اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

انتشاریافته دلنوشته به همین اشک‌ها قانعم | نیلوفر نانکلی کاربر انجمن رمانیک

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
سطح اثر ادبی
طلایی
اثر اختصاصی
نه، این اثر در جاهای دیگر نیز منتشر شده است.

3fx_negar_d7dab0b5cb761972.png


به نام خالق عشق

نام نویسنده: نیلوفر نانکلی
ژانر: عاشقانه، غمگین
مقدمه:
‌ اشک‌هایم تمام دلتنگی‌هایم را شسته‌اند.
آب که نرفته‌اند هیچ!
بیشتر به دور گلوی احساساتم می‌پیچند!​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

hw67_screenshot_2020-12-22_141200.png

سلام خدمت نویسنده‌ی عزیز! متشکریم از شما ضمن انتخاب انجمن رمانیک برای انتظار آثار ارزشمندتان، خواهشمندم قبل از شروع کردن تایپ دلنوشته‌تان قوانین مذکور در تاپیک زیر را با دقت مطالعه فرمایید!

قوانین و مراحل ایجاد تاپیک رمان

زمانی که دلنوشته‌ی شما به ده پارت رسید می‌توانید از طریق لینک زیر برای آن درخواست جلد بدهید. (پ.ن: ابتدا قوانین تالار جلد را مطالعه فرمایید.)

درخواست جلد برای دلنوشته

زمانی که دلنوشته‌ی شما به دوازده پارت رسید شما می‌توانید؛ جهت بررسی سطح قلمتان توسط منتقدان عزیز، از طریق لینک زیر درخواست نقد بدهید.

قوانین و چگونگی درخواست منتقد برای دلنوشته

نویسندگان عزیز؛ جهت درخواست تعویض تگ اثرتان می‌توانید از طریق لینک زیر اقدام نمایید.

درخواست تعویض تگ

شما می‌بایست پس از اتمام تایپ اثرتان؛ از طریق لینک زیر اعلام کنید.

اعلام پایان تایپ دلنوشته

شما می‌بایست پس از اتمام تایپ دلنوشته‌تان جهت رفع اشکالات نگارشی و تایپی؛ از طریق لینک زیر درخواست ویراستار کنید.

درخواست ویراستار برای دلنوشته

متشکریم از حضور گرم و همکاری شما در انجمن رمانیک!

|کادر مدیریت انجمن|​
 
اتفاق‌ها در سرم نبض می‌زنند.
آمدنت،
دل بستنم،
رفتنت،
و شکستنم!
به همین سادگی تا طلوع خورشید از رفتنت واژه می‌چینم.
راستش را بخواهی بعد از تو به همین واژه چینی قانع‌ هستم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اشک‌هایم که می‌چکَند،
سد دلتنگی‌هایم می‌شکند،
رابطه‌ی میان‌شان را نمی‌فهمم.
امّا اشک که می‌جوشد، دل‌تنگی هم می‌بارد!
و چه هماهنگی غم باری‌ است، این جوشش تمام نشدنی و این بارش تکرار شدنی!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
لیلی بی‌عشق!
هنوز هم همان مجنون شیدایم!
هیچ چیز تغییر نکرده، فقط دلتنگ‌تر از گذشته از پا می‌افتم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
شاید روزی نبض ذهنت روی خاطرات‌مان تپید، شاید آن روز‌ها را به خاطر آوردی!
درست همان لحظه که دخترک کوچکت از سر و دوشت بالا می‌رود!
چشمانت را می‌بندی و عطر آن قهوه‌ی تلخ جدایی در مشامت می‌پیچد.
می‌دانی چند فصل است که در خاطره‌‌هایمان تنهایی زندگی می‌کنم؟
آخر آدم عاقل هیچ‌کس جایی را که خودش در آن زندگی کرده خراب نمی‌کند!
تو در قلبم زندگی کردی!
امّا چندی‌ است تبدیل شده است به مخروبه‌ای شکسته و پر از غم که از در و دیوارش خاطره می‌چکد.
طاقت مرور خاطرات را ندارم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
بمیرم برای تو مادرم که چه‌قدر اندوهگین، برگ برگ خاطراتم را جمع کردی.
نمی‌دانستی دخترت تا صبح لا‌به‌لای آن کاغذ‌ها به یغما رفته است!
بمیرم برای قلب مهربانت که تا می‌خندم می‌گویی:

- دخترم، حالت خوب است؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من هنوز حیران مانده‌ام!
به راستی دلتنگ توام یا خاطراتت؟!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
می‌گویند:‌
- چگونه پر از غم می‌نویسی؟
جوابی ندارم
اما، از چشمانت که افتادم
یادت آرام آرام به درون نوشته‌هایم خزید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
هرچه دوری می‌کنی
من صبوری می‌کنم!
طاقت از کف می‌دهم
بی تو بیمارم، بیا!
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا