نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
دوستت دارم عزیزم!
برایم شدهای ستاره،
هر روز دلم خوش است با تو...
نمیبینی و این شده بهانه!
بهانهای برای بیقراری،
بهانهای برای بغض بیاشک،
بهانه برای دل کوچک،
بهانه برای عشق بیرحم!
سمت نگاهت میروم،
سمت بیکرانههایت.
فکر من در پی این است،
پایان بیکرانهات به کدام صراط است؟
گاهی حس میکنم، از همان اول بود حکم جدایی!
از همانجا که سیب درخت ممنوعه رفت در دست حوا،
خدا حکم جدایی را داد!
ولی بیعدالتی بود...
دیگری عیش و نوش کرد؛
ما شدیم مجرم دنیایش!
شبهایم شده پاسوز دیارت!
دل من خون نگاه آخرینت!
کاش میشد که دوباره تو را ببینم،
یکلحظه میان دریای چشمانت بمیرم!
این روزها برایم سخت میگذرد،
گویا بدون تو مرداب هم دلش گیر است!
نگاهی کن از آن بالا به رویم،
که به جان خودت قسم،
دلتنگ نگاهم!
گفتا دوستت دارم؛
گفتم نشانهای دِه!
گفتا نشان زیاد است؛
گفتم بهانهای ده!
دلم تنگ یه آغوش،
دل او در پی افسوس...
فرق من با او همان بود؛
من پی عشق و بهانه،
او پی بیکرانه!
تا که پیدا شد مکانش،
رفت و ماند خاطراتش...
دنیا جدیداً فاز مخالف میزند؛
گویی او هم فهمیده قدرتش بیش از آدمیان است!
او ساز میزند و رقاص، میرقصاند.
انصاف نیست؛
انصاف نیست مجرم کس دیگری باشد،
محکوم شخص دیگری!
و اصل ماجرا آنجاییست که بیگناه سرش بالای دار هم میرود!
به آسمان نگاه میکنم، آخر فریاد میکشم:
- تنها بگو تا بیکرانهات چندی مانده؟
سخت است؛
سخت است بدانی میرود و دلبسته شوی!
بدانی سنگ است و نرم شوی،
بدانی عاشق است و مجنون شوی... .
گاهی باید قبول کرد!
چشم بست،
آه کشید،
تقدیر را نشانه گرفت
و به ساز روزگار رقصید.
میدانی جهانم به چه روز است؟!
دریای نگاهم چه طوفانی است؟!
میدانی قلبی نمانده برای تپیدن؟!
کدام از هزار میدانی را میتوانی پاسخ دهی؟
امّا...
من میتوانم برایت تمامی میدانیهایت را بازگو کنم!
میخواهم فریاد بزنم؛
امّا مهر سکوت بر رویش میزنند!
گویا محکوم به سکوتی نفرتانگیز گشتهام؛
ولی به کدام جرم؟
شاید به همان جرمهای ناکردهای که روزگار قاضیاش بوده.
دادگاهی که روزگار قاضیاش باشد،
حکمش جدایی است!
مجرمی که جرمش عاشقی باشد،
حکمش تنهایی است!
عدالت دنیا این است؛
روزگار قاضی خواهد بود و حکمش،
بیعدالتی!