنم برخورد کرده است؛ من شنا بلد نیستم. کمک می‌خواهم‌‌. "
"سکوت، هوای سرد، جاده‌ی خالی، ابرهای تیره‌ی بارانی. یک قطره آب به گونه‌ام برخورد می‌کند. "
"مرگ، فعلاً قرار نیست با همدیگر ملاقاتی داشته باشیم، زیرا درگیر حمام در وان آب گرمم هستم. پس، برای مدتی بدرود"

زیبایی خاصی به متن می‌بخشن و حیفه که با وجود این قشنگی‌ها، ایرادهایی که قبلا هم بهشون اشاره کردم در اون وجود داشته باشه:
تابی با طناب به درخت چنار و تنومند آن وصل کرده‌ بودم: حرف ربط «و» در اینجا اضافیه.
نشیمن‌گاه یک صندلی شکسته را از آن خارج کرده‌ بودم، و آن را انتهای تابم قرار دادم: فعل‌ها از به هم ریختگی زمانی خبر میدن؛ چون یه جایی زمان حال هستن و یه جایی گذشته
تقریباَ به آخرای کتابم رسیده‌ام: آخرهای درسته؛ چون نثر اثر، نوشتاری و کتابیه و استفاده گاه به گاه از کلمات محاوره و گفتاری باعث میشه یکدستی اون از بین بره.
می‌دانم قراره به زودی نام جدیدی داشته باشد: قراره: قرار است.
استفاده از کلمات نامناسب، بی معنی و من در آوردی :
ناگاه صدای پایی، رشته‌ی افکارم را از هم [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]می‌گسیخد[/BGCOLOR]: می‌گسیخد اشتباهه در واقع باید نوشته می‌شد: ناگاه صدای پایی، رشته‌ی افکارم را از هم [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]می‌گسلد[/BGCOLOR].
تنها مکانی که از آدمان پوچ و تهی خالی‌ست: آدمان:
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]آدم‌ها[/BGCOLOR]
صدای پر آوایش‌اش: آوایش‌اش چه معنایی داره؟
نفور: منفور
تدقیق:
با دقت
پرچم سفیدم را [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]برمی‌افراشم[/BGCOLOR]:
پرچم سفیدم را [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]برمی‌افرازم[/BGCOLOR].
کور که نیستم [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]اعصا[/BGCOLOR] بخوام فقط‌: اعصا: عصا
لحنم را [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]معطوف[/BGCOLOR] می‌سازم: استفاده از کلمه معطوف در این جمله اشتباهه چون معنای این کلمه میشه: مورد نظر، موردتوجه، متمایل، متوجه، عطف شده، برگشت که مطمئنا برای توصیف «لحن» استفاده نمیشه.
زبان کلام و زبان ذهنم چه [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]دگرسان[/BGCOLOR] شده‌اند: دگرسان: دگرگون
با [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]تسریع[/BGCOLOR] سر بالا می‌آورم: با تسریع: به سرعت
مایه‌ی رنج و [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]عنایم[/BGCOLOR] هستند: عنایم:
عذابم
می‌گریسم:
می‌گریم
همیشه می‌خندید. [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]بی‌سراسیمه[/BGCOLOR] می‌خندید: استفاده از « بی سراسیمه» در این جمله ایراد داره. میشه به جاش کلمه مناسبی استفاده کرد.
. [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]او[/BGCOLOR] هم همانند خوابگاه بود، با این تفاوت که اتاق خودم را داشتم و قرص‌هایی به خصوص مصرف می‌کردم: او:
آن
انقدر به بازی‌های تقدیر باور دارند و آن‌ها را به فال نیک می‌‌پندارند؟ با [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]تعاب[/BGCOLOR] می‌گویم: تعاب: عتاب که معنیش هم میشه: پرخاش، سرزنش، شماتت، ملامت، نقمت، خشم، خطاب، غضب، قهر، مخالفت، معاتبه، ناز
[BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]دکتران[/BGCOLOR] نمی‌دانستند چطور هنوز زنده‌ام: دکتران: دکترها
[BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]قوانین‌های[/BGCOLOR] تیمارستان را درهم شکنم و در راهروهای خوفناکش پرسه زنم: قوانین‌های: قوانین این کلمه خودش جمع کلمه‌ی قانونه و نمیشه با « ها» جمع بسته بشه.
و در نهایت این سؤال هم موقع خوندن رمان به ذهنم رسید که پیوند و آدونیس چه جوری و با چه وسیله‌ای توی جنگل آتیش روشن کردن؟ با خودشون که چیزی نیاورده بودن و نویسنده هم بهش اشاره‌ای نکرده بود. خب، فکر می‌کنم فعلا تا همین‌جا کافی باشه و برای یه بررسی کاملتر صبر کنیم تا نگین عزیز رمانش رو به اتمام برسونه. مسلماً با پایان داستان، خیلی از سؤالات پاسخ داده و ایرادات هم رفع میشن؛ به همین دلیل موقتاً برای رمان دلیما تگ نقره‌ای رو پیشنهاد می‌کنم. به امید اینکه در مرحله بعدی نقد اثر، اثری از اشکالات گفته شده نبینیم.


سطح: نقره‌ای
رده سنی: جوانان


 
دلیما، نوشته‌ی نگین حلاف، رمانیه در مورد دختری یتیم که دچار یه بیماری خاص به اسم آکینتوپسیاست و بعد از اینکه پدر و مادرش رو از دست میده، کل زندگیش رو توی پرورشگاه و آسایشگاه روانی میگذرونه و من فکر می‌کنم برای استفاده از اسم همچین بیماری‌‌ای به تحقیقاتی بیش از اون چیزی که نویسنده انجام داده نیازه. به طوری که خواننده هم تصور درستی از اون به دست بیاره. متاسفانه نویسنده‌ی رمان در توصیف این بیماری موفق نبوده به عنوان مثال گاهی دختر شخصیت اصلی کوچکترین جزییات و حالات و حرکات چهره افراد طرف توجه و صحبتش رو می‌تونه ببینه و گاهی این اتفاق نمیفته و دوست نویسنده‌ی ما توضیح خاصی هم در مورد این تناقض نداده. بعد اینکه باید ببینیم واقعا اگه کسی یتیم و بیمار باشه( دچار یه بیماری خاص باشه) وقتی بزرگ شد اون رو به آسایشگاه می‌فرستن یا محل دیگه‌ای برای نگهداری از این افراد هست؟ چون مای مخاطب نمی‌دونیم پیوند از نظر روحی روانی تا چه اندازه سالمه و دلیل واقعی بودنش توی یه آسایشگاه روانی چیه؟ به نظر من که این دختر فقط جسمش دچار مشکله و دچار اختلالات روانی نشده، حتی با وجود اینکه خانواده‌‌ش رو در کودکی از دست داده یه آدم معمولی به نظر میرسه.
در مورد ⭐
مقدمه هم که اگه متعلق به خود نویسنده‌ست ارتباط تنگاتنگی با محتوای اثر داره و این خیلی خوبه. مخصوصا که زیبا هم هست( اگه متعلق به نویسنده نیست بهتره خالق اصلیش مشخص بشه)
و اما بریم سراغ ⭐
شروع رمان که بسیار جذاب و تصویریه. توصیف حیاط تیمارستان و فضای اون به خوبی احساسات و تنهایی شخصیت رو منتقل میکنه. استفاده از جزئیات مثل دیوارهای سفید، صندلی‌های پلاستیکی و باغچه‌ی گل‌های رز به خواننده کمک میکنه تا تصویر واضحی از محیط داشته باشه و به نوعی تضاد بین فضای سرد آسایشگاه و زیبایی طبیعت رو احساس کنه. علاوه بر این، اشاره به زیرکی پیوند در عبور از موانع (صندلی‌ها) نشون‌دهنده‌ی روحیه‌ی کنجکاو و مستقل اونه که می‌تونه برای خواننده جالب باشه و احتمالا یه پیش آگاهی از مشیریه که قراره ازش عبور کنه. این شروع می‌تونه زمینه‌ساز داستانی عمیق‌تر درباره‌ی تجربیات شخصیت، چالش‌ها و جستجوش برای آزادی یا هویت باشه.
به طور کلی بخش آغازین رمان، پتانسیل بالایی داره و می‌تونه خواننده رو به ادامه‌ی داستان ترغیب کنه؛ ولی مشکل این‌جاست که در متن اثر از همون ابتدای کار به هم ریختگی زمانی مشاهده میشه. فعل‌ها گاهی مناسب زمان حال هستن و گاهی گذشته که این می‌تونه یه ضعف در رمان باشه:
زیر درخت چنارم می‌نشینم و از آفتاب سوزان خودشید رهایی می‌یابم. با آن که بادهای سرد به تنم شلاق می‌زدند اما محیط اتاقم دل‌سردترم می‌کرد. علف‌های زیرم، هنوز از برف دیروز، لباسی سفیدرنگ به تن داشتند و گرمای خورشید، یکی پس از دیگری، آن لباس‌ها را آب می‌کرد
یه مورد دیگه که نویسنده به خوبی از پسش بر اومده ⭐شخصیت‌ پردازیه. خالق اثر به شخصیت‌هاش عمق و پیچیدگی داده و اون‌ها رو تخت و تک بعدی نیافریده و به این صورت راه مخاطب رو برای برقرار کردن ارتباط با افراد داخل رمان هموار کرده. در اینجا چند نکته‌ی مثبت و مهم رو که در متن دیدم باید ذکر کنم:
1.
توصیف فیزیکی و احساسی: توصیف شخصیت‌ها با جزئیات دقیق و زنده، احساسات و ویژگی‌هاشون رو به خوبی منتقل میکنه. مثلاً وصف موهای شکلاتی و پوست سفید آدونیس، تصویری واضح از اون به ما میده و به نوعی حس زیبایی و آسیب‌پذیری رو هم منتقل میکنه.
2.
گفت‌وگوهای معنادار: دیالوگ‌ها به خوبی شخصیت‌ها رو معرفی می‌کنن و نشون‌دهنده‌ی وضعیت روحیشون هستن. مثلاً وقتی پیوند درباره‌ی بیماری خودش صحبت میکنه، عمق درد و تنهاییش رو به تصویر می‌کشه. این نوع گفت‌وگوها به خواننده اجازه میده تا با احساسات و تجربیات شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری کنه.
3.
تضادها و کنش‌ها: تضاد بین شخصیت‌ها، جالب و جذابه. این تضادها باعث ایجاد تنش در داستان میشه و خواننده رو درگیر میکنه.
4. شخصیت‌های چند بعدی: هر دو شخصیت اصلی دارای ویژگی‌های مختلفی هستن که از همدیگه متمایزشون میکنه. یکی ساکت و کم حرف و مرموز و دیگری پر جنب و جوش، پر حرف، احساساتی و... این ویژگی‌ها باعث میشه که خواننده به راحتی باهاشون ارتباط برقرار کنه و در عین حال پیچیدگی‌های انسانی رو درک کنه.
و در مورد توصیفات هم باید بگم دوست ما یک فضای معلق و پر از تنش رو به تصویر کشیده و البته یه رابطه‌ی تنگاتنگ بین اشخاص و فضای رمان وجود داره که باز هم یه نقطه‌ی قوته. با این‌حال باید جزیی‌تر به نحوه‌ی توصیفات نویسنده پرداخت و موارد بیشتری رو بررسی کرد:
1.
فضاسازی قوی: به عنوان نمونه توی این قسمت:
آسمان غرش‌هایش را آغاز می‌کند؛ من نیز زیر درختی می‌نشینم و به گله‌های آسمان گوش می‌سپارم. کمی بعد، آدونیس هم کنارم جاخوش می‌کند. چشمانش به جاده است و برای آمدن دوستش انتظار می‌کشد. بدون دادن ذره‌ای اهمیت به او، چشمانم را می‌بندم و بعد از گذشت دقایقی به عالم خواب می‌روم.
آسمون و غرش‌هاش، به نحوی عالی حس اضطراب و تنش رو منتقل میکنه. این نوع توصیف‌ها مخاطب رو در فضای داستان غوطه ور می‌کنه.
2.
تجربه‌های درونی: توصیف خواب و کابوس پیوند، عمق زخمی رو که بر روح و روانش وارد شده نشون میده و مخاطب رو باهاش همدل می‌کنه. این نوع پردازش درونی شخصیت، جذابیت داستان رو افزایش میده؛ ولی همه‌ی این‌ها در ذهن و درون پیوند رخ میده و احساسات و افکارش رو در ظاهر نشون نمیده و همینه که من رو به خاطر بودنش در آسایشگاه متعجب کرده.
3.
استفاده از نمادها: شال سفید و تصاویر خونین مادر، نمادهای قوی‌ای هستن که می‌تونن معانی عمیق‌تری رو برای خواننده به همراه داشته باشن.
نقاط ضعف:
کلیشه‌ای بودن بعضی شخصیت‌ها: شخصیت عرفان ممکنه در ابتدا کمی کلیشه‌ای به نظر برسه؛ رفیق شفیقی که برای دوستش هر کاری می‌کنه و در اولین ملاقات، جلوی یه خانوم جوان سعی می‌کنه خودش رو بامزه جلوه بده. برای افزایش جذابیت، شاید بهتر باشه کمی عمق بیشتری بهش داده بشه( البته رمان هنوز تموم نشده و باید صبر کرد و دید همچین اتفاقی خواهد افتاد یا نه!)
همچنین ⭐
کشمکش و درگیری در این رمان به‌وضوح از دو جنبه‌ی درونی و بیرونی شخصیت‌ها شکل می‌گیره و میشه اینطور اون‌ها رو تقسیم‌بندی کرد:
1.
تضاد درونی: شخصیت اصلی با احساسات متناقضی روبروئه. اون در تلاش برای پذیرش خودش، بیماریش، هویتش و احساساتش نسبت به آدونیسه و این کشمکش‌های درونی احساسات عمیقش رو به تصویر می‌کشن.
2.
تنش بین شخصیت‌ها: دیالوگ‌ها و تعاملات بین شخصیت‌ها (مثل آدونیس و پیوند) تنش‌های بیرونی و عدم ارتباط رو نشان میده. این تنش‌ها به ایجاد کشمکش‌های عاطفی و اجتماعی کمک میکنه که خواننده رو درگیر داستان می‌کنه.
4.
توسعه‌ی شخصیت: شخصیت آدونیس به عنوان یک فرد پیچیده با ویژگی‌های خاص خودش، کشمکش‌های جالبی رو ایجاد می‌کنه. این فرد نه تنها به عنوان یک دوست بلکه به عنوان یک چالش برای پیوند، عمل می‌کنه.
⭐نثر و لحن رمان رو هم میشه گفت خوبه؛ اما البته اگه یه جاهایی از کلمات محاوره استفاده نمی‌شد، در بعضی قسمت‌ها فعل‌های درستی به کار برده می‌شد و نویسنده گاهی از کلمات و جملات بی معنی استفاده نمی‌کرد، خیلی عالی میشد. چون نثر، لحن شاعرانه‌ و گاه طنز آلودی داره که به جذابیت متن اضافه کرده و استفاده از تشبیهات و استعاره‌ها، مثل "خورشید، کمال‌گرایانه در وسط آسمانی بی ابر جای گرفته است"
"سرمای سوار بر باد، بی‌رحمانه به جان و تنم چنگ می‌‌اندازد و محافظ من، لباس نازکی بیش نیست"
"لامپ کنجکاوی‌ام را می‌ترکاند"
"ناگاه چه سیل عظیمی از حزن و اندوه به تنم برخورد کرده است؛ من شنا بلد نیستم. کمک می‌خواهم‌‌. "
"سکوت، هوای سرد، جاده‌ی خالی، ابرهای تیره‌ی بارانی. یک قطره آب به گونه‌ام برخورد می‌کند. "
"مرگ، فعلاً قرار نیست با همدیگر ملاقاتی داشته باشیم، زیرا درگیر حمام در وان آب گرمم هستم. پس، برای مدتی بدرود"

زیبایی خاصی به متن می‌بخشن و حیفه که با وجود این قشنگی‌ها، ایرادهایی که قبلا هم بهشون اشاره کردم در اون وجود داشته باشه:
تابی با طناب به درخت چنار و تنومند آن وصل کرده‌ بودم: حرف ربط «و» در اینجا اضافیه.
نشیمن‌گاه یک صندلی شکسته را از آن خارج کرده‌ بودم، و آن را انتهای تابم قرار دادم: فعل‌ها از به هم ریختگی زمانی خبر میدن؛ چون یه جایی زمان حال هستن و یه جایی گذشته
تقریباَ به آخرای کتابم رسیده‌ام: آخرهای درسته؛ چون نثر اثر، نوشتاری و کتابیه و استفاده گاه به گاه از کلمات محاوره و گفتاری باعث میشه یکدستی اون از بین بره.
می‌دانم قراره به زودی نام جدیدی داشته باشد: قراره: قرار است.
استفاده از کلمات نامناسب، بی معنی و من در آوردی :
ناگاه صدای پایی، رشته‌ی افکارم را از هم [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]می‌گسیخد[/BGCOLOR]: می‌گسیخد اشتباهه در واقع باید نوشته می‌شد: ناگاه صدای پایی، رشته‌ی افکارم را از هم [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]می‌گسلد[/BGCOLOR].
تنها مکانی که از آدمان پوچ و تهی خالی‌ست: آدمان:
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]آدم‌ها[/BGCOLOR]
صدای پر آوایش‌اش: آوایش‌اش چه معنایی داره؟
نفور: منفور
تدقیق:
با دقت
پرچم سفیدم را [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]برمی‌افراشم[/BGCOLOR]:
پرچم سفیدم را [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]برمی‌افرازم[/BGCOLOR].
کور که نیستم [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]اعصا[/BGCOLOR] بخوام فقط‌: اعصا: عصا
لحنم را [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]معطوف[/BGCOLOR] می‌سازم: استفاده از کلمه معطوف در این جمله اشتباهه چون معنای این کلمه میشه: مورد نظر، موردتوجه، متمایل، متوجه، عطف شده، برگشت که مطمئنا برای توصیف «لحن» استفاده نمیشه.
زبان کلام و زبان ذهنم چه [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]دگرسان[/BGCOLOR] شده‌اند: دگرسان: دگرگون
با [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]تسریع[/BGCOLOR] سر بالا می‌آورم: با تسریع: به سرعت
مایه‌ی رنج و [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]عنایم[/BGCOLOR] هستند: عنایم:
عذابم
می‌گریسم:
می‌گریم
همیشه می‌خندید. [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]بی‌سراسیمه[/BGCOLOR] می‌خندید: استفاده از « بی سراسیمه» در این جمله ایراد داره. میشه به جاش کلمه مناسبی استفاده کرد.
. [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]او[/BGCOLOR] هم همانند خوابگاه بود، با این تفاوت که اتاق خودم را داشتم و قرص‌هایی به خصوص مصرف می‌کردم: او:
آن
انقدر به بازی‌های تقدیر باور دارند و آن‌ها را به فال نیک می‌‌پندارند؟ با [BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]تعاب[/BGCOLOR] می‌گویم: تعاب: عتاب که معنیش هم میشه: پرخاش، سرزنش، شماتت، ملامت، نقمت، خشم، خطاب، غضب، قهر، مخالفت، معاتبه، ناز
[BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]دکتران[/BGCOLOR] نمی‌دانستند چطور هنوز زنده‌ام: دکتران: دکترها
[BGCOLOR=rgb(247, 218, 100)]قوانین‌های[/BGCOLOR] تیمارستان را درهم شکنم و در راهروهای خوفناکش پرسه زنم: قوانین‌های: قوانین این کلمه خودش جمع کلمه‌ی قانونه و نمیشه با « ها» جمع بسته بشه.
و در نهایت این سؤال هم موقع خوندن رمان به ذهنم رسید که پیوند و آدونیس چه جوری و با چه وسیله‌ای توی جنگل آتیش روشن کردن؟ با خودشون که چیزی نیاورده بودن و نویسنده هم بهش اشاره‌ای نکرده بود. خب، فکر می‌کنم فعلا تا همین‌جا کافی باشه و برای یه بررسی کاملتر صبر کنیم تا نگین عزیز رمانش رو به اتمام برسونه. مسلماً با پایان داستان، خیلی از سؤالات پاسخ داده و ایرادات هم رفع میشن؛ به همین دلیل موقتاً برای رمان دلیما تگ نقره‌ای رو پیشنهاد می‌کنم. به امید اینکه در مرحله بعدی نقد اثر، اثری از اشکالات گفته شده نبینیم.


سطح: نقره‌ای
رده سنی: جوانان
نویسنده: @Asteria
منتقد: @Nil@85
سطح: نقره‌ای
رده سنی: جوانان
اختصاصی: نیست
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا