اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام قانون شکن| هاناشیخ پوری

رده سنی
  1. جوانان
  2. بزرگسالان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. پلیسی
  3. معمایی
inshot_20251129_131552502_et5b.jpg

#قانون شکن
.
#ژانر:عاشقانه،مافیایی،معمایی،پلیسی
.
به قلم:هاناشیخ پوری(𝓗𝓪𝓷𝓪.𝓢𝓱)
.
خلاصه:


در شهری که قهوه‌ها با خون آمیخته شده‌اند،ماهلی،وکیل جوانی که به قوانین اعتقاد دارد،برای نجات پدرش وارد بازی مرگباری می‌شود.
شاهان،ارباب مرموز مافیای قهوه،او را به دایره‌ای از تاریکی می‌کشاندکه در آن،هر اعتمادی خیانتی پنهان است و هر عشقی حکم تیر خلاص را دارد...
اما ماجرا وقتی پیچیده می‌شودکه پلیس،ماهلی رابه عنوان مهره‌ ای جدید در این بازی مرگبار قرار می‌دهد.
حالا ماهلی بین سه قطب خطرناک گرفتار شده:
پدری که جانش در خطر است،مافیایی که رازش را می‌داندو رقیبی که نقشه‌هایش را نمی‌شناسد.
در این میان،قهوه‌های خاص شاهان راز مرگباری را در خود پنهان کرده‌اند...
رازی که می‌تواندهمه چیز را نابود کند.
آیا ماهلی می‌تواندپدرش را نجات دهدو از این تار عنکبوتی جان سالم به در ببرد؟آیا خود نیزقربانی بازی‌ای خواهد شدکه قواعدش را دیگران تعیین می‌کنند؟
پاسخ این سوالات در دل تاریکی‌ترین شب‌های شهرو در میان دانه‌های قهوه پنهان است...
همان‌جا که مرز بین عشق و مرگبار یک‌ تر از مو می‌شود.
 
آخرین ویرایش:
پارت بیست وهشت:

خواستم بلند شم برم حیاط که کمی هوا بخورم اما توانی برای پاشدن نداشتم صدای اقای مرتضوی باعث شد دوباره نگاهمو روش تنظیم کنم:خب باید بگم
که ما یه راه حلی براش پیدا کردیم و جدا از این ،این کار یک وجه مثبت هم برای تو داره،از اون جایی که پدرت از چیزی خبر نداره و این موضوع چندتا شاهد داره
پس تو داگاه برای دفاع میتونیم از شاهد استفاده کنیم و از اونجا که تو با ماهمراه بودی و درحل پرونده کمک کردی ، اینم از جرمش کم میکنن پس در کل نگران نباش اما باید کاری کنیم که پدرت هر چه زودترارتباطش رو با شاهان قطع کنه و اما نکته ی مثبت ماجرا،خانم ماهلی شمس ازاونجایی که افراد زیادی درگیر این پرونده شدن و موفق به حل شدنش نشدن پس در صودت قبول همکاری با تیم ما و حل پرونده، ترفیع بالایی تقدیم شما میشه و به یکی از وکیل های برجسته تهران تبدیل بشین؛البته اضافه کنم که الانم هستید وگرنه امکان نداشت الان اینجا باشید، ولی میتونیم بگیم درخشانتر از قبل خواهید شد.
ماهلی: اما شما از ک...
(عمو طاها چهره ی مهربونشو دورانداخت و با چهره ای جدی به عمق چشم هام زل زد وبا جدیدت گفت)
عموطاها:خب خانم و اقای شمس ما شمارو از کله موضوع مطلع کردیم حالا نوبت شماست که تصمیمتونو بگیرین.
دایی:خیلی خب ما چند لحظه تنها حرف بزنیم بهتون اطلاع میدیم.

فکر!نه من نیازی به فکر کردن ندارم چون غیر قبول کردن راهی جلوی خودم نمی بینم؛ این ماجرا پیچیده ترین پارادوکس زندگیم رو به وجود اورده.پارادوکسی که از
طرفی موجب در خطر قراردادن جونه بابا میشه و از طرفی منو به ارزوی کبیرم میرسونه پس قبولش میکنم؛تن و جان خود را به دست سرنوشت میسپارم تا به
هر کجا که میلش میکشد ببرد.

ماهلی:نه دایی نیازی به فکر کردن نیست.
دایی:اما ماهلی...
(نگاه پر قدرتم رو تو چشم های عمو طاها زندانی کردم نام خدا رو اوردم و با غرور ل*ب زدم)
ماهلی:قبولش میکنم.
(برق تحسین تو چشم های عمو طاها درحال موج زدن بود)
عمو طاها:بسیار عالی خیلی ممنون امیدوارم همکاری موفقی رو باهم داشته باشیم و البته به دور از تلخی.
ماهلی:خب میشه بگین من الان باید چیکار کنم؟
مرتضوی:...
.
.
.
تذکــــــــــر و اخطار:

هرگونه استفاده از جلد و متن کتاب به صورت زیراکس، بازنویسی، ضبط کامپیوتری، تهیه CD، نمایشنامه، فیلم¬نامه و استفاده

در سایت¬های مختلف بدون اجازه کتبی ناشر و مؤلف ممنوع است و در صورت مشاهده از متخلفان به

موجب بند۵ از ماده ۲ قانون حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان تحت پیگرد قانونی قرار می¬گیرند.
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

عقب
بالا