رمان تنهایی سپیدار
نویسنده: یگانه رضائی
ژانر: عاشقانه، معمایی
ناظر: @poone20
خلاصه:
در خزانی من و تو و سپیدار های بلند، آن چه روز است؟ کجا؟ در کجا من در کنارت توانم آسود؟ تو که از بیمهری ایام، سودای جدایی داری؛ تو بگو زیبایی عشق به وصال است یا که هجر؟ شاید به انتظاری نامعلوم! شاید که بیایی شاید نه!
شاید که بخت فرهاد است این، که تلخ ترین خاطرهاش شیرین است. شاید که تو مجنون باشی، یا که فرهادی یا که بیژن؛ کدام؟ تو همانی که دلم بند نفس هایش شد. خواه که در نقش زلیخا باشم یا که در نقش همای. من تو را با همه دلخوریام دوست دارم!
مقدمه:
چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمیبخشی
عشق، ای خورشید یخ بسته
سینهام صحرای نومیدیست
خستهام، از عشق هم خسته
نویسنده: یگانه رضائی
ژانر: عاشقانه، معمایی
ناظر: @poone20
خلاصه:
در خزانی من و تو و سپیدار های بلند، آن چه روز است؟ کجا؟ در کجا من در کنارت توانم آسود؟ تو که از بیمهری ایام، سودای جدایی داری؛ تو بگو زیبایی عشق به وصال است یا که هجر؟ شاید به انتظاری نامعلوم! شاید که بیایی شاید نه!
شاید که بخت فرهاد است این، که تلخ ترین خاطرهاش شیرین است. شاید که تو مجنون باشی، یا که فرهادی یا که بیژن؛ کدام؟ تو همانی که دلم بند نفس هایش شد. خواه که در نقش زلیخا باشم یا که در نقش همای. من تو را با همه دلخوریام دوست دارم!
مقدمه:
چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمیبخشی
عشق، ای خورشید یخ بسته
سینهام صحرای نومیدیست
خستهام، از عشق هم خسته
آخرین ویرایش توسط مدیر: