اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام رمان نیمه منی | زهرا.km

رده سنی
  1. جوانان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. تراژدی
  3. طنز
  4. جنایی
« به نام خالق عشق »
نام رمان: نیمه منی
نویسنده: زهرا.km
ژانر: عاشقانه، جنایی، طنز، درام

خلاصه:
••هر كس در مقابلش بود را نابود ميكرد؛ اما تنها كسی كه در مقابلش رام و مطيع ميشد كسی بود که صدايش طنين انداز قلبش بود••
 
2a3627_23IMG-20230927-100706-639.jpg

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن رمانیک را برای انتشار رمان خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود، قوانین زیر را با دقت مطالعه کنید.

قوانین تایپ رمان

اگر سوالی دارید میتوانید بعد از خواندن قوانین در زیر سوالتون رو مطرح کنید.
بخش پرسش سوال‌ها

قبل از درخواست جلد، قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین درخواست جلد

برای درخواست نقد، با توجه به قوانین در تاپیک زیر اعلام آمادگی کنید.
درخواست منتقد

برای رمان شما می‌بایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید.
درخواست رصد


جهت درخواست صوتی شدن آثار خود می‌‌توانید در تالار مربوطه، درخواست دهید.
درخواست صوتی شدن رمان

و پس از پایان یافتن رمان، در تاپیک زیر با توجه به قوانین اعلام نمایید.
تاپیک اعلام پایان رمان

|کادر مدیریت رمانیک|
 



ℙ𝕒𝕣𝕥1
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

حوله رو دور تنم پیچیدم و آهنگ siai رو پلی کردم و
همینطور که باهاش تکرار میکردم

و میرقصیدم سمت اُپن رفتم خوشبختانه بابا رفته بود ماموریت و توی خونه نبود!!

یک توت فرنگی از کنار ظرف برداشتم و گوشه ی لبم گذاشتم

در حالی که میخوردم بشقاب پنکیک توی دستم گرفتم و همینکه چرخیدم

چشمم به دوتا کفش چرمی سیاه افتاد سرمو بالا اوردم، پسری با کروات قرمز

که کتش توی دستش گرفته بود!!

جیغی زدم که بشقاب پنکیک از دستم افتاد و پخش زمین شد

چجوری توی خونم امده بود نکنه میخواست منو بکشه؟!

نگاهی به پنکیک روی زمین انداختم و توی دلم زمزمه کردم:

+نگران نباش پنکیک من، انتقامتو میگیرم.

از کنار دستم چاقو رو برداشتم و جلوش گرفتم که گفت:

_همیشه اینجوری توی خونه میچرخی؟

چرا داشت بهم اهمیت میداد شاید میخواست قبل از کشتنم..

حرفم با کاری که یهویی کرد ادامه ندادم، توی صورتم خم شد

و توت فرنگی که نصفش خورده بودم رو از گوشه ی لبم برداشت و خورد:

-چقدر شیرینه!

از حرفش جا خوردم فیلم مخفی بود؟!

نه امکان نداشت چون دوربینی پشتش نبود!!

با یادآوری پینکیکی که ساعت ها وقت براش گذاشته بودم درستش کنم

دست از فکر کردن کشیدم و چاقو رو دوباره به سمتش گرفتم و تهدیدوار گفتم:

+اگه دوباره بیای جلو میکshمت.

پوزخندی زد و یک قدم بهم نزدیک شد:

-منو از مرگ میترسونی بچه؟

بچه خودتی مردتیکه ی ...

اینقدر جذاب بود که نمیتونستم بهش فحش بدم!

قدم به قدم بهم نزدیک میشد که پشتم به اُپن خورد، دیگه راه فراری نداشتم

چشمامو بستم و چاقو رو توی دلش فرو کردم، با حس مایعی توی دستم

چشمامو باز کردم لباس سفیدش رنگ قرمز گرفته بود!!

باورم نمیشد من به یک نفر چاقو زده بودم!!

دستش روی زخمش گذاشت و روی دسته ی کاناپه نشست که با لکنت گفتم:

+چرا.. جاخالی..ندادی؟

پوزخندی زد و در حالی که کتش روی کاناپه میزاشت گفت:

-نگرانم شدی بچه؟

دستم مشت کردم بازم بهم گفت بچه خواستم چیزی بگم

که با زنگ خوردن گوشیم چاقو ررو روی اپن گذاشتم و گوشیم برداشتم

که صدای اِما توی گوشم پیچید:

+نعنا دیدیش؟!

جوری با ذوق گفته بود که فکر کردم قراره.. با صداش به خودم امدم:

+جان من دیدیش؟؟

متعجب ازش پرسیدم:

-کی دیدم؟!

با حرفم تمام ذوقش محو شد و گفت:

+یعنی کسی توی خونت نیومده؟!

نگاهی به پسره انداختم در حال باز کردن آخرین دکمه ی پیراهنش بود!!

چقدر بی حیا بود!!

خواست سرشو به طرفم برگردونه که سریع نگاهم رو به جلو دوختم و گفتم:

-چرا امده ولی انگار میخواد منو بکشه.

مکث کمی کرد و بعد ادامه داد:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 
آخرین ویرایش:
ℙ𝕒𝕣𝕥3
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ

مکث کمی کرد و بعد ادامه داد:

+چی؟ میتونی توصیفش کنی؟

باشه ای گفتم و طبق چیزایی که دیده بودم گفتم:

-یک پسر جوون که لباس سفید پوشیده و یک کروات قرمز زده..

نذاشت حرفمو ادامه بدم و گفت:

+اون بادیگاردته که برات استخدامش کردم.

با حرفش انگار پتکی توی سرم خورد که دستم به اپن گرفتم نیوفتم،

آروم زمزمه کردم:

-من بهش چاقو زدم.

چند بار محکم به چیزی زد که حتم نداشتم به سرش کوبیده:

+وای نعنا اون بدبختو چرا زدی ناکارش کردی؟؟

با تته پته گفتم:

-آخه فکر کردم میخواد منو بکشه، بعدشم تو نباید به من خبر میدادی؟

+میخواستم سوپرایزت کنم، بده همچین دوستی داری؟

لبخندی زدم گفتم:

-نه دیوونه، ما یک سیسی بیشتر نداریم که اونم تویی.

خنده ای کرد انگار از دلش دراورده بودم!!

گلشو صاف کرد و گفت:

+حالا چرا اینقدر از دستم ناراحتی؟؟

گوشی جلوی دهنم گرفتم و آهسته گفتم:

-چون منو با حوله ی حموم دیده.

جیغی زد که فکر کنم اونم شنیده باشه!!

بعد چند دقیقه شیطون لب زد:

+خب اشکالی نداره.

خواستم چیزی بگم که سریع گفت:

+من یکم کار دارم باید برم، فعلا.

تماس قطع کرد که نگاهی به پسره انداختم در حال باندپیچی زخمش بود.

نگاهم روی زخمش ثابت موند عجیب بود!

با اینکه چاقو بهش زده بودم ولی خراش کوچیکی برداشته بود!

نگاهش به چشمام دوخت و در حالی که باند می بست پوزخندی زد و گفت:

-فهمیدی نمیخواستم بکشمت بچه؟

لبخند مصنوعی زدم پس مکالمه مون رو شنیده بود!

جلوش ایستادم و گفتم:

+من بچه نیستم اسم دارم، اسمم نعناست نعنا نایت بگو تا دهنت عادت کنه.

خنده ی کوتاهی کرد، از روی دسته کاناپه بلند شد و توی صورتم خم شد:

-از امروز بادیگاردتم سبزی خانوم، اسمم دنیل وایلد هارتِ.

سبزی خانوم؟

از بچه به سبزی خانوم تغییر یافته بودم!؟

ولی چه اسم و فامیل جذابی داشت!

حالا باید با نام اسم کوچیک صداش میزدم؟!

برای اینکه لجش رو دربیارم گفتم:

ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
2
بازدیدها
143
پاسخ‌ها
5
بازدیدها
39
پاسخ‌ها
1
بازدیدها
60
پاسخ‌ها
13
بازدیدها
230
پاسخ‌ها
2
بازدیدها
138

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 2)

عقب
بالا