عنوان: ماهیها میگریستند
ژانر: تراژدی
خلاصه:
زجر میکشید و میگریست؛ ولی کسی به او توجه نمیکرد. کسی برایش مهم نبود که او حالش بد یا خوب است.
شنیده بود که میگویند مردم تنها ظاهر را میبینند. خب باشد، دیدند! چرا کاری نکردند؟
چرا وقتی اشکانش را دیدند تنها سکوت کردند و چیزی نگفتند؟ اصلاً اشکانش را دیدند؟
یا شده بود مانند ماهی که میگریستد ولی آب دریا اشکانش را با خود میشست؟ مانند اویی که لبخندش اشکان به رنگ خونش را میشست.
آخرین ویرایش توسط مدیر: