اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

یه رمانی بودش که دختره، دخترِ یه عرب بود و برخلاف میل خانواده اش با یه پسر فقیر ایرانی ازدواج میکنه بعد از خانواده طرد میشه، بعد ازدواج یه دوقلو حامله میشه ولی شوهرش بعد به مدت میمیره

بعد بهش پیشنهاد میدن صیغه یه مردی بشه که مشکل داشته نمیتونسته بچه داره بشه، ببینن مرده درمان شده یا نه و در ازاش پول بگیره

که عاشق هم میشنو بعد کلی درگیری دوباره با باباش با مرده ازدواج رسمی میکنه

دوقلو هام خیلی مرده رو دوس داشتن
 
اسمی یک کتاب رومانو میخوام که شخصیت اسیش دختر به نام فرگل که پدرش فوت کرده برای سر رانندگی و با مادرش و خواهرش زندگی میکنه مجبور به کار کلفتی در امارت شاپور خسروشاهی میشه پسر بزرگ خانواده کمال که زن و بچه هم داره چشمش دنبالشه و قصد تجاوض بهشو داره اما با حضور آراد پسر کوچیک خانواده موفق نمیشه و آراد هم جلو همه ادعا میکنه ک فرگل رو صیغه کرده و سرهنگی که بالا دست آراده و دخترش نامزده آراده اونو مجبور میکنه که فرگل رو عقد کنه و آنها رو تبعیدش میکنه انتقالش رو میده به یک پاستگاه مرزی که باهم زندگی کنن اونجا بسیار خطرناک و خلاف های زیادی اونجا انجام میشه و اراد نمیتونه روی این موضوع چشم ببنده و....
انجمن رمان
شما اسم این رمانو پیداکردی
 
سلام ،من دنبال رمانی میگردم که دختره بعد فوت آبجیش ازبچه هاش مواظبت میکنه بعد یکیشون دراثر تصادف میمیره
در جگرخاریست
البته تو این رمان خواهره نمرده، بچه ها رو نمیخواد، بچه ها هم حاصل خیانت به همین دختر نقش اصلی هستن. یه برادرم داشتن که پدرشون رو به خاطر اقدام به ت×جـ×ـا×و×ز× به خواهرش، کشته بود و به درخواست مادربزرگ اعدام شده بود.
همشون هم خیلی با هوش و نابغه بودن
 
آخرین ویرایش:
سلام من دنبال یه رمان میگردم اسم دختره یادم نیست ولی اسم پسره بردیاست فک کنم، که پلیسه و منتقل شده تهران به خاطر همین موقتا اومده خونه همین دختره که با پدرش زندگی میکنه. پدر دختره هم دکتره، ولی بعدا میفهمن پدر واقعی دختری شخصی به اسم مهرداد هست که دوست صمیمی همی دکتر بوده و از همین طریق هم با مادر دختره که یه جورایی خواهر خونده دکتر بوده ازدواج میکنه. چون خودش عقیم بوده و مادر دختره هم نباید بچه‌دار میشده. اما بعد یه مدت رویا(مادر دختره) حامله میشه و مهرداد فک میکنه که رویا بهش خیانت کرده، خیییلی اذیتش میکنه و تو حاملگی میره از بچه تست DNA میگیره که باعث میشه بچه زود به دنیا بیاد و مادره هم یه کم بعد به خاطر بیماری قلبی و فشاری که تحمل کرده بوده میمیره. مهرداد وقتی میفهمه بچهه بچه خودشه و زنشم مرده دو بار سکته میکنه و دنبال دخترش میگرده. حالا بعد ۲۰ سال دختش رو پیدا کرده، اما دختره قبولش نمیکنه و تا آخر به همون دکتر میگه بابا و با مهرداد مث یه دوست رفتار میکنه ومهرداد صداش میزنه. با اون بردیا هم ازدواج میکنه
 
یه رمان خونده بودم که اسم پسره کامیار بود یه دختر محجبه هم که پدرش عقب مونده بوده با هم ، هم دانشگاهی بودن مادر دختره بیمارستان بستری میشه پسره هم میگه به شرطی که صیغه ام شی پول عمل رو بهت میدم دختره هم قبول می‌کنه ، پسره با دوستاش شرط بسته بود که این دختره همچنین مقید نیست و فلان، اگه میدونید اسمش چیه بگید لطفا چند ماهه دنبالشم.
عروس ۷ میلیونی یا یه همچین عنوانی
 
رمان
یه رمانی بودش که دختره، دخترِ یه عرب بود و برخلاف میل خانواده اش با یه پسر فقیر ایرانی ازدواج میکنه بعد از خانواده طرد میشه، بعد ازدواج یه دوقلو حامله میشه ولی شوهرش بعد به مدت میمیره

بعد بهش پیشنهاد میدن صیغه یه مردی بشه که مشکل داشته نمیتونسته بچه داره بشه، ببینن مرده درمان شده یا نه و در ازاش پول بگیره

که عاشق هم میشنو بعد کلی درگیری دوباره با باباش با مرده ازدواج رسمی میکنه

دوقلو هام خیلی مرده رو دوس داشتن
روز نود و سوم
 
سلام
کسی اسم این رمانو بلده؟ کتاب چاپی بود

کتاب در شروع رمان در مورد یک زن مسن هست که توی خانه سالمندانه دوتا پسر داره دوتا دختر شوهرشم مرده بعد دختراش واسه ادامه تحصیل میرن خارج پزشکی بخونن همونجا هم ازدواج میکنن
پسر بزرگش مهندس میشه توی یک شرکت بعد دختر رییس شرکت عاشقش میشه و باهم ازدواج میکنن اختلاف طبقاتیشون زیاده و خانواده دختره به شدت مولتی پولدار هستن
اون یکی پسرش هم میره تو کار آزاد و با فامیلای زن برادرش ازدواج میکنه


پسر بزرگ چندتا بچه داره دختر بزرگش عاشق مادربزرگه است
آقا دختره رو واسه ادامه تحصیل میفرستن خارج و بعد رفتن دختره مادربزرگ میزارن سالمندان
اونجا مادره با یک زن دیگه دوست میشه که بخاطر شغل نوه اش مجبور شده بزارش سالمندان اونم به اصرار مادربزرگش به مدت ۶ ماه بعدم برمیگرده دنبالش


این دو زن باهم دوست میشن و از سر همین دوستی نوه پیرزن دوم که پسرم هست اسمش فکر کنم نیما بود یا رضا
پیرزن اولو میارن پیش خودشون زندگی کنه
نوه پیرزن اول که رفت خارج اسمش نگار بود برمیگرده ایران و میفهمه که مادربزرگش گذاشتن خانه سالمندان با بدبختی آدرس خونه ای که مادربزرگش رفته اونجا رو پیدا میکنه و این وسط عشقی بین نیما و نگار شکل میگیره و...
 
من دنبال رمانی میگردم که
دختره اسمش إلا بود و یک مافیا بود به اسم الکس
یک روز دختره به مهمانی دختر پیک می دعوت بود و رفت
وقتی رسید دختره پیک می إلا را توی استخر انداخت و الکس رفت و اورا در آورد و برد خونه ی خودش
الکس إلا رو دوست داره
وقتی رسیدن إلا تو اتاق بیدار شد الکس اومد تو و گفت پرنسس بیدار شدی
إلا گفت من کجام ؟
الکس گفت یعنی دیشب رو یادت نیست و داستان را تعریف کرد
إلا هم تشکر کرد
 
سلام دنبال یه رمانم که یه زن و شوهر یه دحتره ۶ساله رو به فرزندی قبول میکنن مرده زمانی ک همسرش خونه نیست ب دخترتجاوز میکنه
 
سلام اسم رمانی که دختره و مادرش باهم تو روستا زندگی میکنن و مادر دختره سرطان داره و میمره و بعد دختره میفهمه برادر داره و برای پیدا کردنش میره و بعد میره دانشگاه و میره خانه ایی و با چند تا دختر همخانه میشه و از اونجا با خانواده داییش اشنا میشه و پسر داییش پلیسه و اسمش کوروش و اسم برادرشمطاهر یا طاها میشه اسمشو بگید
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 2, کاربران: 0, مهمان‌ها: 2)

عقب
بالا