نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
کاش میشد به عقب برگشت!
آنقدر عقب که از اول بگویم:
- دوستت دارم.
از ابتدا عاشقت شوم و
عاشقم شوی.
کاش میشد از نو شروع کرد.
با دستهای بیست سالگی عاشق شد.
با چشمهای بیست سالگی
و با قول و قرارهای بیستسالگی، همچنان پایبند ماند تا مرگ.
کاش میشد، اما آرزوهای کوچک من بسیار دست نیافتنیاند.
عشقت از مهرای تو دیوانهای ساخته که تنها هنرش، ردیف کردن کلمات بیربطی است که باعث تر شدن گونههایت میشوند.
لطفاً برایم بگو!
چرا از این همه آدم، یکی تو نیستی؟
چرا من به هر سو که نگاه میکنم همزادت را نمیبینم؟
زیادهخواه نیستم؛ اما چرا در بازار، منطقه، کافه، ساحل و کتابفروشی، کسی جلویم سبز نمیشود که شباهت کمی، خیلی کمی به تو داشته باشد؟
شاید هم روزی در خیابان، همان جایی که رهایم کردی و رفتی، کسی را ببینم که چشمهای تو، دستهای تو، قد تو یا حتی عینک تو را داشته باشد!
من اشک میریزم و برایت، چند صدمین نامهام را مینویسم.
تو قطعاً برمیگردی!
اما نمیدانم مانند من گریه میکنی یا باز هم به بیقراریهایم میخندی؛ اما آمدنت را دوست دارم.
این روشنایی هر چند خفیف را دوست دارم!
خوب میدانم اینها تنها اوهام من هستند.
تا به خودم میآیم همه چیز محو میشود و تو باز هم نیستی!
نیستی و قلبم مملو از دردی تحمیل شده میشود.
کاش اشکهایم میتوانستند مرهم زخمهای دلم شوند.
خیالهای آشفته و درهم در سرم میرقصند.
اندیشههای فرسوده مرا میبلعند.
بارها جان میدهم، اما نمیمیرم.
میبینی من هنوز هم همان دختری هستم که تو عاشقش شدی.
همان دختری که با چند جملهات از خود بیخود میشود! همان دختری که تا لحظهی مرگ از تو دست نمیکشد.
کاش میشد آهنگهایی که با آنها خاطره دارم و ترانههایی که مرا یاد دوستانم میاندازند را لابهلای جملات این نامه پنهان کنم و برایت بفرستم.
کاش میشد فریاد بزنم:
- فرقی نمیکند اواخر کدام ماه از کدام فصل سال باشد، عشقم هیچگاه رفتن بدون من را انتخاب نخواهد کرد.
کاش میشد تمام دردهایم را در کلمات این نامه بگنجانم.
مثلا برایت بنویسم:
چرا ظهر که پایم شکست کنارم نبودی؟ یا شبی که کرونا گرفتم؟ چرا زمانی که دزد، عروسک بچگیهایم را با خودش برد، نبودی تا اشکهایم را پاک کنی؟
مخاطب درماندگیهایم،
لطفاً بیا!
بیا و اجازه بده بار دیگر طول نگاههایمان در امتداد یکدیگر کشیده شود.
بگذار بار دیگر شبنم اشکهای ذوقی در چشمانم حلقه بزند.
آخر خودت بگو!
حیف نیست سهم من از تمامِ تو، یک مشت نامهی سوخته باشد؟