اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام یه رمان بود اسم دختره یادم نیست ولی دختره عاشق دوست برادرش میشه که پسره خیلی هوس باز بوده و هر شب رو با یکی می بود ، پسره با خواهرش که اسم خواهرش فکر کنم نگار بود زندگی میکنن باهم ، و دختر اصلیه که عاشق پسره است با برادر خودش که برادرش عاشق همین دختره نگاره طی یه اتفاقاتی یه دعوا پیش میاد بینشون و دوستی همشون باهم بهم می خوره و برادر دختر اصلیه میره زندان و دختره مجبور میشه برای اینکه دوست برادرش و نگار رضایت بدن که داداش دختره بیاد بیرون بره از نگار مراقبت کنه

میدونم بد توضیح دادم ولی میشه اسمش رو بگید
 
سلام من یک رمان خوندم که دختره پدرش فوت شده بود و مادرش هم مریض بوده و میمیره دختره با برادرش هاتف زندگی میکنه اما طلبکارای برادرش دنبالشن و برادرش به همین دلیل فراریه تا اینکه ی شب ی هواپیما پیش خونه دختره سقوط میکنه و مردی که داخل اون هواپیما بود بهش یک کدی رو میگه به همین دلیل ی باند میخان دختره رو بدزدن تا کد رو بفهمن ی پسر از همون باند دختره رو میدزده اما کم کم پسره میفهمه میتونه به کمک دختره قسمتی از حافظشو که دست داده پیدا کنه و میفهمه قبلا ی برادر مریض داشته و دنبال برادرش میگرده
 
سلام من یه رمان میخوندم تو روبیکا اسمش نفس استاد بود درباره ی یک دختر دانشجو به اسم نفس بود که وضع مالی خوبی نداشت و برای کار به یک شرکت میره که رئیسش اسمش شاهرخ بود و شاهرخ استادش هم بود عاشق هم میشن ولی شب خواستگاری شاهرخ فکر میکنه که نفس بازیش داده و برادرش قاتل باباشه نفس رو محبور میکنه باهاش ازدواج کنه و بعدش اذیتش میکنه .....
 
سلام دنبال رمانی میگردم که درباره یه دختر دانشجوی جنوبی بود که تو تهران رشته اپیدمیولوژی(مطمعن نیستم) درس میخوند و خیلی باهوش بود و با یه پسری بدون اینکه خانوادش بدونن صیغه محرمیت خونده بود و بعدا از هم جدا شدن و دختره با یکی از استاد هاش به مشکل بر خورد و همون موقع تو تبریز زلزله اومد و دختره رفت هلال اهمر به عنوان نیروی کمکی رفت تو منطقه و اونجا با یه دکتری اشنا شد که بعدا باهم همکار شدن و ازدواج کرد
 
[BGCOLOR=rgba(254, 254, 254, 0.85)]سلام دنبال رمانی میگردم که درباره یه دختر دانشجوی جنوبی بود که تو تهران رشته اپیدمیولوژی(مطمعن نیستم) درس میخوند و خیلی باهوش بود و با یه پسری بدون اینکه خانوادش بدونن صیغه محرمیت خونده بود و بعدا از هم جدا شدن و دختره با یکی از استاد هاش به مشکل بر خورد و همون موقع تو تبریز زلزله اومد و دختره رفت هلال اهمر به عنوان نیروی کمکی رفت تو منطقه و اونجا با یه دکتری اشنا شد که بعدا باهم همکار شدن و ازدواج کرد[/BGCOLOR]
 
سلام دوستان دختری بود که پدرش فوت کرده بود و یک مرد که دوست بالاش بود به بهونه کمک بهش ازارش میداد اما دوتا مرد وکیل نجاتش دادن و به بهزیستی سپرده شد اما همون دوتا مرد بعد یه مدت اومدن دنبالش و به فرزند خوندگی قبول کردنش بعد یه مدت دیگه هم شد لیت.ل گر.لشون
 
سلام یه رمان بود دختره اسمش آوا بود عاشق یه پسره تو خانوادش بود به اسم پدرام ولی پدرام با یکی دیگه ازدواج میکنه بعد برا دختره یه خواستگار میاد به اسم علی که قبول میکنه صوری باهم ازدواج کنن
سلام عزیزم فکر میکنم پسره اسمش پرهام بوده و دختره سارا شایدم با یه رمان دیگه اشتباه گرفتمش به هر حال اسم. اینی که میگم زمستان داغ هست
 
دنبال يه رمان هستم كه دختره با مادرش خارج زندگى ميكنن و قبل مرگش مادرش بهش ميگه دختره برگرده و پدر و دوتا برادراش رو توى ايران پسدا كنه كه شركت دارو دارن و بعد يه مرگ پدرش يكى از برادراش اون رو اذيت ميكنه كه از خونه فرار كنه و دختره ميره يه شهر ديگه خدمتكار يه خونه ميشه كه بعدا ميفهمن خونه عموش بوده و همه اينا نقشه برادرش بود تا از خواهرش مواظبت كنه
 
دنبال يه رمان هستم كه دختره با مادرش خارج زندگى ميكنن و قبل مرگش مادرش بهش ميگه دختره برگرده و پدر و دوتا برادراش رو توى ايران پسدا كنه كه شركت دارو دارن و بعد يه مرگ پدرش يكى از برادراش اون رو اذيت ميكنه كه از خونه فرار كنه و دختره ميره يه شهر ديگه خدمتكار يه خونه ميشه كه بعدا ميفهمن خونه عموش بوده و همه اينا نقشه برادرش بودهتا از خواهرش مواظبت كنه
دنبال يه رمان هستم كه دختره با مادرش خارج زندگى ميكنن و قبل مرگش مادرش بهش ميگه دختره برگرده و پدر و دوتا برادراش رو توى ايران پسدا كنه كه شركت دارو دارن و بعد يه مرگ پدرش يكى از برادراش اون رو اذيت ميكنه كه از خونه فرار كنه و دختره ميره يه شهر ديگه خدمتكار يه خونه ميشه كه بعدا ميفهمن خونه عموش بوده و همه اينا نقشه برادرش بودهتا از خواهرش مواظبت كنه
 
سلام اسم شخصیت هارو یادم نمیاد اما یه ختره بود پدر و مادرش مرده بودن و با پدربزرگ و عمه اش زندگی میکرد و تو سن کم با پسر عمه اش ازدواج میکنه و عاشق هم هستن اما پسره از دختره جدا میشه و یا یکی دیگه ازدواج میکنه و دختره بیماری قلبی میگره بعد چند سال پسره برمیگرده و همراهش یه زن و بچه میاره که بعد معلوم میشه پدر پسره بایه دختره رابطه داشته و دختره حامله میشه و پدر میمره و پسره به خاطر حفظ آبروی خانوادگی بدون اینکه کسی بفهمه با اون دختره ازدواج میکنه ولی بعد ازش جدا میشه و دوباره با همون زن اولش ازدواج میکنه وسط این اتفاقات یه دختر عمو هم هست که همش اون دختره رو برای اینکه یتیمه مسخره میکنه تا به پسره ازدواج کنه که بعد میفهمه از دوست پسرش حامله است ... کسی اسم این رمان رو میدونه؟
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 7, کاربران: 0, مهمان‌ها: 7)

عقب
بالا