اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

ببین یه دختری که از قضا بابا بزرگشم ازش زیاد خوشش نمیاد یعنی همه نوه ها و دوست داره فقط با این نوه دختریش لجه
یه روز همه میرن خونه پدر بزرگه دختره میره کتابخونه بابا بزرگش فک کنم اتفاقی از تو یکی از کتابا نقشه یه گنجی رو پیدا میکنه ولی تو یکی از روستاهای شمال بود یا یه روستایی بود بعد میره ب خانوادش و داییاش میگه همه میان کتابخونه میخوان راضیش کنن بره خلاصه دختره میره و اونجا بایه پسره آشنا میشه فک کنم پسره مهندس کشاورزی چیزی بود خیلی خنده دار بود رمانش ولی اسمش یادم نیست
 
سلام. من دنبال اسم رمانی میگردم که پسره دکتر متعصبی بود، دختره ولی دوس داشت آزاد باشه، یه بار بدون اجازه نامزدش میره مهمونی. تو مهمونی پارتنر هاشو عوض می‌کردن. تو راه برگشت برای اینکه باطرف نره خودشو از ماشین پرت میکنه بیرون، آش و لاش میبرنش بیمارستان، نامزدش شیفت بوده می بینتش، نامزدیشون به هم میخوره. دختره میره مشهد چند سال عوض میشه، خودشو لاغر میکنه، حتی لنز میزاره که کسی نشناستش، بعد چند سال همو می بینن دوباره. رمان چاپی بود، از کتابخونه گرفتم خوندم خیلی سال پیش
 
سلام یه رمان بود اسم دختره یادم نیست ولی دختره عاشق دوست برادرش میشه که پسره خیلی هوس باز بوده و هر شب رو با یکی می بود ، پسره با خواهرش که اسم خواهرش فکر کنم نگار بود زندگی میکنن باهم ، و دختر اصلیه که عاشق پسره است با برادر خودش که برادرش عاشق همین دختره نگاره طی یه اتفاقاتی یه دعوا پیش میاد بینشون و دوستی همشون باهم بهم می خوره و برادر دختر اصلیه میره زندان و دختره مجبور میشه برای اینکه دوست برادرش و نگار رضایت بدن که داداش دختره بیاد بیرون بره از نگار مراقبت کنه

میدونم بد توضیح دادم ولی میشه اسمش رو بگید

فکر کنم اسم دختر اصلیه جانا با جانان بود باز میگم فکر کنم
 
دنبال یک رمان میگردم که اسک دختره بهاره که عاشق دوست باباشه که اسمش جاوید اختلاف سنی زیادی هم دارن
 
رمان پسری ک از هم دانشگاهیش خوشش میاد ولی چون ظاهر و وضع مالی خوبی نداشته به دختره میگه ولی مسخرش میکنه بعد چند سال دختره رو هک می‌کنه بطوری ک ازهمه چیز دختره با خبره و دخترو حتی بیهوش می‌کنه و باهاش رابطه برقرار می‌کنه و دختره می‌ره تست میده میبینه باکره نیست و خلاصه باهمین پسره اوکی میشه
 
آخرین ویرایش:
سلام یه رمانی بود دختره رو پدرخوندش بزرگ کرده بود ومیخواست باهاش ازدواج کنه اسم پسرم بابک بود از خارج اومده بود طی اتفاقاتی از هم خوششون میاد وپسره بخاطر اینکه دختره رو از دست پدرخوندش نجات بده دختررو میبره به یه روستای نزدیک گردنه حیران
ناگفته ها
 
سلام ، وقت بخیر ، من یه رمان آنلاین می‌خوندم تو تلگرام ، یه دختره بود اسمش (ثمر یا صنم ) بود که با یه پسری به اسم احسان دوست بود و قرار بود ازدواج کنه باهاش تا اینکه احسان تصادف می‌کنه با کسی و اون آدم میمیره و برادر اون آدمه(شاهین) از دختره میخواد به عنوان خونبس باهاش ازدواج کنه ، خیلی مشکلات داشتن ، پسره و خانوادش اذیتش میکردن حتی مامان شاهین هم اصرار داشت شاهین با دخترخالش هم ازدواج کنه ولی شاهین چون عاشق زنش شده بود قبول نکرد .
حالا الان من اسم این رمان رو یادم نمیاد که چی بود ؟
می‌خوام دنبال فایلش بگردم .
همخواب اجباری
 
سلام دنبال یه رمان می‌گردم که دختره با مامانش زندگی می‌کرده یه روز دعوا میکنه با مامانش و میره تو زیر زمین خونه و وقتی بیدار میشه میبینه همه‌ی آدما مردن و شروع میکنه به زنگ زدن ببینه کی زندس و با یه مرد که پزشک بوده و یه پسر بچه آشنا میشن و بعد میفهمه اینا همه خواب بوده و میگرده توی واقعیت هم مرده رو پیدا میکنه
شروع از پایان
 
من دنبال این رمان میگردم (به شکل کلی دختر و خواهرش قرار بوده با دوتا برادر از واج کنند که خواهر دختره میمیره و همه اون رو از چشم دختره می‌بینند و در همین هین اونی که قرار بود با دختر ازدواج کنه هم به دختره انگ خیانت میزند و کلا به نوعی دختره از خانواده ترد میشه و همه بهش بی توجهی میکردن و حتی بهش خرجی هم نمی دادن و خود دختره مجبور به کار بوده و خلاصه دختره خیلی بد بختی می‌کشه تا این که ، می‌فهمه همه‌ی این ها زیر سر یه گروه مافیاست و یه خواهر معتاد دوقلو داره که کاملا شبیه خودشو و .... آخر ماجرا دست اون گروه رو میشه و دختره هم به عشقش میرسه .)
 
سلام من دنبال این رمان میگردم ( دختره اصفهانیه و پدرش فوت می‌کنه برای کسب درآمد میاد تهران و فقط یه برادر حدودا ۱۲ ،۱۳ ساله داره و مامان و عاشق مسگری و قلم زنی ولی میاد تهران و تو یه شرکت گرافیک سایت انجام میده وبایه پسر هم کار میشن که پسره تازه از سربازی اومده کم کم اینا عاشق هم میشن این بید یه مسافرت کاری هم به ارومیه میرن و حتی هم خونه میشن ولی پسره به دختره تا اونجایی که یادمه چیزی در مورد خانواده‌اش نمی که و حتی با هم عقد میکنند و توی همین زمان دختره متوجه میشه تمام این مدت پسره پسرِ رییس شرکت بوده و هیچی به دختره نگفته بوده . دختره تصمیم میگیره جدا بشه اما متوجه میشه که بار داره و پسره نمی‌گذارد. و در آخر درکنار هم میمانند
 
آخرین ویرایش:

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 7, کاربران: 0, مهمان‌ها: 7)

عقب
بالا