اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

نقد و بررسی نقد و بررسی داستان دخترک کمانچه زن|parya

مدیر رمانیکی خوان

رمانیکی
Thread Owner
رمانیکی
شناسه کاربر
1514
تاریخ ثبت‌نام
2022-01-06
نوشته‌ها
38
پسندها
104
امتیازها
88
سکه
725
•بسم الله الرحمن الرحیم هست سرآغاز الف لام میم•

عنوان: دخترک کمانچه زن
نویسندگان: P.E, H.N
ژانر: اجتماعی
هدف: نشان دادن گوشه‌ای از مشکلات جامعه

خلاصه:
زندگی دستخوش بازی سرنوشت شده و ما همانند عروسک خیمه شب بازی، با دستورات کتاب قطور تقدیر به این طرف و آن طرف می‌رویم و همانند خواسته‌های او عمل می‌کنیم!
و امان از دستوراتی که کمانچه به دست کودکی می‌دهد و می‌گوید، آنجا، درست کنار فروشگاه بنشین و بنواز!
دخترک کمانچه‌زن قصه‌ی من، بنواز، شاد بنواز که قلب سنگ از نم اشکانت آب می‌شود و نرم! بنواز که مردم این شهر خواب غفلت پیشه کرده‌اند. بنواز که پادشاه در خوشی غرق است و تو دستانت از سرما سرخ و از گرما پوست- پوست شده است. بنواز که مروارید‌های بی رنگ چشمانت پیش خداوند، ضمانت پاکی‌ات را می‌کنند.
بنواز دخترک من، بنواز!
 
سلام و درود به @_Atrin_
داستان کوتاه زیبایی نوشتی با ژانر داستان یکی بود.
اسم داستانت گویای اتفاقات داستان بود.
به خوبی فقر و کودکان کار رو نوشته بودی این‌که فقر چه مشکلاتی داره
در مورد بی رحمی مردم درباره‌ی کودکان کار
واین‌که آخرای پارت ۲ این جمله رو دوبار نوشته‌ شده درستش بکن
- سلام به خانم دلسوز من! چه خبر!؟ تونستی یاسمین رو ببینی!؟
امیداورم موفق‌بشی قلمت سبز📖 🖊️
@مدیر رمانیکی خوان
 
آخرین ویرایش:
سلام قشنگم
داستان کوتاه شما رو من قبلا به پیشنهاد یکی از دوستان همه‌اش رو مطالعه کرده بودم پس مستقیم اینجا به عنوان خواننده برات نقدش میکنم اسم و مقدمه قشنگی برای داستانت انتخاب کردی ، همچنین توصیفات و سیر و علائم نگارشی هم به خوبی رعایت شده بود منتها اونطور که انتظار می‌رفت داستانت من رو جذب نکرد چون کلیشه‌ای بود و موضاعات زیادی مثل سبک شما در فضای مجازی ارسال‌شده و یا حتی به چاپ رسیده و اینکه توی خلاصه داستان همه چیز رو لو داده بودی :))
 
اسم رمانت خیلی دلنشین بود برای من و همچنین مقدمت.
خلاصه‌ای که نوشته بودی گویای تراژدی بودن رمانت بود و خوشم اومد.
#۴ اون قسمت که با خودت حرف زدی، کلمه میخواهند‌ رو زیاد به کار بردی، به نظرم اوکی نبود.
وای شوهرش آشپزی میکرد🥲😂
به نظرم خیلی قشنگ تونستی مشکلات جامعه رو در ۳ پارت به رخ بکشی (بی‌کاری، بچه‌های کار، زندگی زن و شوهران و درک متقابل و...)
به نظرم خیلییی زیبا و عاقلانه زندگی مشترک رو آموختی، درک متقابل، همراهی و همکاری و هم‌فکری توی هر موضوعی قدردانی و... .
#۹ آسفالت داغ؟ مگه زمستون نبود؟😅
به نظرم بعضی قسمت ها رو زیاد توضیح دادی، مثلا نیاز نبود توضیح جزئی بدی و بگی زنگ زد به کوروش، میتونستی به صورت کلی بگی این رو، و اینکه یاسمین رو پیدا کرد گوشیش رو انداخت زمین به نظرم خوب نبود.
به نظرم اینکه دوفونته نوشتی جالب نیست.
#۱۳ برای تعارفات خیلییی توضیح دادی. توضیحات زیاد باعث میشه خواننده به جای اینکه تصویر سازی کنه مجبور بشه فقط بخونه.
به صورت کلی از تفکرات و هدف شما از نوشتن رمان خوشم اومد و همچنین از قلمتون.
موفق باشید.🌹🫠
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا