اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام دلنوشته نجوای دلم|ملکه‌خورشید

رده سنی
  1. جوانان
  2. بزرگسالان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. تراژدی
نام عنوان : نجوای دلم
ژانر: عاشقانه ، تراژدی
مقدمه :
می گویم که ز دل، عاشق شُدُ و رفت
این بار دگر عشق
همهمه شد
در نجوای دلم
که گویم چه نامرد
زدی دل بردی
که شدم انگشت‌ همه شاه غرور!
 
20230912-190802-rpnm.jpg

سلام خدمت شما دلنویس عزیز

متشکریم از شما بابت انتخاب انجمن رمانیک برای نگارش آثار ارزشمندتان

خواهشمندیم قبل از شروع دلنوشته‌ی خود، قوانین مذکور در تاپیک زیر را با دقت مطالعه کنید.
قوانین ایجاد دلنوشته

پس از ارسال حداقل ده پارت از دلنوشته خود، می‌توانید طبق قوانین تاپیک زیر برای اثر خود درخواست جلد دهید.

درخواست جلد برای دلنوشته

آموزش درخواست جلد رو در لینک زیر مشاهده کنید:
آموزش درخواست جلد برای دلنوشته​

پس از اتمام نگارش، برای درخواست نقد و تعیین سطح اثرتان، از طریق لینک زیر اقدام کنید.
درخواست نقد و بررسی دلنوشته

پس از اتمام نگارش دلنوشته، در تاپیک زیر اعلام کنید.
تاپیک اعلام پایان تایپ

شما می‌بایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید.
درخواست رصد برای دلنوشته

بعد از اتمام رصد، مدیران هر تالار تاپیک‌های مربوطه رو ایجاد و نظر شما رو در پایان میپرسند و نیازی به ایجاد تاپیک‌های مختلف تا بر روی سایت رفتن اثر نمی‌باشد.

در صورت علاقمندی به صوتی شدن اثر خودتان، در لینک زیر درخواست صوتی شدن دهید.
درخواست صوتی شدن دلنوشته

آموزش و قوانین درخواست صوتی شدن رو در لینک زیر مشاهده کنید:
آموزش و قوانین صوتی شدن

جهت انتقال اثر به متروکه و یا بیرون آوردن اثر از متروکه، از طریق لینک زیر اقدام کنید.

درخواست انتقال یا خروج از متروکه

|متشکریم از حضور گرم و همکاری شما در انجمن رمانیک!

| مدیریت تالار ادبیات انجمن رمانیک |
 
از کجا شروع شد؟ نمی دانم!در دلم هزار و یک خیال کردم‌.دریغ از آنکه بدانم ، زهی خیال باطل است. نگاهش، صدایش ، جهانش تکذیب کردند و من ساده دلم ، جان دادم.یاد دارم که در آن کوه بلند،دست دادی و منم دست دادم.
شاید نشود یادت ، اما با تو بسیار خاطره دارم.
لبه‌ی حیاط نگاه می‌اندازم به نیمکت دو نفره‌مان.
روز اول اشناییت را یادت است؟ تو می‌گفتی و من می‌خندیدم. یادت امد، چه قول‌هایی بر روی همین نمیکت ها دادی؟
 
پس کجا رفت معرفت‌های واقعی؟کجا رفت غیرت دیرینه‌ات؟ یا حتی چه شد که شدم عاشق مردی که عشقش یک طرفه بود؟ اصلاً حرفایت وجود خارجی داشت؟
اشک پس می‌زنم و نگاهم را به گربه همسایه می‌اندازم.تنها همدم درد من او بود. فقط می‌شنید و نه قضاوت می‌کرد و نه ناراحت می‌کرد.
همسایه ها که رحمی نداشتن. داشتند به یک عاشق لقب دیوانه نمی‌دادند!
 
آخرین ویرایش:
‌نه آنکه گویای احوالت نباشم، هر روز که وارد اتوبوس می‌شوی‌و مسیر خانه تا دانشگاه را طی می‌کنی ، می‌بینمت. نجواهای عاشقانه‌ای که پشت موبایل برای همسرت می‌خوانی، می‌شنوم. نفسم تنگ می‌شود ، چنان که دستانت را بر روی رگ هایم‌گذاری؛ حسش می‌کنی‌. با این حال بر نمی‌گردی و این عذاب می‌دهد. کسی که هر روز مخفیانه برایم نجواهای شیطنت آمیز میگفت ، انقدر بی‌رحم باشد.
 
آخرین ویرایش:
باورش سخت است اما او مرا به یاد ندارد. زندگی می‌کند، بدان که جویا این عاشق زخم خورده شود.اون‌می‌دانست من ظریفم ، حساسم و شکننده. مانند یک لیوان‌شیشه‌ای که با هر شکست نمی‌شکند،نابود می‌شود. اون می‌دانست و باز هم کارش را کرد. چندین بار تا دلت بخواهد به خودکشی یا حتی انتقام فکر کرده ام ، اما باز هم به خود نهیب زدم که او برمی‌گردد و دوسم دارد.
ولی زهی خیال باطل!

 
حال که هوای دیگران جز من ، پر سودا است . دختری به جای من در حال نجوای دلش با تو است . حال دیگر زندگی برایم معنایی ندارد ، مانند شکستن یک لیوانِ از قبل ترک خورده . چشمانم بعد از تو دیگر فقط ارتفاع را نگاه می کند ، دقیقا فاصله ی بینمان را میگفت . چگونه میخواهی پاسخ های اشک هایم را بدی؟
 
یا قلبی ‌که در انتظار تو است؟ من شاه غروری را داشتم که بی گمان بر نمی گردد. صدای گنجشک همراه نجواهای دلم هماهنگ شده و در آن حیاط جانم شکستن قلبم همچنان روانه می‌شود.
آن گاه که تورا برای خود میخواستم ، مرا برای چه میخواستی؟‌ عدالت را این گونه برایت توصیف کرده اند؟
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
184
پاسخ‌ها
6
بازدیدها
489

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 2)

عقب
بالا