به نام افریننده قلم
در بررسی عنوان رمان به اندازه و همخوانی و البته جذابیت عنوان توجه میشود. درباره همخوانی باید گفت نام شخصیت اصلی به عنوان نام داستان انتخاب شده و اندازه چندان بلندی هم ندارد. خشم شب ممکن است چندسوال در ذهن ایجاد کند. ابتدا به این فکر میکنیم که یعنی شب خشمگین شده؟ داستانی جنایی؟ داستانی ترسناک؟ و بعد میرسیم به نام یک اژدهای درون داستان. نام مناسب و زیبایی بود و فاقد ایراد بود
خلاصه باید اندازه مناسب داشته باشد و البته برخی اطلاعات را کنجکاو کننده در اختیار خواننده قرار بدهد. خلاصه داستان خشم شب با سوالاتی که طرح کرده بود کنجکاوی را برمیانگیخت اما نتوانست هیچ اطلاعاتی بدهد و فقط چند سوال کوتاه بود و جذابیت را میکاست
خلاصه باید به این شکل میشد
در داستان پا میگذاریم به گذشته زندگی خشم شب تا ببینیم چه شد که از آنجا سر در آورد و اصلا گذشته با آینده چه برخوردی خواهد شد و........
مقدمه نکات مثبت زیادی داشت و با داستان همخوانی داشت. یک بندی که شده بود فاصلهای بزرگ گاهی در زندگی هم رخ میدهد و آن زمان که گمان میبریم رسیده باشیم، دقیقا همان زمان بازی تازه شروع میشود. جذاب و کوتاه بود و مشکلی نداشت
داستان با مراسم ازدواج اژدها آغاز شد و اما سریع پیش رفته بود و این سیر تند مجذوب کنندگی را پایین میآورد. باید بیشتر حس و حال و ظاهر اژدها تشبیه میشد و حتی افکار در هم پیچیده و طولانی باید بیشتر طغیان میکردند تا کلمات جادویی خواننده را در خود حل کنند. این کنجکاو کنندگی و جذابیت کم دیده شد و حرکت سریع اجازه نداد خواننده بهتر با موضوع یکی شود.
[BGCOLOR=rgb(255, 255, 255)]کشمکش : منظور از این مورد بیان درگیری و کشمش احساسی و عاطفی است که باید به خوبی توصیف و بیان شود. اتفاقا خشم شب براساس آن احساس عاشقانه و غمی که بر دلش نشسته بود کشمکش احساسی قویای داشت و نویسنده داستان به خوبی توانسته بود این کشمکش احساسی را به رخ بکشد و قابل لمس کند و حتی دلتنگی او برای من هم قابل لمس بود.[/BGCOLOR]
فضاسازی. در این مورد نویسنده باید یک دید کلی و متفاوت و به دور از کلیشه درباره محیطی که در آن داستان جریان دارد و رخ میدهد، به ما انتقال بدهد. یعنی باید چنین دیدی ایجاد کند که خواننده به هنگام خواندن داستان خود را درون آن مکان با تمام جزئیاتش احساس کند و بتواند این تصور را بکند که در مکانی کوهستانی است که نور خورشید روی قله ها افتاده و اندکی برف در دامنه نشسته و... متاسفانه نویسنده توجهی به این مورد نکرده بود.
درست است که داستان از روی یک کارتون بود و با دیدن کارتون همه چیز به ذهن می رسد اما فضای رمان، محیط رمان، کاملا با کارتون فرق دارد و باید بیان شود.
شخصیت پردازی یکی از مهمترین موارد در تمام زمینه نویسندگی است. داستانی که نتواند بین خواننده و شخصیت داستان پیوند ایجاد کند، باعث میشود نویسنده از داستان دور و دورتر شود. بنابراین نویسنده باید با قلمی قدرتمند به ما نشان دهد نقاط قوت و ضعف کارکترها چیست، چه نوع اخلاقی دارند بیشتر شوخ هستند یا جدی، بیشتر ترسو یا شجاع؟
داستان نویسنده در این زمینه پندآموز نیز بود. ابتدا خشم شب یک موجود ترسو بود که کاری از دستش بر نمیآمد اما بعد شجاعتی عظیم پیدا کرد و با رفتار شخصیت ها به خوبی اشنا شدیم.
مونولگها سرشار از احساس بودند اما سیر تندی در پیش گرفته بودند و این به داستان یک ظاهر خشک میداد که انگار شخصی اینها را سریع میگوید و رد میشود. البته دیالوگها کمتر بودند و جذابیت کلامی نداشتند و ماندگاری لازم در آنها دیده نشد اما برای چنین داستانی این دیالوگ مناسب بود. به طور کلی نویسنده چون میخواست داستان در دو صفحه تمام شود این مونولوگ و دیالوگ برای داستانش مناسب بود
درباره سیر همانطور که گفته بودم ماجراها سریع پیش رفتند. انگار خلاصه ای از داستان داشت بیان میشد و آن موضوعات مهم هم کشش نداشتند و فقط موضوعات کلی ذکر شد و این ایراد بزرگیست.
زاویه دید و نثر: داستان از نگاه اژدها بیان شده بود و افکار و عقاید او ذکر شده بود و ایرادی نداشت. بسیار هم جالب و متنوع بود. اما در نثر که به صورت کلی ادبی نوشته شده بود، نوشته هایی هم به زبان محاوره بود و نویسنده در انجا به اشتباه افتاده بود
سخن منتقد
نقاط قوت : داستان خلاقانه و پندآموز بود و راوی یک اژدها بود. مقدمه زیبایی داشت و از یک بعد دیگر ما را وارد ماجرا کرد به صورت کلی مناسب و پندآموز بود. و شخصیت پردازی خوبی داشت
نقاط ضعف: سیر تند بود و فضاسازی ضعیف و این حرکت خواننده را از داستان دور می کرد.
تگ نقره ای