. . .

در دست اقدام دلنوشته دردهای خاموش| Leila.K

تالار دلنوشته کاربران
رده سنی
  1. نوجوانان
  2. جوانان
ژانر اثر
  1. تراژدی
inshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B3%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B1_%DB%B0%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%B5%DB%B3%DB%B2%DB%B0_5q1e.jpg

دلنوشته:درد‌های خاموش
نویسنده :Leila.k
ژانر: تراژدی
ناظر: @لبخند زمستان
مقدمه:​
آدم‌ها می‌توانند چشم‌هایشان را روی حقایق ببندند اما روی خاطرات نه،خاطره‌هایی که شاید کم‌رنگ شوند،دور شوند اما محو نه؛ چه شب‌هایی که وسط بی‌حوصله‌گی‌هایم غرق در خاطرات بوده‌ام.
چرا واژه‌ها هیچ‌وقت برای بیان احساسات دل تنگی‌هایم کافی نبوده‌اند؟ احساس می‌کنم مدتی است بیش از توانم درگیر شده ام، غرق شده‌ام میان تمام دل‌تنگی‌هایم.
 

Romanik Bot

رمانیک بات
کاربر VIP
شناسه کاربر
235
تاریخ ثبت‌نام
2020-12-27
آخرین بازدید
موضوعات
53
نوشته‌ها
805
پسندها
7,086
امتیازها
218
محل سکونت
romanik.ir
وب سایت
romanik.ir

  • #2
screenshot-1266_eff3.png

به نام خداوند دل‌های پاک​

سلام خدمت شما دل‌نویس عزیز!​

متشکریم از شما برای انتخاب انجمن رمانیک جهت انتشار آثار ارزشمندتان.​
خواهشمندیم قبل از شروع کردن نگارش دلنوشته‌تان، قوانین مذکور در تاپیک زیر را با دقت مطالعه فرمایید!​

پس از ارسال حداقل ده پارت از دلنوشته خود، می‌توانید طبق قوانین تاپیک زیر برای اثر خود درخواست جلد دهید.
[درخواست جلد برای دلنوشته]

پس از اتمام نگارش، برای درخواست نقد و تعیین سطح اثرتان، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[درخواست نقد و تعیین سطح دلنوشته]

پس از رفع ایرادات گفته شده توسط منتقد، جهت بررسی دوباره و تعیین سطح مجدد اثرتان از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[تعیین سطح مجدد دلنوشته]

پس از اتمام نگارش دلنوشته، می‌توانید از طریق لینک زیر برای صوتی کردن دلنوشته خود اقدام کنید.
[درخواست صوتی شدن دلنوشته]

پس از اتمام نگارش دلنوشته، در تاپیک زیر اعلام کنید.
[اعلام پایان نگارش دلنوشته]

شما می‌بایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید.​

پس از اتمام رصد برای ویراستاری و ارسال اثر شما روی سایت، طبق موارد گفته شده در لینک زیر اقدام کنید.
[درخواست ویراستاری دلنوشته]

جهت انتقال اثر به متروکه و یا بیرون آوردن اثر از متروکه، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
[انتقال و بیرون آوردن دلنوشته از متروکه]

متشکریم از حضور گرم و همکاری شما در انجمن رمانیک!​

| مدیریت تالار ادبیات انجمن رمانیک |​
 

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #3
همیشه فکر می‌کردم تنها ماندن سخت‌ترین کار دنیا است.
اما نه، آدم‌ها به یک‌دیگر قول ماندن می‌دهند تا ذره‌ایی کمتر احساس تنهایی کنند.
اما این ماندن‌ها هیچ‌وقت دائمی نبوده و سخت‌تر از آن ماندن با آدم‌هایی است که تنهاترت می‌کنند
 
آخرین ویرایش:

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #4
دیگر زورم نمی‌رسد به بی عدالتی این روزگار،
زورم نمی‌رسد به خاطرات سوخته، زورم نمی‌رسد به عشقی که خانه خرابم کرد...
توان حرف‌ زدن ندارم، مغزم درد میکند از خروارخروار حرف‌هایی که در دلم جا‌مانده و شده‌اند غده‌ایی در‌ گلو؛ احساسی که سال‌هاست در دلم خاموشش کرده‌ام نایی در وجودم‌ باقی‌ نذاشته است، مثل مرده‌ایی شده‌ام با چشم‌های باز تماشاگر این دنیای تو‌خالی
 
آخرین ویرایش:

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #5
چه روز‌هایی که تنهایی حال خودم را خوب کرده‌ام، تنهایی اشک ریخته‌ام، تنهایی قدم زده‌ام، تنهایی در سرنوشته پوچی که خودم هیچ نقشی برایش نداشته‌ام فرو رفته‌ام و ریز ریز اشک ریخته‌ام...

بعضی روزها باید خودت تنهایی غم دل‌تنگی دنیا را به دوش بکشی دل‌تنگی احساس عجیبی است، دلتنگ که بشوی بی قرار میشوی اما چاره‌ایی جز تحمل نداری.
 
آخرین ویرایش:

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #6
هر شب در تنگنای دل تنگی و انتظار اسیر می‌شوم
و بغض نشکسته ایی که صدایش به گوش نمی‌رسد را با نوشته هایم تسکین می‌دهم.

ساعت‌ها سخت میگذرد، آسمان دل‌گیر می شود و فقط منی می‌مانم و قلمی که از دل‌تنگی می‌نویسد...
از خاطره‌هایی که هیچ وقت تکراری‌ نشدن، دفن نشدن و فقط شدن بغضی‌ در گلو.
 
آخرین ویرایش:

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #7
توان ادامه دادن ندارم...
به روح زخم خرده ام که نگاه می کنم ناخود آگاه می گویم تا کجا، تاکی بر زخم هایم سرپوش بی خیالی بپوشانم و ادامه دهم؟.
چه شب هایی که در تنهایی‌ هایم شکسته‌ام و دلم از غربت روزگار تیره‌ام گرفته است
چه روزها که دنبال نوری گشته‌ام که شاید بتواند روزگار تیره وتارم را روشن کند...
اما جز سیاهی چیزی در روزگارم ندیده‌ام راستش را بخواهی این روزها دیگر هیچ‌چیز نمی‌تواند روزگاره تیره‌ام را روشن کن.
 
آخرین ویرایش:

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #8
روز‌ها پشت سر هم می‌گذرند؛ هر روز گیج‌تر، بی‌انگیزه‌تر و تکراری‌تر از قبل...
این زندگی خیلی عجیب است از کسی که دوستت دارد فراری می‌شوی‌ و به دنبال کسی هستی که تو را نمی‌خواهد، در تک‌تک کار‌هایش دنبال محبت می‌گردی،‌ و‌فقط کافی است یک سردی از او ببینی آن جاست که باید به خودت بگویی وای به حالم که‌ گدای محبت شده‌ام.
امان از روزی که بفهمی کسی که‌ دوستش داری با رفتار‌هایش دارد تو را پس می‌زند، دنیا روی سرت خراب می‌شود و تنها ترین آدم روی زمین می‌شوی و فقط یک سوال ذهنت را پُر می‌کند "مگر من چه کم داشتم"؟.
 
آخرین ویرایش:

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #9
خسته‌ام، خسته از این جسم که نایی برای ادامه‌ دادن ندارد، از این نقاب‌ پوشالی بر‌ چهره خندان، از‌ همه خواستن‌ها و نشدن‌ها خسته‌ام...
یک‌ وقت‌ها نه ناراحتی نه خوشحال و نه‌ آرام
آشفته‌ایی‌، اما دلیل آشفتگی‌هایت را نمی‌دانی، حتی نوشتن از درد‌هایت هم آرامت نمی‌کند
ذهنم درگیر‌ است اما دلیلش را پیدا نمی‌کنم و از هیچ‌چیز سر درنمی‌آورم، دیگر نمی‌دانم چگونه قلم در دست بگیرم و از احوال آشفته‌ام بنویسم که شاید تسکینی بر درد‌ هایم شود
بعضی وقت‌ها مجبوری با خوب و بد زندگی بسازی چون جزء سازش راهی باقی نمی‌ماند.
 
آخرین ویرایش:

Leilii

مدیرتالاربیوگرافی
پرسنل مدیریت
مدیر
مدیر
تالارمونوگرافی‌وبیوگرافی
شناسه کاربر
4811
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-15
آخرین بازدید
موضوعات
108
نوشته‌ها
142
پسندها
272
امتیازها
283

  • #10
دلم می‌خواهد دست خودم را بگیرم و آن را به یک جای دور ببرم؛ جایی که در آن قضاوت نباشد و کسی نتواند به اون آسیب برساند. مکانی که مفهموم اذیت در آن را ندانند.
کاش می‌توانستم خودم را در بغل بگیرم و یک دل سیر گریه کنم و بگویم می‌دانم اشفته‌ایی، می‌دانم این زندگی سخت وبی‌رحم است؛ اما تو باز هم مثل همیشه طاقت بیار و نشکن...
می‌گذرد، با تمام تنهایی‌ها ‌و غم‌هایش، لبخند‌های تلخ وشیرینش هم پشت سر می‌ماند! خاطره‌های بودن‌ها ونبودن‌هایش هم نیز به دست فراموشی سپرده‌ می‌شود و تنها چیزی که در این زندگی تغییر می‌کند جسمی است که هر روز خسته‌تر و فرسوده‌‌تر می‌شود، زندگی کی قرار است خوب و خوش باشد؟ کی قرار است روی خوشش را نشان دهد؟ کی قرار است ذره‌ایی کم‌تر غم‌هایش را به رخ ما بکشد؟
بی‌رحمی این زندگی آن‌جایی بود که مجبورمان کرد از آدم‌هایی دست بکشیم که یک زمانی خیلی برایمان مهم و عزیز بودند و حالا جزء خاطره‌هایشان چیز دیگری نمانده.
 
آخرین ویرایش:

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
4
بازدیدها
28
پاسخ‌ها
7
بازدیدها
77

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

بالا پایین