عنوان: هم اتاقی رو مخ
نویسنده: mahsa kanani
ژانر: طنز، عاشقانه
ناظر: @ریان
خلاصه: این رمان درمورد یه دختر به اسم صحرا هست که بویی از انرژی زنانه نبرده و واسه همین هرکی میاد طرفش میپره اما یه پسر هست که از جونش سیر شده و عاشق صحرا میشه اما اینا اصلا باهم نمیسازن...
تا وقتی که مجبور میشن باهم روی یه پروژه کار کنن و مجبورا توی یه اتاق میمونن!
مقدمه: هر وقت نگاهم میکنی.. گویی قلبم میخواهد سینه ام را بشکافد و بیرون بزند... از نگاه کردن به چشمان گیرایت نمیتوانم دست بردارم.. زیرا دلم زیر و رو میشود... با تو.. همه چیز خوب است.. دریا.. باران.. برف.. عشق! وقتی با تو رو به رو میشوم زبانم قفل میشود.. گویی لال شده ام و نمیتوانم حرفی بزنم. بگم دوستت دارم؟ اما میدانم از من متنفر هستی.. پس بهتر است این
راز در قلبم بماند!
خدا میداند وقتی به من لبخند میزنی چه حالی میشوم..اما میشود فقط برای یک بار بیایی و بگویی که من هم بدون تو نمیخواهم دنیارو؟ در گذشته از تو متنفر بودم ولی حالا میگویم ای کاش زودتر تورا میدیدم تا خانه باز هم از دعوا های ما پر شود و لب های اطرافیانمان خندان...
باران میزد و صدایت میزدم بایستی..
دیگر نتوانستم و با صدای بلند گفتم دوستت دارم..
تو مرا در آغوش گرفتی و اکنون در کنارم هستی و تا دستانم را نگیری به راه نمی افتی..
خوشت اومد نه؟
آخرین ویرایش: