اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام دنبال یه رمانی هستم که اسم پسره یاسر بود ولی یاس صداش میکردن قاچاقچی بود اخرش هم اون دختری که دوسش داشت رو دوست پسره با تفنگ میکشه دختره هم 2 سال قبلش زندان رفته بوده
یه مدته خیلی ذهنم رو درگیر کرده
ممنونم
اسم رمان (هیچوقت دیر نیست) بود
 
یه رمان بود دختره از عروسییش فرار میکنه بعد میره توی یه ماشین قائم میشه
بعد از اینور یه پسره اسمش مسیح بود اونم شب عروسیش بود که عروسش فرار کرده بود میاد تو ماشینش میبینه یه دختر با لباس عروس اونجاست دوستاش بهش پیشنهاد میدن دختره رو بزاره جای عروس خودش دختره ام به خاطر فرار کردن از عروسییش قبول میکنه

یه رمان بود دختره از عروسییش فرار میکنه بعد میره توی یه ماشین قائم میشه
بعد از اینور یه پسره اسمش مسیح بود اونم شب عروسیش بود که عروسش فرار کرده بود میاد تو ماشینش میبینه یه دختر با لباس عروس اونجاست دوستاش بهش پیشنهاد میدن دختره رو بزاره جای عروس خودش دختره ام به خاطر فرار کردن از عروسییش قبول میکنه
از لب تا قلب
 
سلام یه زمان بود که دختره ماه هفتم حاملگی درد داره اما پسره کنسرت داره مثل همیشه نادیدش میگیره و تو خونه زندانیش میکنه تا به کنسرتش برسه اما وقتی نصف شب برمیگیرده...
لطفا اگه اسمشو میدونید بگید
 
بچها من دنبال یه رمان میگرد یه دختر نقاشی بوده که به همراه پدر و مادرش خارج از کشور زندگی میکرده خانواده مادرش راضی نبودن که مادرش با همچین مردی ازدواج کنه بعد پدر بزرگ دختره پدر پدریش ثروتمند بوده این دختر یه روز یه نامه میزاره و میره به ایران عمارت پدر بزرگش بعد یکی از نوه های پدر بزرگش که پسر بوده اونجا زندگی می‌کرده دختره که میره اونجا شب کلاغارو میبینه میخورن به پنجره یه زن رو میبینه شبا آخر میفهمه بابا بزرگش مامان بزرگش رو کشته چال کرده همونجا آخرم پدر بزرگه و ندیمش میمیرن دختره و نوه پسری پدر بزرگش باهم ازدواج میکنن
رمان (روهان ، روحان )
هست اسمش
اسم دختره هم تیدا هست
 
سلام دنبال رمانی میگردم که این دختره رستا هست ولی نورا هم صداش می‌کنن
بعد این دختره خودشو به به پسر قالب می‌کنه حالا اسم پسره یادم نیست
بعد مادر بزرگ و داییش هم خیلی این دختره و مادرشو اذیت میکردند
مادرش قبلاً عاشق یه مرد ب نام مهراب بوده که دختره باهاش ملاقات می‌کنه و از گذشته خودش و مادر پی میبره باش کلا یکی دیگه بوده
بعد این رستا عاشق پسر داییش هم بوده و یه دوست پسر به نام رادمان (اگر اشتباه نکنم ) داشته
لطفاً بهم بگید خیلی دنبالشم
 
سلام، اسم رمان چیه: یه پسره بود که نمیتونست راه بره روی ویلچر بود فک کنم به خاطر تصادف موقع موتور سواری بود خونش پشت یه هتل بود درواقع تو کانتینر زندگی میکرد که یه کارگاه کوچیک سفالگری هم داشت. یه روز خرید میره یه دختره که پولدار هم هست از خونه فرار کرده پشت ویلچرش قایم میشه میره تو خونش و باهم آشنا میشن و ... دختره یه یتیم خونه هم داشت فک کنم.
 
سلام یه رمانی بود که اسم چنلش تو روبیکا برده ی کوچولوی من بود و اسم دختره نفس بود اسم پسره سام( ساموئل) اما مدتی گوشیم خراب شد و بعد اینک تونستم وارد روبیکا بشم دیگه جنبش نبود من چجوری میتونم پیداش کنم
دختره ۱۴ سالش بود و ۲ تا داداش به اسم نیما و نریمان داشت اگ اشتباه نکنم یه خواهر هم داشت و مادرش هم مرده بود ولی سام بزرگ بود
بعد اینک ازدواج کردن کردن عاشق هم شدن و رفتن برای درس نفس خارج از کشور و اونجا یه دوستی داشتن به اسم اد یا ادوارد که دختره میفهمه حامله س و اون موقع سام توی ماموریت بود و وقتی برمیگرده دختره رو میدزدن
ممنون میشم اسم این رمان رو پیدا کنید
واقعا مدیون میشم چون خیلی وابسته بودم به رمان و روز و شبم رو به خوندن این رمان گذاشتم و خیلی دوسش دارم
 
ی رمان بود ی دختره بعد فوت باباش ک فرد پولداری بوده طلبکارا میان همه داراییاشو میگیرن و دختره اواره میشه و بعد با دو نفر دوست میشه و از اونا دزدی یاد میگیره ی روزم بهشون میگن رایگان میبرنمون دبی و اینا میرن و میبینن الکی بوده و فروخته میشن دختره ب ی خلافکار کله گنده فروخته میشه ک ازش میخاد پنج نفرو بکشع و خدشو جای ی زن دیع جا بزنع و بعذ بش پول میده و ازادش میکنه.این دختره رو خیلی اذیت میکنه اگ اسمشو میدونید بگید خیلی دوسش داشتم
 
سلام من دنبال یه رمانی هستم ، و اگه کسی برام پیداش کنه حاضرم هر مبلغی بخواد بهش بدم ،دختر داخل رمان اسمش ریحان بود پسره هم امیر، خواهره امیر هم منیره داخل سریال وضعیت سفید بود عکس هایی هم که برای شخصیت ها استفاده شده بود پسره زین وان دایرکشن بود ، اسم مادره هم بانو بود ،قضیه هم اینطوری بود که بعد مرگ پدر این خانواده تو وصیت نامه اسم دخترش ریحان رو آورده بود و امیر و بانو میرن دنبال دختره اما آخرش امیر عاشق ریحان میشه ،یه دیالوگ هم داره که میگه ،مامان مگه خودت همیشه نمیگفتی دختر و پسر کنار هم مثل پنبه و آتیش میمونن ،
یه قسمت دیگه هم اینطوری بود که امیر می‌ره خونه ریحان دنبالش و ریحان براش املت درست می‌کنه
اگه کسی پیدا کرد بهم پیام بده
اسم این چی بود؟
 
سلام یه رمانی بود خیلی قبلنا خونده بودمش
دختره تو یه شرکت مهندسی بنام استخدام میشه
رئیسه خیلی بهش توجه میکنه بینشون ی خبرایی میشه
بعد برا یه پروژه مرن ترکیه اونجا یه مردی رو میبینه اسمش علیه یه دختر کوچیکم داره اسمش سولماز فک کنم
اون یارو علیه هم عاشق این میشه
آخرش اون پسر رئیسه میرهتو یه کلبه دختره ام میره پیشش و داستان به خوبی و خوشی تموم میشه
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

عقب
بالا