اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام وقت بخیر
من چندسال پیش یه رمان خوندم الان چند وقته دنبال اون رمان میگردم اما پیداش نمیکنم ازتون خواهش میکنم اگر میتونید برام پیداش کنید
از رمان اینقدر یادمه که یه دختر خانمه پرستار بود و شب یلدا دعوت میشن خونه همکارشون وسط جشن خانوادش زنگ میزنن که حال پدرش بد شده و اون سریع حرکت میکنه اما راننده یه پسر جوون بوده که میخواسته بهش تجـ**ـا**وز کنه. دختره مقاومت میکنه و اسیب میبینه پسره میره که با دوستاش بیان و کار دختر رو یک سره کنه.دوست همکار همین دختره که اونم جشن دعوت شده بود میخواد برگرده خونه که این دختررو توی جاده میبینه و اون پسره و دوستاشم از اون طرف میرسن. اون پسره و دوستاش مجبورش میکنن که این مرده با این دختر رابطه برقرار کنه در حالی که مرده عقیم بوده ولی دختره باردار میشه. لطفا کمک کنید تا این رمان و پیداش کنم 😕
دوستان لطفا اگر کسی میدونه اسم این رمانو بگه خیلی وقته دنبالشم😢
 
سلام من دنبال یه رمانی هستم که درباره یه دختر خاص بود که مشکل ارتباط داشت نمیتونست باهرکسی ارتباط بگیره از بچگی این مشکل و داشت و تو خونه درس خونده و بود و اینا و یه خواهر دوقلو داشت که تو بچگی وقتی مامان باباش از هم جدا شدن ،اوناهم از هم جدا شدن و
 
ی دختر پسر بودن عاشق هم میشن موقعی که عقد میکنن دختره متوجه میشه پر و ماپر پسره اونو عقد داداشدو قلوی پسره در اوردن که ی مریضی خاصی هم داره ممنون میشم اسم رمان و بگید
 
سلام وقت بخیر
چند سال پیش ی رمان خوندم اسمشو یادم نیست.
اینجوری بود که ی دختر و پسر عاشق هم میشن بعد ازدواج میکنن. وقتی ازدواج میکنن دختره متوجه میشه پدر و مادر پسره اونو از عمد عقد داداش دو قلوی پسره کردن که ی بیماری خاص هم دادشت و کم کم دختر عاشق همین پسر مریضه میشه.
ممنون میشم اسمشو بهم بگین
 
اسم این رمانو یادم رفته که دختره پدر مادرش رو از دست داده بدش اگه اشتباه نکنم پیش خاله و شوهر خالش زندگی میکنه و توی ترافیک توی ماشین بغلی پسری میبینه‌که‌خالش خوب نیس پسره عشقش و از دست داده بود
تمنایی برای نفس کشیدن
 
من دنبال یه رمانم که چند سال پیش خوندمش خیلی دوسس دارم متاسفانه دقیق هم یادم نیست دختره فک کنم پیش عمو زن عموش زندگی میکرد ک اذیتش میکردن و یه مادر مریض داشت یه مرد که سنش بیشتر از دختره ست اونو خاستگاری میکنه و فک کنم اسمش سیاوش بود اون مرده قبلا ازدواج کرده یبار و یه دختر داره ولی همسر قبلیش اونو ول کرده رفته خارج با دختر و بعد از مدتی باز سرو کله ش پیدا میشه و... خیلی دوس دارم باز بخونمش🥺
بانوی کوچک
 
یک دختر با نامادری و پدرش تو یکی از روستا های بوشهر زندگی میکنن بعد پدرش میمیره و اینا میرن خونه برادر نامادری و برادره از وجود دختره راضی نیست و عموی دختره پیداش میشه ک قبلا عاشق نامادریش بوده و الان دوباره با بهونه چیدمان خونه به نامادری نزدیک میشه و آخر باهم ازدواج میکنن دختره ام با برادر نامادریش ازدواج میکنه
رمان من بازنده نیستم
 
سلام من یه رمانی خوندم که اسم دختره بهاره
مربی مهد میشه و عاشق دایی یکی از بچه ها میشه داییه هم زن داره که بیماری قلبی داره ناچار میشه که صیغه دایی بشه اونم به اصرار زن مرده چون میدونه موندنی نیست دلش میخواد مرده به آرزوش که بجه دار شدن هست برسه
رمان تمام قلبم مال تو
 
یه رمان دیگه هم هست یادمه که برادر دختره عاشق یه دختری میشه که از نظر مالی ازشون بالاتره به خاطر همین داداش اون دختر اجازه ازدواج بهشون نمیده اون دوتا هم فرار میکنن بعدش داداش اون دختره برای انتقام خواهر پسره رو میدزده کلی اذیتش میکنه آخرهم میگه چون برادرت خواهرمو برده منم خواهرشو میگیرم خلاصه برای آزار دختره و انتقام عقدش میکنه ولی اخرش عاشقش میشه
رمان تازیانه و عشق
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 4, کاربران: 0, مهمان‌ها: 4)

عقب
بالا