اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام رمان نیمه منی | زهرا.km

رده سنی
  1. جوانان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. تراژدی
  3. طنز
  4. جنایی
« به نام خالق عشق »
نام رمان: نیمه منی
نویسنده: زهرا.km
ژانر: عاشقانه، جنایی، طنز، درام

خلاصه:
••هر كس در مقابلش بود را نابود ميكرد؛ اما تنها كسی كه در مقابلش رام و مطيع ميشد كسی بود که صدايش طنين انداز قلبش بود••
 
2a3627_23IMG-20230927-100706-639.jpg

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن رمانیک را برای انتشار رمان خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود، قوانین زیر را با دقت مطالعه کنید.

قوانین تایپ رمان

اگر سوالی دارید میتوانید بعد از خواندن قوانین در زیر سوالتون رو مطرح کنید.
بخش پرسش سوال‌ها

قبل از درخواست جلد، قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین درخواست جلد

برای درخواست نقد، با توجه به قوانین در تاپیک زیر اعلام آمادگی کنید.
درخواست منتقد

برای رمان شما می‌بایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید.
درخواست رصد


جهت درخواست صوتی شدن آثار خود می‌‌توانید در تالار مربوطه، درخواست دهید.
درخواست صوتی شدن رمان

و پس از پایان یافتن رمان، در تاپیک زیر با توجه به قوانین اعلام نمایید.
تاپیک اعلام پایان رمان

|کادر مدیریت رمانیک|
 



ℙ𝕒𝕣𝕥1
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

حوله رو دور تنم پیچیدم و آهنگ siai رو پلی کردم و
همینطور که باهاش تکرار میکردم

و میرقصیدم سمت اُپن رفتم خوشبختانه بابا رفته بود ماموریت و توی خونه نبود!!

یک توت فرنگی از کنار ظرف برداشتم و گوشه ی لبم گذاشتم

در حالی که میخوردم بشقاب پنکیک توی دستم گرفتم و همینکه چرخیدم

چشمم به دوتا کفش چرمی سیاه افتاد سرمو بالا اوردم، پسری با کروات قرمز

که کتش توی دستش گرفته بود!!

جیغی زدم که بشقاب پنکیک از دستم افتاد و پخش زمین شد

چجوری توی خونم امده بود نکنه میخواست منو بکشه؟!

نگاهی به پنکیک روی زمین انداختم و توی دلم زمزمه کردم:

+نگران نباش پنکیک من، انتقامتو میگیرم.

از کنار دستم چاقو رو برداشتم و جلوش گرفتم که گفت:

_همیشه اینجوری توی خونه میچرخی؟

چرا داشت بهم اهمیت میداد شاید میخواست قبل از کشتنم..

حرفم با کاری که یهویی کرد ادامه ندادم، توی صورتم خم شد

و توت فرنگی که نصفش خورده بودم رو از گوشه ی لبم برداشت و خورد:

-چقدر شیرینه!

از حرفش جا خوردم فیلم مخفی بود؟!

نه امکان نداشت چون دوربینی پشتش نبود!!

با یادآوری پینکیکی که ساعت ها وقت براش گذاشته بودم درستش کنم

دست از فکر کردن کشیدم و چاقو رو دوباره به سمتش گرفتم و تهدیدوار گفتم:

+اگه دوباره بیای جلو میکshمت.

پوزخندی زد و یک قدم بهم نزدیک شد:

-منو از مرگ میترسونی بچه؟

بچه خودتی مردتیکه ی ...

اینقدر جذاب بود که نمیتونستم بهش فحش بدم!

قدم به قدم بهم نزدیک میشد که پشتم به اُپن خورد، دیگه راه فراری نداشتم

چشمامو بستم و چاقو رو توی دلش فرو کردم، با حس مایعی توی دستم

چشمامو باز کردم لباس سفیدش رنگ قرمز گرفته بود!!

باورم نمیشد من به یک نفر چاقو زده بودم!!

دستش روی زخمش گذاشت و روی دسته ی کاناپه نشست که با لکنت گفتم:

+چرا.. جاخالی..ندادی؟

پوزخندی زد و در حالی که کتش روی کاناپه میزاشت گفت:

-نگرانم شدی بچه؟

دستم مشت کردم بازم بهم گفت بچه خواستم چیزی بگم

که با زنگ خوردن گوشیم چاقو ررو روی اپن گذاشتم و گوشیم برداشتم

که صدای اِما توی گوشم پیچید:

+نعنا دیدیش؟!

جوری با ذوق گفته بود که فکر کردم قراره.. با صداش به خودم امدم:

+جان من دیدیش؟؟

متعجب ازش پرسیدم:

-کی دیدم؟!

با حرفم تمام ذوقش محو شد و گفت:

+یعنی کسی توی خونت نیومده؟!

نگاهی به پسره انداختم در حال باز کردن آخرین دکمه ی پیراهنش بود!!

چقدر بی حیا بود!!

خواست سرشو به طرفم برگردونه که سریع نگاهم رو به جلو دوختم و گفتم:

-چرا امده ولی انگار میخواد منو بکشه.

مکث کمی کرد و بعد ادامه داد:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
آخرین ویرایش:
ℙ𝕒𝕣𝕥2
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

مکث کمی کرد و بعد ادامه داد:

+چی؟ میتونی توصیفش کنی؟

باشه ای گفتم و طبق چیزایی که دیده بودم گفتم:

-یک پسر جوون که لباس سفید پوشیده و یک کروات قرمز زده..

نذاشت حرفمو ادامه بدم و گفت:

+اون بادیگاردته که برات استخدامش کردم.

با حرفش انگار پتکی توی سرم خورد که دستم به اپن گرفتم نیوفتم،

آروم زمزمه کردم:

-من بهش چاقو زدم.

چند بار محکم به چیزی زد که حتم نداشتم به سرش کوبیده:

+وای نعنا اون بدبختو چرا زدی ناکارش کردی؟؟

با تته پته گفتم:

-آخه فکر کردم میخواد منو بکشه، بعدشم تو نباید به من خبر میدادی؟

+میخواستم سوپرایزت کنم، بده همچین دوستی داری؟

لبخندی زدم گفتم:

-نه دیوونه، ما یک سیسی بیشتر نداریم که اونم تویی.

خنده ای کرد انگار از دلش دراورده بودم!!

گلشو صاف کرد و گفت:

+حالا چرا اینقدر از دستم ناراحتی؟؟

گوشی جلوی دهنم گرفتم و آهسته گفتم:

-چون منو با حوله ی حموم دیده.

جیغی زد که فکر کنم اونم شنیده باشه!!

بعد چند دقیقه شیطون لب زد:

+خب اشکالی نداره.

خواستم چیزی بگم که سریع گفت:

+من یکم کار دارم باید برم، فعلا.

تماس قطع کرد که نگاهی به پسره انداختم در حال باندپیچی زخمش بود.

نگاهم روی زخمش ثابت موند عجیب بود!

با اینکه چاقو بهش زده بودم ولی خراش کوچیکی برداشته بود!

نگاهش به چشمام دوخت و در حالی که باند می بست پوزخندی زد و گفت:

-فهمیدی نمیخواستم بکشمت بچه؟

لبخند مصنوعی زدم پس مکالمه مون رو شنیده بود!

جلوش ایستادم و گفتم:

+من بچه نیستم اسم دارم، اسمم نعناست نعنا نایت بگو تا دهنت عادت کنه.

خنده ی کوتاهی کرد، از روی دسته کاناپه بلند شد و توی صورتم خم شد:

-از امروز بادیگاردتم سبزی خانوم، اسمم دنیل وایلد هارتِ.

سبزی خانوم؟

از بچه به سبزی خانوم تغییر یافته بودم!؟

ولی چه اسم و فامیل جذابی داشت!

حالا باید با نام اسم کوچیک صداش میزدم؟!

برای اینکه لجش رو دربیارم گفتم:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
آخرین ویرایش:
ℙ𝕒𝕣𝕥3
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

برای اینکه لجش رو دربیارم گفتم:

+اقای وایلد هارت..

سرشو دقیقا توی ۲ سانتی متر لbام گرفت و گفت:

-بهم بگو دنیل سبزی خانوم.

به چشماش زل زدم و گفتم:

+همیشه همین قدر بی ادبی؟؟

پوزخندی زد، دستشو داخل جیبش فرو برد و با همون فاصله کممون گفت:

-این ورژن با ادبمه..

لعنتی اینقدر توی صورتم نیا، دارم خفه میشم!!

دستمو روی سینش گذاشتم:

+برو عقب.

حتی از جاش تکونم نخورد!!

نگاهش به موهام خورد و یکی از رشته موهامو توی دستش گرفت و گفت:

-موهات شبیه توت فرنگیه..

حرفشو خورد، سرشو بالا آورد و به دسته ی کاناپه تیکه داد:

-نظرت چیه صدات کنم توت فرنگی خانوم؟ ها؟ کدوم دوست داری؟؟

دستم مشت کردم حالا من به میوه تبدیل کرده بود!!

نمیدونم چرا ولی یکدفعه گفتم:

+بگو توت فرنگی خانوم.

لبخند کجی زد و دستشو از توی جیبش بیرون آورد و گفت:

-مگه امروز کلاس رقص نداری توت فرنگی خانوم؟؟

با یادآوری اینکه قراره برم حوله سرمو از کنارش برداشتم که عمیق بو کشید و گفت:

-بوی توت فرنگی هم میدی.

لپام گل انداخت و سعی کردم بدون نگاه کردن بهش توی اتاق پروف برم

با تداعی شدن اینکه به موهام دست زده و اینقدر نزدیکم شده

توی سرم زدم وای نعنا با حوله ی حمومی بودی!!

سری تابوندم و خواستم یکی از لباس ها رو بردارم که خدمتکار جلو امد:

-خانم باید اول لباس zیرتون انتخاب کنید.

وای یادم رفته بود!! چرا همیشه یادم میره اول باید لباس zیرم انتخاب کنم!؟

حالا کدوم بپوشم؟! سرمو به سمت خدمتکار چرخوندم:

+به نظرت کدوم بهتره؟

سرشو پایین انداخت و گفت:

-شرمنده خانم من نمیتونم نظری بدم، خودتون یک استایلیست واسه اینکار انتخاب کردین.

متعجب بهش زل زدم، کی انتخاب کرده بودم که یادم نمیومد؟!

با دیدن دوتا بوت مشکی سرمو بالا اوردم سرشو کج کرده بود و بهم خیره شده بود!!

به چشماش زل زدم که گفت:

-نمیخوای بری بپوشی توت فرنگی خانوم؟

لباس زیر از کنارم برداشت و به طرفم گرفت که گفتم:

+تو..تو استایلیستم هستی؟!

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
ℙ𝕒𝕣𝕥4
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

نمیدونم چرا با لکنت گفتم که پوزخندی زد و سرشو رو به روی صورتم قرار داد:

-دوست داشتی مگه کی باشه سبزی خانوم؟؟

اهمیتی به تغییر صدا زدنم ندادم و گفتم:

+من که تو رو استخدام نکرده بودم پس کی کرده؟؟

بهم چشم دوخت و گفت:

-دوستت نگفته بهت توت فرنگی خانوم؟

اِما؟! مغزم داشت سوت میکشید وای اگه دستم بهت نرسه اِما میدونم باهات چکار کنم!!

عصبی دستمو مشت کردم:

+چرا وقتی ازم دستور نمیگیری نمیری برای دوستم کار کنی؟؟

دستشو دور کمرم گذاشت و توی صورتم پیچ زد:

-چرا باید وقتی که یک توت فرنگی شیرین دارم یکی دیگه رو امتحان کنم؟؟

لعنت بهت، مطمئن بودم لپام رنگ گرفته بود!!

داشت با اینکار مخم میزد؟!

نباید جا بزنی نعنا!!

نفسی کشیدم و دستش از کمرم برداشتم که گفت:

-برو بپوشش ببینم چجوری میشی توت فرنگی خانوم.

پشت پرده رفتم و قبل از اینکه پرده رو بکشم گفتم:

+اگه سرک بکشی کشتمت.

خنده ای کرد که من مردم برای خنده اش، مردک منحرف جذاب!!

لباس جلوم گرفتم یک لباس باله بود!!

از کجا میدونست چی انتخاب کنه؟!

سریع حوله رو درآوردم و پوشیدمش، خواستم لباس توتو رو از خدمتکار بگیرم

که دستش از کنار پرده داخل آورد و گفت:

-بگیر توت فرنگی خانوم.

ای مرگ ای درد توت فرنگی خانوم!!

لباس از دستش گرفتم و پوشیدم نگاهی از آیینه به خودم کردم

این لباس واقعا فیکس تنم بود!!

بوسی برای خودم فرستادم و بند پشتی خواستم ببندم

که با دیدنش از توی آیینه اخمی کردم و گفتم:

+اینجا چکار می..

با امدن دستش روی دستم حرفم ادامه ندادم که بند از توی دستم گرفت:

-لازم نیست ببندیش.

چشم غره ای بهش رفتم و خواستم چیزی بگم که گفت:

-چقدر سوال میپرسی سبزی خانوم.

دیگه داشت از حدش فاصله میگرفت!!

کرواتش توی دستم پیچوندم و مثل قلاده به سمت خودم کشیدمش

و توی صورتش پیچ زدم:

+دفعه آخرت باشه اینطوری با من صحبت میکنی.

پوزخندی روی لبش امد و گفت:

-جدی میشی خیلی جذاب تر میشی سبزی خانوم.

به چشماش عصبی خیره شدم و برای چند ثانیه بی حرکت موندم

اه لعنت بهت!!

که بند لباسم توی دستش کشید و گفت:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
ℙ𝕒𝕣𝕥5
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

بند لباسم توی دستش کشید و گفت:

-اه به من سبزی خانوم؟؟

خودکار تکرار کردم:

+چرا اه به تو؟ مگه تو اه هستی؟

لبخندی کجی زد و ادامه داد:

-لابد هستم خودم نمیدونم.

قطعا هستی!!

دوباره دیالوگ هایی که گفتیم مرور کردم، مگه سریال بامداد خمار بود

که اینطوری جوابمو داد!!

با یادآوری اینکه خودم جوابشو داده بودم لبمو گزیدم باید ادبش میکردم

تا اینقدر پرو نباشه!!

دستش از کنار صورتم برداشت که دستش گاز گرفتم، چرا هیچ واکنشی نشون نداد!؟

انگار نه انگار که کسی دستشو گاز زده بود!!

چقدر قوی بود!!

پوزخندی کنج لبش امد و گفت:

-ساعت قشنگیه توت فرنگی خانوم.

چرا معمولا منو با دو اسم صدا میزد!؟

نه مثل اینکه از رو نمی رفت و قرار بود پرو تر بشه!!

کرواتشو از توی دستم آزدا کرد و گفت:

-الان وقت نیست باهات رمانتیک بازی کنم سبزی خانوم.

لباس زیری به سمتم گرفت چرا اینا رو به من می داد!؟

خنده ریزی کرد:

-سبزی خانوم کلاست کنسل شده به جاش باید بری سالن.

لباس زیر از دستش گرفتم و سعی کردم بدون اینکه پشتم نبینه

بهش بچرخم قبل از اینکه بچرخم با فهمیدن اینکه اینجا هنوز ایستاده

منتظر نگاهش کردم که با یه پوزخند از اتاق پروف خارج شد

لباس مجلسی مشکی رو از روی رگال برداشتم و بعد پوشیدنش

از اتاق بیرون امدم، جلوی در روی موتور نشسته بود و پاش رو روی رکاب گذاشته بود

اقا رو چه ژستی گرفته ولی از حق نگذریم خیلیی جذاب بود!!

جلوش ایستادم که نگاهش به من داد:

+ماشینم کو؟؟

دستش از توی جیبش درآورد و گفت:

-چون توی ترافیک طول میکشه با موتور من میریم سبزی خانوم.

اشاره ای به موتورش کردم با اینکه خیلی خوشگل بود اما دلم نمیخواست

خوشحالش کنم به دروغ لب زدم:

+با این قراضه؟؟

پوزخندی زد و کلاه کاست روی سرش گذاشت و در حالی که بندش میبست گفت:

-اگه دوست نداری میتونی پیاده بیای سبزی خانوم.

دستشو روی کلاژ گذاشت و گازی داد که چند متر ازم دور شد،

لعنتی از عمد می خواست مجبورم کنه سوار موتورش بشم!!

آهسته آهسته جلو میرفت که دویدم:

+کلاه کاسکت بده.

کلاه کاسکت توی بغلم پرت کرد که همینطوری روی سرم گذاشتم:

-مطمئنی بلدی سوار موتور بشی سبزی خانوم؟؟

عصبی آره ای گفتم که به طرفم چرخید، کلاه کاسکتش نزدیک صورتم کرد

و برام بندش بست، آخ که چقدر جذاب بود با کلاه کاسکت!!

توی رویام غرق شدم که گفت:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
ℙ𝕒𝕣𝕥6
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

-نمیخوای سوارشی توت فرنگی خانوم؟؟

چیزی نگفتم و سوار موتورش شدم که گاز داد با اینکه می ترسیدم بیوفتم

اما نمیخواستم دستم دور کمرش حلقه کنم، یکدفعه کلاژ ول کرد و پاشو روی دنده فشار داد

که سرم روی شونش خورد و به کمرش چسبیدم از عمد دنده رو زده بود

تا دستمو دور کمرش حلقه کنم!!

سرشو به کلاه کاسکتم نزدیک کرد و گفت:

-دستتو دور کمرم حلقه کن تا نیافتی توت فرنگی خانوم.

این حرف جوری گفت که درجا حرفش انجام دادم و دستمو دور کمرش حلقه کردم

لبخندی زد که از کلاه کاسکتش دیدمش!!

کلاژ توی دستش چرخوند و گاز داد، باد موهای بیرون از کلاه کاسکتم نوازش میکرد!!

دلم میخواست دستمو باز کنم، این اولین بار بود که سوار موتور میشدم!!

بابام همیشه به فکر خودش بود و هیچوقت نذاشت سوار موتور بشم،

لبخند بزرگی روی لبم نقش بست با اینکه با بادیگاردم سوار موتور شده بودم

اما برام لذت خاصی داشت که وصف نکردنی بود!!

هواسش سمت جاده بود ولی سرشو کنار کلاه کاسکتم نگه داشته بود:

-تا چند دقیقه دیگه میرسیم، پس سفت بچسب توت فرنگی خانوم.

دستمو محکم دور کمرش قلاب کردم و قبل از اینکه جلوی سالن نگه داره گفتم:

+دنیل..

پوزخندی زد و گفت:

-جانم توت فرنگی خانوم؟

پس اینکار کرده بود تا اسمشو بگم!!

لب زدم:

+برو عقب تر نگه دار.

توی کوچه موتورش پارک کرد که سریع پیاده شدم تا خواستم از کوچه خارج بشم گفت:

-با کلاه کاسکت داری کجا میری؟؟

وای یادم رفته بود!!

سمتش رفتم و کلاه کاسکت درآوردم و توی بغلش گذاشتم که نزدیکم شد

و موهامو پشت سرم انداخت با این که خیلی زود انجامش داده بود

ولی قلبم محکم به سینه ام میکوبید!!

پوزخندی کنج لبش زد:

-همیشه همینقدر بی نظمی؟؟ بهت نمیاد یه سیلیبریتی باشی!

عصبی دامن لباسم توی دستم گرفتم و گفتم:

+به خاطر کلاه کاس..

نذاشت حرفمو کامل کنم و با نزدیک شدن صورتش درست جلوی صورتم

حرفمو توی دهنم خفه کرد و دستشو داخل جیبش کرد و گفت:

-پس میگی بهدخاطر موتور منه توت فرنگی خانوم؟؟

سری تکون دادم و همینطور که به سمت عمارت میرفتم گفتم:

+فاصله تو با من..

یکدفعه چرخیدم که سرم توی سینه اش خورد!!

همینجور که سرم توی سینش بود از بالا بهش نگاه کردم که به چشمام زل زد:

-منظورت اینکه دوست داری تو بغلم باشی؟

ها؟ چجوری یکدفعه اینطوری نتیجه گرفته بود!؟

زمزمه کردم:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
آخرین ویرایش:
عالی بود 🥹👌
 
ℙ𝕒𝕣𝕥7
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

+جنبعالی نزاشتی حرفمو تموم کنم.

سری تکون داد و منتظر نگاهم کرد که گفتم:

+پنج متر باید ازم فاصله بگیری.

پوزخندی زد و گفت:

-ولی خودت اینو نمیخوای.

سریع با حرفش ازش جدا شدم، چرا همش بهانه دستش میدادم؟!

آروم زیر لب گفت:

-توت فرنگی خانوم وقتی از مردن میترسی چرا میخوای پنج متر ازت دور باشم؟؟

مگه پنج متر چقدر بود که اینطوری میگفت؟!

فکر نکنم زیاد باشه!!

لبخند کجی زد که حس کردم حرفای توی ذهنم شنیده:

+نمیخوام فکر بد راجبم کنن.

دستش از توی جیبش برداشت:

-مثلا چه فکری توت فرنگی خانوم؟؟

اه لعنتی ول کنم نبود!!

جوابشو بهش ندادم که ساعت مچیش روشن کرد و بعد اوردن

چیزی اون رو جلوی صورتم گرفت یک تصویر سه بعدی از جایی که ایستادیم بود!!

چشمام چهار تا شده بود یه هلوگرام بود!!

روی صفحه لمس کرد که اندازه ی فاصله مونو گرفت و اوپراتور اعلام کرد:

+فاصله ی شما تا مبداء ۲ سانتی متر است.

پوزخندی روی لبش زد و انگشتش روی صفحه زد که فاصله ی من تا اون پنج متر شد

واقعا زیادی دور بود!!

بدون اینکه جا بزنم گفتم:

+خودت هر چقدر دوست داری فاصله بگیر.

سرمو برگدوندم اما میدونستم کهدهمون ۲ متر باهام فاصله داره!!

سمت عمارت رفتم، داخل اتاق میکاپ شدم مینی بگم رو روی میز گذاشتم

و خواستم رژ لبم بردارم که حس کردم کسب اینجا حضور داره!!

سرمو بالا گرفتم ولی کسی نبود با دیدن حروف اول اسمم که توسط رژ لبی که میخواستم

روی لبم بکشم روی آینه بود، ترسیده از میز آرایش فاصله گرفتم

چجوری امکان داشت رژ لبی که تا همین الان دستم بود رو بدون اینکه بفهمم روی آینه بکشم

به طرز بد خطی نوشته شده بود انگار سر رژلب محکم روی آینه کشیده شده بود!!

دستم لرزید و رژلبم روی زمین افتاد،

با حس کردن نفسای داغی فکر کردم دنیلِ برای همین گفتم:

+بس ک..

نذاشت حرفمو بزنم و منو روبه روی صورتش گرفت:

-نعنا چیشده؟ چرا رنگت پریده؟!

نگاهم به چشماش دوختم تئو اینجا چکار میکرد؟!

خوشحال بودم کسی پیشم بود حداقل ترسم کمتر میکرد، سعی کردم

جلوش خودم ترسو نشون ندم و عادی گفتم:

+هیچی، انگار نوشته ای روی آین..

-نوشته ای روی آینه نیست.

چشمام چهار تا شد یعنی خیالاتی شده بودم؟!

ولی آخه چطور..

ازش فاصله گرفتم و سمت مینی بگم رفتم که

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
2
بازدیدها
147
پاسخ‌ها
11
بازدیدها
96
پاسخ‌ها
1
بازدیدها
62
پاسخ‌ها
13
بازدیدها
267
پاسخ‌ها
2
بازدیدها
142

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 1, کاربران: 1, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 9)

عقب
بالا