اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

تمام شده نقد و تعیین سطح رمان نفرین گل سرخ| نرجس آقاجانی

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Nil@85کاربر Nil@85 تأیید شده می‌باشد.

مدیریت ارشد
Thread Owner
پرسنل مدیریت
فرازین
بخشدار
مدیر
منتقد
انتشاریافته‌ها
1
بخشدار
- کتابدونی
مدیر
نقد
شناسه کاربر
838
تاریخ ثبت‌نام
2021-08-28
آخرین بازدید
نوشته‌ها
1,740
راه‌حل‌ها
62
پسندها
14,145
امتیازها
650
سکه
31,311
انتشاریافته‌ها
1
لینک انتشاریافته‌ها
https://romanik.ir/3712/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86-nil85/
بخشدار
  1. کتابدونی
مدیر
نقد
a286-fotor-1699179981401-4wgx.jpg



به نام خدا
نام رمان: نفرین گل سرخ
نویسنده: نرجس آقاجانی @Narjes.84
ژانر: عاشقانه /اجتماعی/پلیسی/تراژدی
خلاصه: در واپسین روزهای بهار، جانان دلباخته ی کیان، مردی از دیارِ خون و انتقام می شود که جانش را از یک بی آبرویی نجات می دهد و این فقط ابتدای عشقی است نافرجام و کشنده که او را از هر چه عاشقی است، بیزار می کند. آیا جانان پس از این دل دادن، دوباره می تواند به مردی اعتماد کند و دل بسپارد یا خودش یک تنه با غم طرد شدن و ننگِ همراه بودن با یک قاتل، کنار می آید؟
لینک اثر:
در دست اقدام - رمان نفرین گل سرخ | نرجس آقاجانی

منتقد: @Nil@85
 
آخرین ویرایش:
راه‌حل
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)][/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]یه بار دیگه سلام می‌کنم خدمت دوستان و مخاطبان گلمون در انجمن رمانیک که همراه همیشگی ما هستن. باز هم اومدم با یه نقد جدید از یه اثر تازه که مطمئنم اگه بخونیدش ازش خوشتون خواهد اومد. این کار، رمانیه به اسم [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نفرین گل سرخ[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] نوشته‌ی خانم [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نرجس آقاجانی[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] و به نظر میرسه اولین کارشون توی انجمن باشه؛ با این حال می‌تونم بگم اثر جذاب و تأثیرگذاریه که باعث میشه بی وقفه مشغول خوندنش بشید. در مورد خودم که اینطور بود. در حقیقت، رمان از همون 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]شروعش[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] من رو جذب خودش کرد: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]آن شب باران نمی‌بارید اما به جای باران، رعد و برق تن آسمان را در آغوش سرد خود می‌فشرد. چند لحظه یک...
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)][/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]یه بار دیگه سلام می‌کنم خدمت دوستان و مخاطبان گلمون در انجمن رمانیک که همراه همیشگی ما هستن. باز هم اومدم با یه نقد جدید از یه اثر تازه که مطمئنم اگه بخونیدش ازش خوشتون خواهد اومد. این کار، رمانیه به اسم [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نفرین گل سرخ[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] نوشته‌ی خانم [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نرجس آقاجانی[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] و به نظر میرسه اولین کارشون توی انجمن باشه؛ با این حال می‌تونم بگم اثر جذاب و تأثیرگذاریه که باعث میشه بی وقفه مشغول خوندنش بشید. در مورد خودم که اینطور بود. در حقیقت، رمان از همون 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]شروعش[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] من رو جذب خودش کرد: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]آن شب باران نمی‌بارید اما به جای باران، رعد و برق تن آسمان را در آغوش سرد خود می‌فشرد. چند لحظه یک بار صدای نعره ی آسمان با صدای نعره ی مردانِ در جدل بر سر عشق و حق آمیخته می‌شد و دل زن و فرزند به آغوش کشیده‌اش را به سمت رعب و وحشتی بی‌انتها رهنمون می ساخت. دختر بچه همچون پرنده‌ای زخمی و بی پناه در بین بازوان مادرش می لرزید و مادر، گریان، چشم‌هایش را بر هم می‌فشرد و در حالی که ترسیده بود کودکش را با کلماتی امیدوار کننده که خود به آنها امیدی نداشت، تسلی خاطر می‌داد. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]هر چند از همون ابتدا، نویسنده از یه سری جمله‌ها استفاده کرده که ایراد دارن مثل این جمله: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]رعد و برق تن آسمان را در آغوش سرد خود می‌فشرد. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]که به نظر من نمی‌تونه توصیف درستی باشه. چون مطمئنا رعد و برق سرد نیست و البته نمی‌تونه آسمون رو در آغوش بگیره. ( در اصل، قضیه بر عکسه) با این وجود استفاده از صدای رعد برق، موقع درگیری بین ارهان و کیان، کار جالب و نمادینیه؛ ولی سوالی که پیش میاد اینه که آرهان چطور با کیان درگیر شده؟! وقتی دست و پاش بسته‌ست! و اصولاً وقتی نمیشه با دست و پای بسته درگیر شد، پس نعره کشیدن چه معنایی داره؟! [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]یه کم عجیبه نه؟ ولی قابل تغییر و اصلاحه و فکر می‌کنم اگه رمان با این قسمت شروع بشه بهتر و تأثیرگذارتره: [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]به کتاب‌های کمک آموزشی تکه و پاره خودم زل زدم. هاله ای از اشک، دیدم را تار کرده بود و نمی گذاشت ببینم کدام صفحات آن پاره شده‌اند. قطعا همان صفحاتی بودند که بیشتر تست هایشان را زده بودم و بیشتر به نکات آنها نیاز داشتم. این کار از همه آنها بر می آمد، جز یک نفر! و آن یک نفر کسی بود که او را به جای خواهر نداشته‌ام دوست می‌داشتم و تمام عشق و محبتم را با او سهیم شده بودم. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]چون خودم به عنوان خواننده با خوندن این بخش بود که به ادامه‌ دادنش ترغیب شدم و کنجکاویم برانگیخته شد.[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]شروعی که آغازگر معرفی شخصیت‌ها هم هست و نشون میده نویسنده کارش رو خیلی خوب بلده. هم به معرفی می‌پردازه و هم با گفت و گوهای ابتدایی به مخاطب اطلاعات میده: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]حتی یک لحظه فکرش را هم نمی کردم که الناز، آن دختر آرام و درسخوان که حتی لحظه ای به فکر جدل با من نبود و از من در برابر قلدر‌های کلاسمان دفاع می‌کرد، بتواند چنین تهمت های زشتی را به من بزند. آن لحظه را به خاطر آوردم که جلوی نیمکت من ایستاد و همان طور که دست به کمر زده بود، گفت:[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]_که با معدل بیست شدی رتبه اول کلاس؟!(و با خنده ای از سر عصبانیت ادامه داد):دختره ی‌دزد! تو یه گدا بیشتر نیستی که فقط با کمک‌های من خودت رو به اینجا رسوندی. حالا چطور می تونی از من بهتر و برتر باشی؟! اون هم با یه مشت کتاب دزدی که از من و بچه پولدارای کلاس می‌قاپی![/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]آن لحظه چنان از لحن گستاخانه اش قلبم تیر می کشید و از تعجب به خود می لرزیدم که تا به خود آمدم دیدم کتاب‌هایم را چند نفر دیگر پاره کرده اند، به دستم داده اند و مرا از کلاس به بیرون رانده‌اند. [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]قطعا نویسنده‌ی خوبمون با روش 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]پرداخت شخصیت‌ها[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] آشنایی داره؛ چرا که هم به طرز معقولانه‌ای پیشینه افراد توی رمانش رو به تصویر می‌کشه هم افکار و عقاید و سلیقه‌ها و طرز پوشش و صحبت کردنشون رو سعی کرده خاص خودشون نشون بده. مثلا دقت کنین نحوه حرف زدن شیخ صمصام رو که عربه، متفاوت از سایر شخصیت‌ها که ایرانی هستن نشون میده؛ اما یه سری موارد کوچیک هم وجود دارن که باعث میشن برای خواننده سوال ایجاد بشه. مثل شخصیت کیان که بعضی از اعمالش با توجه به شخصیتش قابل درک نیست. ما می‌دونیم کیان خود شیفته‌ست و دارای اختلال روحی و روانیه . در حقیقت یه سری از ویژگی‌های افرادی رو داره که دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستن مثل: خودشیفتگی، ضد اجتماع بودن، چند تا از ویژگی‌های اشخاص دو قطبی رو هم داره. حالا سوال اینجاست فردی با چنین ویژگی‌هایی می‌تونه به کسی علاقه و وابستگی داشته باشه و از مرگش ناراحت بشه؟ طبق اون چیزایی که خوندم: فردی با اختلال شخصیت ضد اجتماعی، خودخواه، فاقد توانایی همدلی با دیگران، بی‌اعتنا به نیازهای افراد نزدیک خود از جمله همسره. اون فردیه سوءاستفاده‌گر، دروغگو و فریبکار که در جهت رسیدن به خواسته‌های خود به راحتی اصول و ارزش‌های طرف مقابلش رو زیر پا میذاره. به امنیت خودش و دیگران بی توجهه، قوانین رو رعایت نمی‌کنه، رفتارهای تکانشی داره، تحریک پذیر و پرخاشگره، دروغگوئه و افراد رو برای سرگرمی و لذت، بازیچه قرار میده و از اعمال و رفتارهاش حس پشیمونی بهش دست نمیده. افرادی مثل کیان ممکنه بخوان ویژگی‌های خودشون رو به نسل‌های بعدیشون منتقل کنن؛ اما فقط در همین حده و اون احساساتی رو که باید نسبت به فرزند خودشون هم ندارن؛ بنابراین نمیشه گفت کیان از اتفاقاتی که خودش باعث و بانیشون بوده و از قتلی که مرتکب میشه( خطر اسپویل) ناراحت شده و عذاب وجدان گرفته. اون به نظر من چون احساس شکست در برابر ارهان و جانان کرده دست به انجام اون حرکت آخر میزنه؛ با این حال خیلی سریع چنین تصمیمی میگیره و این کارش قابل درک نیست.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]مورد دیگه اینکه گفتم 🌟[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]گفت و گوها[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] روی شخصیت پردازی، تاثیر گذاشتن که درست هم هست. اگه رمان رو بخونیم[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]متوجه میشیم نحوه حرف زدن شخصیت‌ها خاص خودشونه؛ مثلا لمپن و لات بودن ایوب از طرز حرف زدنش مشخصه:[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]-گیریم که زنم نباشه اصلا تو رو سننه؟ گمشو بچه قرتی ننت چشم به راهته. نمی خوام جنازه پسرش رو امشب براش پست کنم![/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]اما گاهی این گفت و گوها یه حالت مصنوعی به خودشون میگیرن: [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]مادر دستش را پشتِ مریم گذاشت و گفت:[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]- باشه؛ پس ما میریم. [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]که یه ایراد به حساب میاد. البته مکالمه‌های رمان یه نقطه‌ی قوت دیگه‌ای ‌هم دارن و اون دادن اطلاعاتیه که از چشم خواننده پنهان مونده و ازشون خبر نداره: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]من فقط یکی از اینا رو می شناسم. اسمش ایرجه. یه قمارخونه رو می گردونه که توش مواد هم جا به جا می کنند. فکر کنم جدیدا جنساشو از کبیر میگیره. فقط بهش نگید من جاش رو گفتم که کلی آدم تو زندون داره![/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]در کل کار نویسنده در نوشتن گفت و گوها خوب و قابل قبول بوده و با یه اصلاح کوچولو حتما کارش بهتر هم میشه. یه مورد دیگه که باید بهش توجه بشه، بحث 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]فضاسازی[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] در داستانه. ما می‌دونیم فضا سازی رمان‌ها با موضوعات مختلف با هم فرق می‌کنه. مثلا یه رمان عاشقانه فضا سازیش با یه کار جنایی فرق داره. توی یه اثر عاشقانه یه صحنه، مثلا از خیابون بارون خورده و برگای پاییزی می‌تونه احساسات لذت بخشی رو در مخاطب ایجاد کنه؛ ولی توی همین صحنه اگه قتلی رخ داده باشه یه فضای مرگبار ایجاد میشه؛ اما ما توی رمان نفرین گل سرخ، ترکیبی از این فضاها رو داریم. از طرفی صحنه‌های عاشقانه بین شخصیت‌ها، مخصوصا اون صحنه‌ی پایانی، از طرف دیگه هم صحنه‌های قتل و جنایت که به عنوان نمونه میشه صحنه‌ی خونه‌ی همت ملکی رو مثال زد و صحنه‌های تراژیک مثل اتفاقات تلخ و مرگهایی که رخ میده. میشه گفت نرجس عزیز، نویسنده‌ی رمان، فضایی رو خلق کرده که قابل لمس و درک و پذیرشه و کارش جای تحسین داره. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]مورد دیگه‌ای که اهمیت زیادی در شکل گیری داستان داره، 🌟[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]توصیفه[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]توصیفاتی که در رمان نفرین گل سرخ وجود داره، به خواننده برای درک اثر، چه از نظر احساسی و چه درک شخصیت‌ها و چه شناخت فضاها و صحنه‌ها و تجسمشون کمک می‌کنه. این یعنی نویسنده مهارت چگونه و چه اندازه توصیف کردن رو داره و اون رو به خوبی یاد گرفته. اون به خوبی چیزی رو که در ذهن داره به مخاطبهاش نشون میده. فقط نمی‌نویسه، بلکه به وسیله‌ی کلمات، به تصویر می‌کشه و این کار راحتی نیست و البته نرجس خانوم، در استفاده از توصیفات نه اونقدر خساست به خرج داده که خواننده رو سردرگم کنه و نه مخاطبش رو زیر حجم زیادی از جزئیات و تصاویر ذهنی مدفون کرده. بلکه حد تعادل رو رعایت کرده و این رو هم یه نقطه قوت توی کارش در نظر میگیریم.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]همچنین رمان، یه اثر پر از 🌟[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]کشمکش و درگیریه[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] و همین باعث تعلیق بیشتر اون شده. هم درگیری‌های جسمانی و فیزیکی داره مثل درگیری‌ شخصیت‌ها با هم( مهمترینش کشمکش بین آرهان و کیانه) هم ذهنی مثل درگیری کیان و پدرش [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]هم کشمکش‌های عاطفی مثل درگیری‌های عاطفی جانان با خودش، با آرهان، درگیری‌های عاطفی آرهان با خودش، جانان و البته با اطرافیانش[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]و همچنین کشمکش اخلاقی مثل درگیری‌های کیان که به عنوان یه سایکو با اصول اخلاقی جامعه در ستیزه.[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]🌟لحن رمان[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] هم به نظر من با اینکه 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نثرش[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] کتابیه، یه لحن راحت و صمیمانه‌ست و خواننده به راحتی باهاش ارتباط برقرار می‌کنه.
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]هر جا هم نیازه این لحن هیجانی و تند میشه.[/BGCOLOR]
[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]🌟زاویه دید [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]اول شخص برای این رمان مناسبه. ماجرا به وسیله سه راوی روایت میشه: جانان، آرهان و کیان و این باعث شده مخاطب محدودیت زیادی برای دیدن و فهمیدن نداشته باشه؛ چون اگه راوی فقط یه نفر می‌بود، علاوه بر اینکه برای تعریف تمام ماجرا و افکار و احساسات بقیه شخصیت‌های کلیدی محدودیت داشت، ممکن بود روایتش به خاطر قضاوت یک طرفه مورد قبول خواننده واقع نشه و مخاطب به راوی چندان اعتماد نکنه. پس در این مورد هم نویسنده انتخاب درستی داشته.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]اما برسیم به دو مورد مهم دیگه رمان یعنی 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]عنوان[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] و بعدش هم 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]پایان[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]در واقع یه کتاب با عنوانش شروع میشه. اسم یه اثر، اولین کلمه یا کلماتیه که خواننده می‌خونه و یه عامل تعیین کننده در جذب مخاطبه. عنوان، مثل کلیدیه که خواننده رو به جهان داستانی میرسونه. اگه یه اسم جذاب باشه و حس کنجکاوی رو در خواننده‌ها ایجاد کنه، به احتمال خیلی زیاد ترغیبش می‌کنه که اثر رو بخونه؛ اما اگه جذابیت لازم رو نداشته باشه، در لحظه‌ی اول مخاطبش رو از دست میده. یه چیز دیگه‌ای که باید در مورد عنوان اضافه کنم اینه که باید در برگیرنده تمام محتوا و یه انعکاس از کلیت اثر باشه. با توجه به این توضیحات اسم "[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نفرین گل سرخ[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]" برای رمان پیش رو به خوبی با مضمون و داستان اون هم‌خوانی داره. گل سرخ به عنوان نماد عشق و زیبایی، در این داستان به یه عنصر منفی تبدیل میشه که نشون‌دهنده خیانت و درده. تغییر احساس جانان نسبت به گل سرخ، از عشق به نفرت، نشون‌دهنده تحولی عمیق در زندگی اونه.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]این عنوان می‌تونه حس کنجکاوی رو در خواننده ایجاد کنه و اون رو به فکر درباره‌ی رابطه‌های پیچیده و پیامدهای انتخاب‌های شخصیت‌ها وادار کنه. همچنین، "نفرین" به نوعی بار منفی و تراژیک داستان رو هم منتقل می‌کنه و نشون‌دهنده عواقب ناگوار تصمیمات شخصیت‌هاست.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]در کل، عنوان انتخابی به خوبی فضای احساسی و داستانی رمان رو انتقال میده و می‌تونه مخاطب رو به خودش جذب کنه.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]به همون اندازه که اسم یه اثر اهمیت زیادی داره. پایان هم خیلی خیلی مهمه. چون اینجاست که مخاطب بعد از کشف و شهودهای فراوان و کسب نتیجه باید رضایت خاطرش فراهم بشه و احساس لذت بهش دست بده. اون تمام مدت پا به پای شخصیت‌ها اومده، باهاشون احساسات مختلف رو تجربه کرده و حوادث مختلف رو پشت سر گذاشته، پس در انتها باید وقتی خوندن اثر رو تموم می‌کنه به نتیجه مطلوبش برسه و حس کنه چیزی به دست آورده. پایان رمان نفرین گل سرخ بسیار زیبا و احساسیه. لحظات عاشقانه و شاعرانگی که در دیالوگ‌ها و توصیفات وجود داره، به خوبی حس عمیق عشق و ارتباط بین شخصیت‌ها رو منتقل می‌کنه. استفاده از شعر به عنوان ابزاری برای بیان احساسات، عمق داستان رو بیشتر و اون رو خاص‌تر کرده.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]توصیف بارون و آسمون هم نمادین و شاعرانه‌ست، که می‌تونه نشون‌دهنده‌ی پاکی و تازگی عشق باشه. (دقت داشته باشید که در ابتدای اثر هم از کلمات آسمون و بارون و رعد و برق استفاده شده بود؛ اما برای صحنه‌ای متضاد با صحنه‌ی پایانی که این هم کار جالبی از نویسنده بود. ) پایان رمان با جمله‌ی «عشق باید که به این مسئله، پایان بدهد» به نوعی دعوت به ادامه‌ی این عشق در آینده‌ست، که می‌تونه حس امید و شروعی دوباره رو به خواننده بده.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]به طور کلی، این پایان هم احساسی و هم تفکر برانگیزه و به زیبایی، داستان را جمع‌بندی می‌کنه.
من هم این‌طور جمع بندی می‌کنم که رمان جذاب نفرین گل سرخ می‌تونه سطح طلایی رو داشته باشه. به امید خوندن آثار بعدی نویسنده و با آرزوی موفقیت براش.
[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]سطح: طلایی [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]رده سنی: جوانان، بزرگسالان[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)][/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)][/BGCOLOR]
 
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]یه بار دیگه سلام می‌کنم خدمت دوستان و مخاطبان گلمون در انجمن رمانیک که همراه همیشگی ما هستن. باز هم اومدم با یه نقد جدید از یه اثر تازه که مطمئنم اگه بخونیدش ازش خوشتون خواهد اومد. این کار، رمانیه به اسم [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نفرین گل سرخ[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] نوشته‌ی خانم [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نرجس آقاجانی[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] و به نظر میرسه اولین کارشون توی انجمن باشه؛ با این حال می‌تونم بگم اثر جذاب و تأثیرگذاریه که باعث میشه بی وقفه مشغول خوندنش بشید. در مورد خودم که اینطور بود. در حقیقت، رمان از همون 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]شروعش[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] من رو جذب خودش کرد: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]آن شب باران نمی‌بارید اما به جای باران، رعد و برق تن آسمان را در آغوش سرد خود می‌فشرد. چند لحظه یک بار صدای نعره ی آسمان با صدای نعره ی مردانِ در جدل بر سر عشق و حق آمیخته می‌شد و دل زن و فرزند به آغوش کشیده‌اش را به سمت رعب و وحشتی بی‌انتها رهنمون می ساخت. دختر بچه همچون پرنده‌ای زخمی و بی پناه در بین بازوان مادرش می لرزید و مادر، گریان، چشم‌هایش را بر هم می‌فشرد و در حالی که ترسیده بود کودکش را با کلماتی امیدوار کننده که خود به آنها امیدی نداشت، تسلی خاطر می‌داد. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]هر چند از همون ابتدا، نویسنده از یه سری جمله‌ها استفاده کرده که ایراد دارن مثل این جمله: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]رعد و برق تن آسمان را در آغوش سرد خود می‌فشرد. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]که به نظر من نمی‌تونه توصیف درستی باشه. چون مطمئنا رعد و برق سرد نیست و البته نمی‌تونه آسمون رو در آغوش بگیره. ( در اصل، قضیه بر عکسه) با این وجود استفاده از صدای رعد برق، موقع درگیری بین ارهان و کیان، کار جالب و نمادینیه؛ ولی سوالی که پیش میاد اینه که آرهان چطور با کیان درگیر شده؟! وقتی دست و پاش بسته‌ست! و اصولاً وقتی نمیشه با دست و پای بسته درگیر شد، پس نعره کشیدن چه معنایی داره؟! [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]یه کم عجیبه نه؟ ولی قابل تغییر و اصلاحه و فکر می‌کنم اگه رمان با این قسمت شروع بشه بهتر و تأثیرگذارتره: [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]به کتاب‌های کمک آموزشی تکه و پاره خودم زل زدم. هاله ای از اشک، دیدم را تار کرده بود و نمی گذاشت ببینم کدام صفحات آن پاره شده‌اند. قطعا همان صفحاتی بودند که بیشتر تست هایشان را زده بودم و بیشتر به نکات آنها نیاز داشتم. این کار از همه آنها بر می آمد، جز یک نفر! و آن یک نفر کسی بود که او را به جای خواهر نداشته‌ام دوست می‌داشتم و تمام عشق و محبتم را با او سهیم شده بودم. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]چون خودم به عنوان خواننده با خوندن این بخش بود که به ادامه‌ دادنش ترغیب شدم و کنجکاویم برانگیخته شد.[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]شروعی که آغازگر معرفی شخصیت‌ها هم هست و نشون میده نویسنده کارش رو خیلی خوب بلده. هم به معرفی می‌پردازه و هم با گفت و گوهای ابتدایی به مخاطب اطلاعات میده: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]حتی یک لحظه فکرش را هم نمی کردم که الناز، آن دختر آرام و درسخوان که حتی لحظه ای به فکر جدل با من نبود و از من در برابر قلدر‌های کلاسمان دفاع می‌کرد، بتواند چنین تهمت های زشتی را به من بزند. آن لحظه را به خاطر آوردم که جلوی نیمکت من ایستاد و همان طور که دست به کمر زده بود، گفت:[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]_که با معدل بیست شدی رتبه اول کلاس؟!(و با خنده ای از سر عصبانیت ادامه داد):دختره ی‌دزد! تو یه گدا بیشتر نیستی که فقط با کمک‌های من خودت رو به اینجا رسوندی. حالا چطور می تونی از من بهتر و برتر باشی؟! اون هم با یه مشت کتاب دزدی که از من و بچه پولدارای کلاس می‌قاپی![/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]آن لحظه چنان از لحن گستاخانه اش قلبم تیر می کشید و از تعجب به خود می لرزیدم که تا به خود آمدم دیدم کتاب‌هایم را چند نفر دیگر پاره کرده اند، به دستم داده اند و مرا از کلاس به بیرون رانده‌اند. [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]قطعا نویسنده‌ی خوبمون با روش 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]پرداخت شخصیت‌ها[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] آشنایی داره؛ چرا که هم به طرز معقولانه‌ای پیشینه افراد توی رمانش رو به تصویر می‌کشه هم افکار و عقاید و سلیقه‌ها و طرز پوشش و صحبت کردنشون رو سعی کرده خاص خودشون نشون بده. مثلا دقت کنین نحوه حرف زدن شیخ صمصام رو که عربه، متفاوت از سایر شخصیت‌ها که ایرانی هستن نشون میده؛ اما یه سری موارد کوچیک هم وجود دارن که باعث میشن برای خواننده سوال ایجاد بشه. مثل شخصیت کیان که بعضی از اعمالش با توجه به شخصیتش قابل درک نیست. ما می‌دونیم کیان خود شیفته‌ست و دارای اختلال روحی و روانیه . در حقیقت یه سری از ویژگی‌های افرادی رو داره که دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستن مثل: خودشیفتگی، ضد اجتماع بودن، چند تا از ویژگی‌های اشخاص دو قطبی رو هم داره. حالا سوال اینجاست فردی با چنین ویژگی‌هایی می‌تونه به کسی علاقه و وابستگی داشته باشه و از مرگش ناراحت بشه؟ طبق اون چیزایی که خوندم: فردی با اختلال شخصیت ضد اجتماعی، خودخواه، فاقد توانایی همدلی با دیگران، بی‌اعتنا به نیازهای افراد نزدیک خود از جمله همسره. اون فردیه سوءاستفاده‌گر، دروغگو و فریبکار که در جهت رسیدن به خواسته‌های خود به راحتی اصول و ارزش‌های طرف مقابلش رو زیر پا میذاره. به امنیت خودش و دیگران بی توجهه، قوانین رو رعایت نمی‌کنه، رفتارهای تکانشی داره، تحریک پذیر و پرخاشگره، دروغگوئه و افراد رو برای سرگرمی و لذت، بازیچه قرار میده و از اعمال و رفتارهاش حس پشیمونی بهش دست نمیده. افرادی مثل کیان ممکنه بخوان ویژگی‌های خودشون رو به نسل‌های بعدیشون منتقل کنن؛ اما فقط در همین حده و اون احساساتی رو که باید نسبت به فرزند خودشون هم ندارن؛ بنابراین نمیشه گفت کیان از اتفاقاتی که خودش باعث و بانیشون بوده و از قتلی که مرتکب میشه( خطر اسپویل) ناراحت شده و عذاب وجدان گرفته. اون به نظر من چون احساس شکست در برابر ارهان و جانان کرده دست به انجام اون حرکت آخر میزنه؛ با این حال خیلی سریع چنین تصمیمی میگیره و این کارش قابل درک نیست.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]مورد دیگه اینکه گفتم 🌟[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]گفت و گوها[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] روی شخصیت پردازی، تاثیر گذاشتن که درست هم هست. اگه رمان رو بخونیم[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]متوجه میشیم نحوه حرف زدن شخصیت‌ها خاص خودشونه؛ مثلا لمپن و لات بودن ایوب از طرز حرف زدنش مشخصه:[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]-گیریم که زنم نباشه اصلا تو رو سننه؟ گمشو بچه قرتی ننت چشم به راهته. نمی خوام جنازه پسرش رو امشب براش پست کنم![/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]اما گاهی این گفت و گوها یه حالت مصنوعی به خودشون میگیرن: [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]مادر دستش را پشتِ مریم گذاشت و گفت:[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]- باشه؛ پس ما میریم. [/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]که یه ایراد به حساب میاد. البته مکالمه‌های رمان یه نقطه‌ی قوت دیگه‌ای ‌هم دارن و اون دادن اطلاعاتیه که از چشم خواننده پنهان مونده و ازشون خبر نداره: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]من فقط یکی از اینا رو می شناسم. اسمش ایرجه. یه قمارخونه رو می گردونه که توش مواد هم جا به جا می کنند. فکر کنم جدیدا جنساشو از کبیر میگیره. فقط بهش نگید من جاش رو گفتم که کلی آدم تو زندون داره![/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]در کل کار نویسنده در نوشتن گفت و گوها خوب و قابل قبول بوده و با یه اصلاح کوچولو حتما کارش بهتر هم میشه. یه مورد دیگه که باید بهش توجه بشه، بحث 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]فضاسازی[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] در داستانه. ما می‌دونیم فضا سازی رمان‌ها با موضوعات مختلف با هم فرق می‌کنه. مثلا یه رمان عاشقانه فضا سازیش با یه کار جنایی فرق داره. توی یه اثر عاشقانه یه صحنه، مثلا از خیابون بارون خورده و برگای پاییزی می‌تونه احساسات لذت بخشی رو در مخاطب ایجاد کنه؛ ولی توی همین صحنه اگه قتلی رخ داده باشه یه فضای مرگبار ایجاد میشه؛ اما ما توی رمان نفرین گل سرخ، ترکیبی از این فضاها رو داریم. از طرفی صحنه‌های عاشقانه بین شخصیت‌ها، مخصوصا اون صحنه‌ی پایانی، از طرف دیگه هم صحنه‌های قتل و جنایت که به عنوان نمونه میشه صحنه‌ی خونه‌ی همت ملکی رو مثال زد و صحنه‌های تراژیک مثل اتفاقات تلخ و مرگهایی که رخ میده. میشه گفت نرجس عزیز، نویسنده‌ی رمان، فضایی رو خلق کرده که قابل لمس و درک و پذیرشه و کارش جای تحسین داره. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]مورد دیگه‌ای که اهمیت زیادی در شکل گیری داستان داره، 🌟[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]توصیفه[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]توصیفاتی که در رمان نفرین گل سرخ وجود داره، به خواننده برای درک اثر، چه از نظر احساسی و چه درک شخصیت‌ها و چه شناخت فضاها و صحنه‌ها و تجسمشون کمک می‌کنه. این یعنی نویسنده مهارت چگونه و چه اندازه توصیف کردن رو داره و اون رو به خوبی یاد گرفته. اون به خوبی چیزی رو که در ذهن داره به مخاطبهاش نشون میده. فقط نمی‌نویسه، بلکه به وسیله‌ی کلمات، به تصویر می‌کشه و این کار راحتی نیست و البته نرجس خانوم، در استفاده از توصیفات نه اونقدر خساست به خرج داده که خواننده رو سردرگم کنه و نه مخاطبش رو زیر حجم زیادی از جزئیات و تصاویر ذهنی مدفون کرده. بلکه حد تعادل رو رعایت کرده و این رو هم یه نقطه قوت توی کارش در نظر میگیریم.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]همچنین رمان، یه اثر پر از 🌟[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]کشمکش و درگیریه[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] و همین باعث تعلیق بیشتر اون شده. هم درگیری‌های جسمانی و فیزیکی داره مثل درگیری‌ شخصیت‌ها با هم( مهمترینش کشمکش بین آرهان و کیانه) هم ذهنی مثل درگیری کیان و پدرش [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]هم کشمکش‌های عاطفی مثل درگیری‌های عاطفی جانان با خودش، با آرهان، درگیری‌های عاطفی آرهان با خودش، جانان و البته با اطرافیانش[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]و همچنین کشمکش اخلاقی مثل درگیری‌های کیان که به عنوان یه سایکو با اصول اخلاقی جامعه در ستیزه.[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]🌟لحن رمان[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] هم به نظر من با اینکه 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نثرش[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] کتابیه، یه لحن راحت و صمیمانه‌ست و خواننده به راحتی باهاش ارتباط برقرار می‌کنه. [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]هر جا هم نیازه این لحن هیجانی و تند میشه.[/BGCOLOR]

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]🌟زاویه دید [/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]اول شخص برای این رمان مناسبه. ماجرا به وسیله سه راوی روایت میشه: جانان، آرهان و کیان و این باعث شده مخاطب محدودیت زیادی برای دیدن و فهمیدن نداشته باشه؛ چون اگه راوی فقط یه نفر می‌بود، علاوه بر اینکه برای تعریف تمام ماجرا و افکار و احساسات بقیه شخصیت‌های کلیدی محدودیت داشت، ممکن بود روایتش به خاطر قضاوت یک طرفه مورد قبول خواننده واقع نشه و مخاطب به راوی چندان اعتماد نکنه. پس در این مورد هم نویسنده انتخاب درستی داشته.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]اما برسیم به دو مورد مهم دیگه رمان یعنی 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]عنوان[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)] و بعدش هم 🌟[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]پایان[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]: [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]در واقع یه کتاب با عنوانش شروع میشه. اسم یه اثر، اولین کلمه یا کلماتیه که خواننده می‌خونه و یه عامل تعیین کننده در جذب مخاطبه. عنوان، مثل کلیدیه که خواننده رو به جهان داستانی میرسونه. اگه یه اسم جذاب باشه و حس کنجکاوی رو در خواننده‌ها ایجاد کنه، به احتمال خیلی زیاد ترغیبش می‌کنه که اثر رو بخونه؛ اما اگه جذابیت لازم رو نداشته باشه، در لحظه‌ی اول مخاطبش رو از دست میده. یه چیز دیگه‌ای که باید در مورد عنوان اضافه کنم اینه که باید در برگیرنده تمام محتوا و یه انعکاس از کلیت اثر باشه. با توجه به این توضیحات اسم "[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]نفرین گل سرخ[/BGCOLOR][BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]" برای رمان پیش رو به خوبی با مضمون و داستان اون هم‌خوانی داره. گل سرخ به عنوان نماد عشق و زیبایی، در این داستان به یه عنصر منفی تبدیل میشه که نشون‌دهنده خیانت و درده. تغییر احساس جانان نسبت به گل سرخ، از عشق به نفرت، نشون‌دهنده تحولی عمیق در زندگی اونه.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]این عنوان می‌تونه حس کنجکاوی رو در خواننده ایجاد کنه و اون رو به فکر درباره‌ی رابطه‌های پیچیده و پیامدهای انتخاب‌های شخصیت‌ها وادار کنه. همچنین، "نفرین" به نوعی بار منفی و تراژیک داستان رو هم منتقل می‌کنه و نشون‌دهنده عواقب ناگوار تصمیمات شخصیت‌هاست.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]در کل، عنوان انتخابی به خوبی فضای احساسی و داستانی رمان رو انتقال میده و می‌تونه مخاطب رو به خودش جذب کنه.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]به همون اندازه که اسم یه اثر اهمیت زیادی داره. پایان هم خیلی خیلی مهمه. چون اینجاست که مخاطب بعد از کشف و شهودهای فراوان و کسب نتیجه باید رضایت خاطرش فراهم بشه و احساس لذت بهش دست بده. اون تمام مدت پا به پای شخصیت‌ها اومده، باهاشون احساسات مختلف رو تجربه کرده و حوادث مختلف رو پشت سر گذاشته، پس در انتها باید وقتی خوندن اثر رو تموم می‌کنه به نتیجه مطلوبش برسه و حس کنه چیزی به دست آورده. پایان رمان نفرین گل سرخ بسیار زیبا و احساسیه. لحظات عاشقانه و شاعرانگی که در دیالوگ‌ها و توصیفات وجود داره، به خوبی حس عمیق عشق و ارتباط بین شخصیت‌ها رو منتقل می‌کنه. استفاده از شعر به عنوان ابزاری برای بیان احساسات، عمق داستان رو بیشتر و اون رو خاص‌تر کرده.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]توصیف بارون و آسمون هم نمادین و شاعرانه‌ست، که می‌تونه نشون‌دهنده‌ی پاکی و تازگی عشق باشه. (دقت داشته باشید که در ابتدای اثر هم از کلمات آسمون و بارون و رعد و برق استفاده شده بود؛ اما برای صحنه‌ای متضاد با صحنه‌ی پایانی که این هم کار جالبی از نویسنده بود. ) پایان رمان با جمله‌ی «عشق باید که به این مسئله، پایان بدهد» به نوعی دعوت به ادامه‌ی این عشق در آینده‌ست، که می‌تونه حس امید و شروعی دوباره رو به خواننده بده.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]به طور کلی، این پایان هم احساسی و هم تفکر برانگیزه و به زیبایی، داستان را جمع‌بندی می‌کنه. [/BGCOLOR]

من هم این‌طور جمع بندی می‌کنم که رمان جذاب نفرین گل سرخ می‌تونه سطح طلایی رو داشته باشه. به امید خوندن آثار بعدی نویسنده و با آرزوی موفقیت براش.

[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]سطح: طلایی [/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]رده سنی: جوانان، بزرگسالان[/BGCOLOR]
نویسنده: @Narjes.84
منتقد: @Nil@85
سطح: طلایی
رده سنی: جوانان، بزرگسالان
اختصاصی: نیست
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 2)

عقب
بالا