اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
  1. CANDY

    بیوگرافی بیوگرافی نظامی گنجوی

    حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی، از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است. تولد وی در شهر گنجه می باشد که سال ۵۳۰ هجری قمری در حوالی آذربایجان بوده است. نظامی قسمت بزرگ عمر خود را در وطن خود گنجه صرف کرد و در همان جا به کسب علوم و فنون علم پرداخت و تنها یک سفر کوتاه به دعوت قزل...
  2. CANDY

    شعر اشعار گیوم آپولینر

    سبزه زهرآگین ولی زیبا بُوَد در پاییز گاوها حین چرا در آنجا نرم نرمک سَم به جسم خویشتن اندرکنند گل حسرت آبی و یاسی رنگ گل دهد در آنجا، چشم‌های تو به رنگ آن گل نیلگون همچو کبودی شان اند و به ماننده‌ی این پاییزاند ذره ذره می‌شود مسموم بهر چشم‌هایت عمر من کودکان مدرسه سر می‌رسند با غوغا...
  3. CANDY

    شعر اشعار ویلیام بلیک

    به باغ عشق رفتم و آن‌چه را که هرگز ندیده بودم، دیدم: کلیسای کوچکی بر گستره ای سبز که در گذشته زمین بازی ام بود و درهای کلیسا بسته بود و بر سر درش نوشته بودند: “مبادا چنین و چنان کنی!” پس به باغ عشق برگشتم آن‌جا که هزاران گل خوشبو روییده بود و دیدم که پُر از گور بود و به‌جای گل‌ها، سنگِ...
  4. لایرا

    شعر اشعار داوود شمسی

    خنده‌هایت به گلی تازه شباهت دارد که از آرامش ِ معشوق حکایت دارد تاب گیسوی نگارین تو در دستانم از تقلای دلی خسته شکایت دارد تا که در قرص مَهت می‌نگرم بی‌تابم نیک، چشمت به غم ِ عشق عنایت دارد در خیالات به اندوه ِ جهان می‌خندم چون شکرخند ِ تو اعجاز ِ سرایت دارد یک طرف لشگر گیسو ، طرفی خیل مژه...
  5. لایرا

    شعر اشعار محمد امیری

    دلم درگیر غمها شد.. چه‌ حال مبهمی دارم به‌روی‌ چشمِ‌ خشکیده‌ پریشان‌ شبنمی‌ دارم بریدم ازهمه دنیا به آدمها امیدی نیست میان قلب‌ سرگردان چه‌ سوزان عالمی دارم اگر شعر و غزلهایم نماد غصه و درد است برای حزن احساسم دلیل محکمی دارم *رفیقان‌یک‌به‌یک رفتند مرا درخود رها کردند* به لطف نارفیقانم دگر...
  6. لایرا

    شعر اشعار پروین ارجمندی

    دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی دل م×س×ت سر کوی تو بود و تو نبودی از حنجره ی عشق صدای تو شنیدم گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی بر شاخه ی گل‌بوته ی تن تا نفسی داشت دل قمری یاهوی تو بود و تو نبودی بر گونه ی من گرد غریبانه مهتاب آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی وقتی غزل چشم سیاه تو سرودم شب مطلع...
  7. لایرا

    شعر اشعار ابو سعید ابوالخیر

    عشق تو ز خاص و عام پنهان چه ڪنم دردے ڪه ز حد گذشت درمان چه ڪنم خواهم ڪه دلم به دیگرے میل ڪند من خواهم و دل نخواهد اے جان چه ڪنم؟!... #ابوسعید_ابوالخیر
  8. لایرا

    شعر اشعار میرزا حبیب خراسانی

    یک امشبی که توئی در برابرم سرمست گمان مبر که خبر از وجود خویشم هست نشسته ای تو، من و شمع ایستاده بپای تو م×س×ت باده و من م×س×ت چشم باده پرست قسم بجان تو کز جان و از جهان برخاست هر آنکه یک نفس از روی عیش با تو نشست #میرزا_حبیب_خراسانی
  9. CANDY

    شعر اشعار مایکل دریتون

    از آنجا که هیچ کمکی وجود ندارد، بیاید همدیگر را ببوسیم و همکاری کنیم و من خوشحالم، که با تمام وجودم خوشحالم، به این دلیل که من خودم به راحتی می‌توانم آزاد باشم بیایید با هم برای همیشه دست بدهیم پیمان‌ها را فسخ کنیم و هر زمان که دوباره یکدیگر را ملاقات کردیم گویی به نظر رسد که هیچگاه...
  10. لایرا

    شعر اشعار علی سلطانی نژاد

    . احاطه کرده شهـر را ، شعاعِ مهربانی ات نمیشود کمی کم از ، علاقـه ی نهانی ات حواس‌‌پرتِ من چرا، برای من نمیشوی؟ که‌طاق گشته طاقت‌از،نبودِ هر زمانۍات نگاهِ دیگـری مـرا ، نمی گرفت، بعدِ تـو بیـا مرا خراب کن ، بـه آبِ ارغـوانی‌ ات اگر به خِلسه می بّرد ، شبی مرا نگاهِ تـو هـزار ناز می‌ کند ، بـه...
  11. CANDY

    شعر اشعار لویی آراگون

    چشمان تو چندان ژرف است که چون برای نوشیدن به سوی‌اش خم شدم همه‌ی خورشیدها را در آن جلوه‌گر دیدم و همه‌ی نومیدان به قصد مرگ خود را در آن پرتاب کرده‌اند چشمان‌ات چندان ژرف است که من در آن حافظه‌ی خود را می‌بازم چشمان تو گویی در سایه‌ی پرندگان اقیانوسی است درهم‌آشفته سپس ناگهان هوای دلپذیر آغاز...
  12. CANDY

    شعر اشعار هاخار پیترس

    نمی‌خواهم بر لب‌هایت بمانم در لاله‌ی گوش‌ات سنگر بگیرم و در جنگل موهایت سرگردان شوم و نه از کوه بینی‌ات اسکی کنم در سرپناه مژه‌هایت قهوه بنوشم و در آبی چشمان‌ات دست‌وپا بزنم حتی بر گونه‌هایت برقص‌ام از زبان‌ات شیرجه بزنم و بر دندان‌هایت فرود بیایم یا در آب بزاق بروم اما از چین‌وچروک‌هایت راهی...
  13. CANDY

    شعر اشعار لویی آراگون

    در پهنه گیتی هیچ عشقی سعادتمند نیست با من از عشقی سخن بگوی که با تلخی‌ها درنیامیخته باشد عاشق را از پای درنیاورده و زار و رنجور نکرده باشد عشقی که با آب دیده آبیاری نگردیده باشد زیرا که در پهنه گیتی هیچ عشقی سعادتمند نیست عشق ما نیز اینگونه است اما هرچه باشد این عشق عشق ماست
  14. CANDY

    شعر اشعار شارل بودلر

    مرا چه سود که تو عاقل باشی ؟ زیبا باش و محزون باش اشک بر زیبایی چهره می‌افزاید چون رود که بر منظره توفان گل‌ها را طراوت می‌بخشد دوست می‌دارمت آن‌دم که نشاط از چهره‌ی گردآلوده‌ات رخت می‌بندد آن‌دم که غرق در کین می‌شود دل‌ات و سایه‌ی هولناک گذشته بر امروز تو بال می‌گستراند دوست می‌دارمت آن دم کز...
  15. CANDY

    شعر اشعار ژاک پره‌ ور

    ما که عشق آشناییم از یادت نبرده‌ایم تو هم از یادمان مبر جز تو در عرصه‌ی خاک کسی نداریم مگذار سرد شویم هر روز و از هرکجا که شد نشانه‌ای از حیات به ما ده دیرتر از کنج بیشه‌ای در جنگل خاطره‌ها ناگهان پیدا شو دست به‌سوی ما دراز کن و نجات‌مان بده
  16. CANDY

    شعر اشعار وینیسیوس دومورائس

    مرا به خاک نسپارید بسوزانید شاعری که چون من در همه‌ی مدت زندگانی‌اش سوخته باید چنان بمیرد که زندگی کرده است باید پیکرش در میان شعله‌ها همراه با آخرین تشنج درهم‌بپیچد مرا به خاک نسپارید بسوزانید نمی‌خواهم که در تابوتی زندانی شوم اما می‌خواهم آتش مرا به همراه برد می‌خواهم که آتش با هجومی مرا از...
  17. لایرا

    شعر اشعار فیض کاشانی

    کارِجان را تن ندادم ، روزگار از دست رفت دست در کاری نزد دل، تا که کار از دست رفت عمر در بیهوده شد صرف و نشد کاری تمام روزگارِ دل سَر آمد ، روزگار از دست رفت گوش بر گُلبانگِ بلبل تا نهادی ، گُل گذشت چشم تا بر گل گشادی ، نوبهار از دست رفت با دلم کردم قرارِِ آنکه باشم برقرار چون به کوی او رسیدم...
  18. لایرا

    شعر اشعار حسین وصال پور

    هم بر همه آشکارا ،هم برهمه ای پنهان یک بارخداوندی صد بار دگر شیطان با ساز تو رقصیدم ازهر طرف گفتی هم خوی مسلمانی ، هم کافر بی ایمان از چشم تو برپایم ،از عشق تو ویرانه هم جانی و هم مرهم ،هم درد بی درمان با این دورنگی ات،یک سو نمی مانی هم قاصد گرگانی هم دوست سگ چوپان از دام بلا جستم ،در...
  19. لایرا

    شعر اشعار الهه محمدپور

    شده یک عمر شوی در ب در آغوشی یاکه در کنج دلت؛ عشقش نکند خاموشی شده هرلحظه دلت هوای جسمش بکند یااکه این شعله توراسرببرد؛ عالمی از بی هوشی
  20. CANDY

    شعر اشعا‌ر حافظ

    ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو...
عقب
بالا