سلام من دنبال رمانی هستم که اسم دختره بارانه و از خانواده پدریش جدا شده و پیش مامانش توی شیراز زندگی میکنه حالا بعد پنج سال پدربزرگش تهدیدش کرده برگرده تهران
این وسط همه خانواده پدریش مخصوصا عمه و دختر عمش ازش متنفرن و دختر عمش رفته با نامزد سابق باران ازدواج کرده
این وسط همه خانواده پدریش مخصوصا عمه و دختر عمش ازش متنفرن و دختر عمش رفته با نامزد سابق باران ازدواج کرده